نخستین 200 خط.
.ماهواره بالا اومد رئیس
.هدف اول پیدا شد
،سلام بابا ،من فقط داشتم کارای انبارو انجام میدادم
،میدونی که، مرتب کردن کنسروهای ذرت بقیهی سبزیجاتی که تو کنسرو میذارن
.میدونم داشتی دوباره دیجی بازی در میاوردی .صدای ویکیویکیشو شنیدم
و تا جایی که یادمه تو وسایل دیجیتو با خودت اینور اونور نمیبری
داشتم از ۱۵دقیقه وقت استراحتم استفاده میکردم
پسرم، بیا باهم قدم بزنیم
.آها! هدف دوم هم پیدا شد
اوه سلام! خانوم گراو
من همه کارامو انجام دادم بعدش هم رفتم پوشههاتونو دوباره مرتب کردم
گلدونهای دفترتونو بر اساس نیازشون به نور دوباره چیدم .و براتون «سوفله» درست کردم
ممنون ویکتوریا، تو بیشتر از همه کارآموزایی که داریم حرفتو مستقیم توی صورتم گفتی
خب من رقصیدن رو کنار گذاشتم تا بتونم تمام وقتمو به تیم شرکت مگا اختصاص بدم
.تو بخشی از تیم نیستی، تو یه کارآموزی
.البته. درسته
،خب حالا بذار ازت بپرسم واسه امشب که برنامهای نداری نه؟
قراره تو محلمون، تو یه مهمونی هالووین اجرا داشته باشم
...ام... اما حق با شماس رقصیدن... اه چقدر چندش
...من ازت خوشم میاد ویکتوریا. تو بامزهای و غمانگیز
!آه... سوفلهتون
!و... بالاخره یه جفت پیدا کردیم
حق با شما بود رئیس، رانندگی با هندزفری خیلی امنتره
فروشگاه خانواده سارجنت، چه کمکی ازم برمیاد؟ -
میخواستم یه سفارش بدم برام ارسال کنین -
.پسرم، یه روزی همهی اینا به تو میرسه
.ما جد اندر جد بقال بودیم
بابا، تو که میدونی من میخوام یه دیجی بشم
...دیجی؟؟ بیخیال
کی لایق اینه که صاحب این مغازه بشه؟
من؟ - چی؟! تو نه دنیس -
خب، چی میگی پسرم؟
...خب... فکر کنم من
!خیلی بهت افتخار میکنم
اوه راستی، میخوام این سفارشو امشب تحویل بدی
...باشه
بعد زود بدو برگرد، امشب واسه هالووین !فروش ویژهی تخم مرغ و دستمال کاغذی داریم
اون کولیه گفت دقیقاً همینجوری میمیرم
ویکتوریا، فکر میکنی آمادهای که مسئولیتهای بزرگتری رو به عهده بگیری؟
! قطعاً
پس من با اطمینان کامل فرمون رو میدم دست تو .البته در واقع افسار رو
.بزرگترین مسئولیتی که تا به حال اینجا داشتی
سگ من، ایکابُد
،امشب هالویینه و تو باید مراقبش باشی
واسه وقتی من و همسرم چراغا رو خاموش میکنیم .و وانمود میکنیم که خونه نیستیم
خوشحال میشم هر کمکی از دستم برمیاد انجام بدم
!این موجود کوچولو تمام دنیای منه
مطمئن شو که ایکابد دستشوییشو میره و در این صورت .ممکنه یه شغل دائمی تو شرکت مگا برات پیدا بشه
در حال حاضر یه پست خالی تو بخش کارمندان بی نام و نشون موجوده
من همیشه آرزوم بوده که !یه کارمند بی نام و نشون تو شرکت مگا بشم
!تو خیلی بامزهای
!ممنونم
نه داشتم با سگم حرف میزدم
اون داره مسخرهت میکنه
این کلک هیچوقت قدیمی نمیشه
« هالووینِ مایکل جکسون »
!خوشتیپ شدی رئیس
.من منتظر سفارش میمونم !امیدوارم کارتون با سوژهها خوب پیش بره
اینجا دیگه کدوم گوریه؟ سفارش مسخره، آدرس مسخره
باورم نمیشه رقصو گذاشتم کنار که سگ مردمو بگردونم
...اه
فکر کنم از این به بعد صدات کنم ایکی
!ایکی! برگرد
!ازم دور شو
!گرفتمت
!مواظب باش
چرا جلوتو نگاه نمیکنی؟ !رسماً خودم و شغلمو به بیراهه کشوندی
!من؟ تو چرا نصف شبی وسط یه جاده تاریک وایسادی؟؟
!وای چه مرد متشخصی چطوره به جاش بگی: خیلی متاسفم. حالتون خوبه؟
.آره من خوبم، ممنون
!...منظورم این بود که ...اصلاً میدونی چیه؟ بیخیالش
!اون سگِ رئیسمه
!لعنتی کلاه ایمنی من پیششه
!ایکابد
اگه اون سگو گم کنم کارمو از دست میدم
!ما باید پیداش کنیم
منظورت چیه «ما» ؟ ...من یه سفارش دارم که باید برسونم به
خیابون جکسون ۷۷۷
!چی؟
یالا
...اینجا خیلی ترسناکه
.به نظر من که ترسناک نیست
!اون دیگه چی بود؟
.یه برگ !تو الآن بخاطر یه برگ جیغ زدی
!میتونست برگ سمی باشه! تو که نمیدونی
.آره باشه
!ایکی! بیا اینجا پسر
!اوناها اونجاس
!ایکی
!وای
اینجا دیگه چجور جاییه؟
باید یه خونهی عجیب تسخیرشده واسه هالووین باشه
!ایکی
.شاید این آقا بدونه
ببخشید جناب
بله؟ چطور میتونم کمکتون کنم؟
!اون یه شامپانزهس
!اوه سفارش من رسیده
!خوووشمزهس
اینا طبیعین؟
بدم MRI خیله خب... باید برم یه آزمایش
معلومه مغزم موقع تصادف ضربه خورده
واقعا؟؟ میخوای همینطوری منو با یه میمون سخنگو تنها بذاری؟
دستت درد نکنه
!باشه
شما یه سگ کوچیک که کلاه ایمنی سرش باشه ندیدین بدوئه اینجا؟
.درست از اون طرف رفت
چی؟ - سگ با آسانسور رفت؟ -
.آسانسور با سگ رفت
اینجا چه خبره؟
!نمیدونم میشه فقط زودتر سگه رو پیدا کنیم و از اینجا بزنیم بیرون؟
.قطعاً .فقط موسیقی رو دنبال کنین
!تو دیگه از کجا پیدات شد؟ - مگه تو الآن پشت پیشخون نبودی؟؟ -
.زیاد بهش فکر نکنین
اسمم بابلزه
.میریم پایین
.طبقهی باغ
.چیزی که دنبالشین، اون بیرونه
من اینجا منتظرتون میمونم واسه وقتی که آماده بودین
صبر کن! کجا داری میری؟؟
!تو نمیتونی تنهامون بذاری
!هی! برگرد اینجا
!اون صدای ایکیه
چطوری تمام این چیزا میتونن واقعاً اینجا باشن؟
اینطور که معلومه فقط یه زمینِ کشتِ کدوتنبله !البته از نوع تجملاتی و خیلی گرونش
یا اینکه تو خواب روحم از بدنم جدا شده و !رفتم تو راهروی میوهجاتِ سوپرمارکت
!پاشو! پاشو! بیدار شو
!!!آی
.این واسه این بود که با دوچرخهت زدی بهم .در ضمن، فهمیدی که بیداری
حالا بیا ایکی رو پیدا کنیم و بریم
!اوناهاش
یه جایی همینجاهاس
.عالی شد! حالا خودمونم گم شدیم
صبر کن، میشنوی؟ صدای موسیقیه
میمونه گفت موسیقی رو دنبال کنیم !یالا
!وای - یادته عجیبترین چیز تو زندگیمون یه میمون سخنگو بود؟ -
اون کدوتنبله چه حرکات رقص خفنی داره
!نه! بس کن !ممکنه ببیننت
!ایکی
!ایکی! ایکی
الآن چی شد یهو؟
در این باره چیزی نمیدونم
!مراقب باش
!شما کی هستین؟ چی میخواین؟ من داشتم کار میکردم کی شما رو فرستاده؟ شما برای «اون» کار میکنین؟
چی؟ نه! کسی ما رو نفرستاده من نگفتم شما دارین کار اشتباهی انجام میدین
شما قراره ما رو نجات بدین؟
چی؟؟
میتونیم برقصیم؟ امنه؟
!آره! آره! رقصیدن هیچ ایرادی نداره
وقتی اون سایه رو دیدم بهتون گفتم که !شیش هفته بیشتر از تبعیت کردنمون نمونده
!اونا بالاخره اومدن - !اومدن نجاتمون بدن -
!رفقا! یالا! ضایع بازی در نیارین برین کنار، برین کنار
!باورم نمیشه !واقعاً شما اومدین
...من نمیدونم شما فکر میکنین ما کی هستیم
.اما... ما فقط دنبال یه سگِ گمشدهایم
.قهرمانها همیشه اینطور متواضعن
.متواضع نه، فقط سردرگم
منظورم اینه که، شما کی هستین؟ - و همینطور، اصلاً چی هستین؟ -
،من «هیمن» هستم رئیسِ مسئولان رسیدگی به زمینها
.و این هم تیم منه
!سلام
شما مچ ما رو گرفتین در حین کمی... اجازه ندارم اینو ...بلند بگم ولی... اون کلمهی «خ» دار
! «خوشگذرونی»
،میدونین که .اون هیچوقت نمیذاره ما خوش بگذرونیم
اون یعنی کی؟
...اسم اون
!!!کانفرمیتی
.باشه حالا لازم نیست داد بزنی
!نه! اون اینجاس
!اوه نه
...بد شد !خیلی بد شد
...هیمن... هیمن... هیمن
کلاغه برام خبر آورده ...که اینجا موسیقی و رقص برپا بوده
...و این حرکت خیلی نامتعارفه
البته نه برای کلاغه، اون کارش خبرچینیه ...اما برای شما آره
!مخصوصاً اینکه شما باید در حال کار کردن باشین
...ببخشید خانوم، ما فقط داشتیم
تنها حدس من اینه که !اون دو نفر شما رو تشویق به این کار کردن
!ما هیچی نگفتیم
ساکت! من با سختگیریِ تمام دارم این کشتی رو !هدایت میکنم و شما اون رو از خط منحرف کردین
چجوری کشتی رو از خط خارج میکنن؟ - .آره... فکر کنم منظورت واژگون کردنه -
!منظورم همون چیزی بود که گفتم
حالا، دوس دارین ببینین مجازات واژگون کردن قطار من چیه؟
!آره...نه - همینطوری راحتیم -
مجازات این کار تبدیل شدن به یه زامبی کلهپوکه
!و این دقیقاً همون چیزیه که قراره سر شما دو تا بیاد
!فرار کنین
!بیاین این ور! رفقا
واقعاً اسم اون «کانفرمیتی»ـه؟
!آره دیدی چجوری اسم بعضیا خیلی به شخصیتشون میاد؟
مثلاً یکی که اسمش تایلره، یا برَد تا حالا با یه «برَد» برخورد داشتی؟
!خب این زنه هم بدجوری اسمش به خودش میاد (کانفرمیتی (تبعیت و پیروی کردن
.فکر کنم بدونم سگتون کجا رفته
!به سمت کپهی کدو تنبلهای چیده شده
شما برین! اونجا میبینمتون
!زود باشین! سنگ طلسم منو بگیرین
.این آهنگ منه لطفاً از دست کانفرمیتی در امان نگهش دارین
اگه به دستِ اون بیفته منم تبدیل میشم به یکی از زامبیاش
!ما اون آدمی که تو فکر میکنی هستیم، نیستیم نمیتونیم کمکت کنیم
.بازم از اون حرفا زدی که منجیها میگن
No comments yet. Be the first to leave one.