نخستین 200 خط.
تصور کن دنیایی رو که جوونا توش احساس امنیت کنن.
وقت رفتنه. منظورت چیه
وقت رفتنه؟
حالت خوبه؟
من خوبم.
برش داشتی؟ آره.
باشه. میبرمش خونه دَز.
نگرانی نداری، نه؟
تو باهام نمیای؟
نه. نمیتونم اینجا دیده بشم، میتونم؟
اینکه باهات قرار بذارم خودش کافیه.
دیگه نمیشه این کارو ادامه داد.
داداش، حالا چی کار میخوای بکنی؟
بری مکدونالد کار کنی؟
پول از کجا میاد، داداش؟
کی اجاره خونه مامان رو میده؟
اون که کاری نمیتونه بکنه و خودت هم میدونی.
این قضیه افتاده گردن تو، داداش.
الان دیگه مرد شدی.
خب. این مال توئه، درسته؟
تو از پسش برمیای، رفیق.
لعنتی!
لعنتی.
باشه. داری وقتمو تلف میکنی.
زود باش.
حالت خوبه؟
نه. اون طرف.
پس تِت کجاست؟
برادرت کلی پول به من بدهکاره، میدونی.
میدونی کجاست؟
تو کیف چیه؟
تو کیف چیه؟
گمشو از روش، عوضی.
کیف رو بنداز.
دختره - بندازش زمین!
شان.
چه غلطی کردی؟
باید بریم. زودتر حرکت کن!
جیسون، پاشو! - فرار کن!
هی، جی!
نه.
اثر و نشونی ازشون نیست.
راستش رو بخوای، کل این قضیه یه کم عجیبه.
اسمشون چیه؟ اِنترک.
نه بابا.
اون فقط داره با گوشیش ور میره.
بیا بریم.
میبینمت شان.
این ون بو میده، مرد. کجا میبریمون؟
به زودی همه چیز کاملاً روشن میشه.
فقط خونسرد باش.
پس برگرد اون طرف. برو.
سانی، میتونم یه لحظه خصوصی باهات حرف بزنم؟
یا چی؟
از مسیری که اینجا انتخاب میکنی پشیمون نشو.
میدونی این چیه، مگه نه؟
این مدرسه هوش مصنوعیه، رفیق.
- اسمت چیه؟ - شان.
جیکوب.
ممنون که پرسیدی.
فرصتت رو هدر نده، باشه سانی؟
تو میتونی کارهای بزرگی انجام بدی.
خوشحالم که اینجایی، رفیق.
تو اینجا چیکار میکنی؟
راستش، نمیدونم.
تو چی؟
نه.
بهت گفتن که زودتر آزاد میشی؟
- تو هم؟ - آره.
آره. باید دید.
تلفن دمدستی داری؟
اونو نگه دار، باشه؟
هی، برنامهتون چیه پس؟
اوه!
بچهت اهل کجاست؟
بچهت اهل کجاست؟
- لعنتی. - برو. برو عقب، برو عقب.
رسیدن.
وقتشه.
به مدرسه جی. مانوئل خوش آمدید، بچهها.
از کانون بهتره، مگه نه؟
تلفنها رو بیارید. بذارید روی پیشخوان.
نگران نباش. این فقط انتراک هست که حواسش هست.
ما با هم از پسش برمیآییم، باشه؟
اینجا کجاست؟
مرد، داری چیکار میکنی؟ به من دست نزن. به من دست نزن.
-خانم-- - چی گه داری میکنی؟
- گفتم به من دست نزن! - مایا.
-چی؟ - دستبند.
من دستبند نمیبندم، رفیق-- من که سگ نیستم.
- واق واق. - مایا، داری میخوای
این یه مسئله بشه؟
اگه بخوام میتونم یه مسئله بسازم. پس یه مسئله بسازیم.
مایا، بهت فرصت میدم
- تا پنج بشمارم. - شروع کن به شمردن!
- یک-- - دو، سه، چهار، پنج،
- بعدش چی؟ - مایا هندرسون!
مرد، میخوای چیکار کنی؟
- سرقت. - داری چیکار میکنی؟
- سرقت مسلحانه. - داری اینو چطور میخونی؟
دارن اطلاعات شخصی رو بلند میخونن!
-تو یه خلافکاری. -به من نگو خلافکار.
- توی کاغذ. - من به درک
که توی کاغذ چیه!
تو هیچی از من نمیدونی، رفیق.
تو هیچی نمیدونی.
تو هیچی از من نمیدونی. نمیدونی
چه چیزایی رو از سر گذروندم. به من نگو خلافکار.
از من حرف نزن انگار که منو میشناسی.
هی، اگه جرأتشو داری بزنش.
مایا؟
بزن دیگه.
کاری که ما اینجا میکنیم
به نفع خودته.
اوه، خدای من، تو عوضی. بذار برم بیرون الان.
- سانی، وقتشه که-- - از روم گمشو.
- سانی. بیا دیگه. - از روم برو. دست نزن بهم.
بسیار خب. میتونم اون دستبند رو بگیرم؟
- دست نزن به من، لعنتی. - سانی. بیا دیگه.
- گفتم--از روم برو. - سانی.
- دستبند. - نه.
من برای چی باید دستبند بزنم؟
اوه!
هی!
مجرمان جوان خشن.
ناشایسته جامعه.
در شهری که جرم خشونت در بالاترین حدشه.
این چیزیه که در موردت شنیدم.
تو مایه نگرانی هستی.
اما تو مشکل نیستی.
این سیستمه که محدودکننده است.
انتخابهات محدوده، تعیین شده.
انتخابها ازت گرفته شده.
طی سه ماه آینده، ما--ما اینو عوض میکنیم.
اینجا زندان نیست.
این یک فرصته.
اما شما کی هستین؟
من ایوون هستم.
و مدیر مدرسهام، و واقعاً، واقعاً
مشتاقم همهتونو بشناسم.
گفتن زندان نیست، پس چرا باید این آشغالها رو بپوشیم؟
دارین سعی میکنین چی رو از ما قایم کنین؟
میتونین فقط بگین این چیه؟
یه انقلاب.
که شما در خط مقدمش هستین.
شما رو گلچین کردیم
چون میدونیم ته قلبتون یه حسی هست.
یه حسی نسبت به یه چیز بهتر...
پتانسیلی که همهتون دارین
وجود داره.
که باید آزاد بشه،
درسته؟
فساد شما رو محدود کرده.
دیوارهایی کشیده شده
که به شما میگن کی هستید
و چه توانی دارید.
خب، من میگم—و ببخشید این حرفمو--
ولی من میگم فدای سر اون دیوارها.
شما توسط الگوریتم جامعه محدود نخواهید شد.
اینجا جاییه که باید کنترل رو پس بگیرید—
زندگیتون، انتخابهاتون،
و روانتون رو.
شروع ما از همین جاست...
درست اینجا در جی. مانوئل.
خب، نصیب ما چیه؟
همه چیز.
آه، رئیس بزرگه.
صبح بخیر، شاون، حالت چطوره؟
میخوایم یه کمی در موردت بدونیم، رفیق.
اشکالی نداره؟
بهم گفتن این کار باعث میشه مدتم توی بروکفیلدز کم بشه.
البته اگه به برنامه پایبند باشی.
سلام شاون.
خیابون آزبورن، درسته؟
میدونم اونجا بزرگ شدن چه حسی داره.
هر کاری که اینجا میکنیم قراره کمک کنه.
به خانوادهت کمک کنه.
دوست داری اوضاع عوض بشه؟
خوشحالم که حل شد. خب.
خوشحالی که مرحله اول برنامه رو شروع کنیم؟
میشه برام بگی شاون؟
چی؟
اگه موافقی برنامه رو دنبال کنی،
فقط بگو: «موافقم».
موافقم.
اِنتراک، شروع کن.
سلام شاون.
خوشحالم که میبینمت.
اسم من اِنتراکه.
میدونم این قضیه
یه کم گیجکننده است، و شاید منو یه کم عجیب بدونی،
اما من اینجا هستم تا گوش کنم
و بهت کمک کنم آینده شادی برای خودت بسازی.
بهترین ویژگی من، شاون،
اینه که میتونی هر چیزی رو بهم بگی.
من هیچ فشاری روت اعمال نمیکنم.
من قضاوت نمیکنم،
و هیچ پیشفرضی
در مورد اینکه کی هستی ندارم.
پس ما برای درست شدن اینجاییم، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.