نخستین 157 خط.
.مثل یه معجزه بود
،بله. در تاریخ مریخ هم حک شده "معجزهی دقیقهی هفتم"
.این روایت افسانهی دو دختری ست که آغازگر آن حرکت بودند
خب، دفعه قبل مدیر رباتِ دروغگوی من با پولم فرار کرد .و به موقعیت بدی خوردم
.اوضاعت داغون بود
.نه که فکر کنین خیلی واسم سخت بوده باشه
.داشتی فرو میریختی
و برای اینکه بتونم آنجلا رو واسه آهنگ جدیدم داشته باشم ...مجبور بودم اون چهارچشمِ دپرس رو ببینم
...آهای، شما دوتا
.نه، ساده بود
.نه، پرتجمله
!باید بهتر بشه
.نه، بی پالایشه
.زیادی وسواسیه
.زیادی ساده ست
واقعاً دارین درباره آهنگ صحبت میکنین؟
حالیت نیست؟
.برگشت من به موسیقی به این آهنگ وابسته ست
.ربات من بطرزی عالی جایگزینِ اجرای مسخره تو شده
.اصلاً هم اینطور نیست
...من به اون ربات میگم
!بیشتر بترکون
.نمیفهمم چی میگی
!کلاً یعنی باید آرتیگان بشید
.این آهنگ در سطح جشنوراه سیدونیا نیست
.آرتیگانِ درونِ من چنین چیزی بهم میگه
باشه بابا. حالا میذاری بخونم؟
.آنجلا
!خبرای بد! آرون
یه ماشین خودران زیرش گرفته؟ چطور؟
.به نظر میرسه ماشین هک شده بوده
.ولی زنده مونده
پس کسی دنبال کشتنِ آرون بوده؟
.نه. ممکنه بخاطر اون عکس بوده باشه
چه غلطی میکنه؟
!از اینجا برید
!جدی میگم، نزدیکم نشید
!پای منو وسط نکشین
.خنده دار نیست
.ارزشش رو نداره
.دیوونه ست
.بریم
.از مرز رد شده
.سریعاً با پلیس تماس میگیرم
.عالیه. روت حساب میکنم
ضبط آلبوم چطور پیش میره؟
.تازه رو آهنگ سومیم
.گوهِ فوق العاده ای بود
.برداشت 32. خیلی خب
!تمام شد
!موفق شدیم
.خسته نباشِید
.خبرای خوبی واستون دارم
.هوفنر میخواد باهاتون حرف بزنه
هوفنر؟
.همون به جشنواره سیدونیا مربوط میشد
...آه، که یعنی
...یعنی ما
!ممکنه اینطور باشه
.ببینید. تو مذاکره مهمه که هوشمندانه عمل کنیم
.جوری رفتار کنین که انگار واستون مهم نیست
.باشه، حله
ایندفعه دیگه گروهِ ذخیره نیستیم، نه؟
.ایندفعه قدرمون رو میدونن
.اخم نکنید و اعتماد به نفس داشته باشید
.ممنون که اومدین
.سـ ــ سلام
.بابت دفعه قبل ممنونیم
.آره. شنیدم اوندفعه چی شد
.به آهنگ اولتون گوش دادم
توبی تو کارتون دخالت داشته؟
.آه، بله
.تعجبی نداره که آهنگ اینقدر گرفته
.ولی باورم نمیشه که تونستید اون پیری رو تحمل کنید
.خوب دل دارید
.ممنون
.الان هم وسط ضبط آلبوم هستیم
.منتشرش کنیم کف میکنی
.باشه، مشتاق شنیدنشم
و میخواستم رسماً بهتون پیشنهاد بدم که جایگاهی .روی صحنه مبتدیانِ جشنواره سیدونیا داشته باشید
بگید ببینم چی فکر میکنید؟
خب؟
.اگه علاقمند نیستید میرم سراغ کسِ دیگه ای
!نه! نه
!اجرا میکنیم
!ایول، عجب هیجانی دارم
.باید روی آهنگی که میخوایم اجرا کنیم تصمیم بگیریم
!آلبوم هم باید ضبط کنیم. چقدر سرمون شلوغ شده
.خب، ایندفعه بیشتر از دفعه قبل وقت واسه آماده شدن داریم
.آروم آروم پیش میریم
!بهشون نشون میدیم چیکاره ایم
!دیگه کسی جرات نمیکنه قوطی سمتون بندازه
و امروز هم «والری سیمونس» به دنبال .ادامه کمپین خودش از «اریس» دیدن کرد
،بسیاری از کسانی که تو «اریس» هستند ،نسبت به مهاجرت اهالی زمین به اینجا جبهه دارند
.و حمایت از والری در حال رشده
کایل؟ همون روزنامه نگاره؟
.آره. فردا ضبط نداریم. گفتم برم باهاش حرف بزنم
یعنی مصاحبه کنی؟
.آ ــ آره
.آخه واقعاً یه چیزیش مشکوک میزد
.باید مقابل این بچه ریشوهای خطرناک مراقب باشی
جدی؟
.نگاش هم که میکردم حس بدی بهم دست میداد
اینطور فکر میکنی؟
.شاید دنبال پیدا کردن آبروریزی واسه مامانته
.گمونم داری زیاده روی میکنی
ولی چرا میخوای بری دیدنش؟
...نمیدونم چطور بگم
.من تمام این مدت در حال فرار از مامانم بودم
.ولی کایل گفت که بخاطر آینده خودم هم که شده بهتره درست باهاش روبرو بشم
،از اون موقع نتونستم حرفش رو از ذهنم بیرون کنم
.و میخوام کاری بکنم
میخوای باهات بیام؟
.فقط محض اینکه مراقبت باشم
.نه نمیخواد، چیزی نمیشه
...میگما
.مراقب باش
.خوشحالم
.فکر نمیکردم باهام تماس بگیری
.آه، من واسه حرف زدن درباره خودم اینجا نیستم
.سوالاتی ازتون دارم
پس تو از من مصاحبه میگیری؟
.باشه. بهرحال عادلانه نیست که فقط من سوال بپرسم
.یادم نبود. تو هم اهل دفترچه ای
پس بگید ببینم، چرا تصمیم گرفتید که روزنامه نگار بشید؟
.هوممم... چشامو که باز کردم دیدم افتادم تو این راه
.اون قدیم ندیما یه یاروی «کَپا» نام ـی بود
موقعی که کتاباشو میخوندم، عکساییکه گرفته بود رو میدیدم.. توشون غرق میشدم
فکر «مثل این یارو شدن» اونقده ملکهی ذهنم شده بود که موقعی که .چشمامو باز کردم دیدم افتادم تو این دنیا
.الان که فکرشو میکنم، میبینم چه بدون فکر اومدم این سمتی
!ولی خب، جوون که بودم یَک احمقِ کلهشقی بودم که نگو
پاتون به جاهای خطرناک هم باز شده؟
چرا که نه. اونقده بلا ملا سرم اومده که .پیش خودم گفتم دیگه عمرا سمت این چیزا برم
.ولی همیشه برمیگشتم
.راستش این یکی گوشم هم تقریبا چیزی نمیشنوه
.کنارم یه چیزی منفجر شده بود
پس یادت باشه اگه خواستی یه چیزی قایمکی بهم بگی .تو این یکی گوش بهم بگو
خب، وضعیت چطور پیش میره؟
!فاصله ـمون با هامیلتون فقط هفت درصده
.که اینطور
انگار خوشحال نیستی؟
.شنیدم چند روزیه که اسپنسر برنگشته خونه
میخواد از دانشگاه انصراف بده؟
.مسائل خانوادگی من ربطی به انتخابات نداره
.اوه. معذرت میخوام
خب؟ قدم بعدی چیه؟
.نگران نباشید. قبلا خودم شروعش کردم
اگه اوضاع ساکت شد فقط .کافیه یه ضربه بزنید روی آب
.همین ضربه آبو هل میده جلو و یه موج بزرگ برمیگردونه
.جری ایگان... یه مشاور سیاسی بدنام و مشهور
.برای پیروز شدن تو انتخابات دست به هر کاری میزنه
.از وقتی که وارد کمپین والری شد، تغییرات شروع شد
.حتی سیاستگذاریهای خودشون رو هم به آنالیزهای اِیآی سپردن
...چطور آخه
راستش اون اوایل منو استخدام کرده .بودن که مادرت رو رسوا کنم
هوـه؟
.اما موقع تحقیق یه چیزی متوجه شدم
No comments yet. Be the first to leave one.