نخستین 200 خط.
براساس کتاب بانوي همراه
يک خواستگار ايدهآل ميتونه توسط سه ويژگي شناخته بشه
مهرباني، کمکدهندگي و مراقبت
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
پسرهاي بد فقط دردسر به همراه دارند
داشتن درآمد براي داشتن يک زندگي باثبات، ضروريه
اگه يک کم لوست کنه که چه بهتر
و همچنين، يک لبخند زيبا
يک جذابيت ذاتي تا جايي که اون، بيفايده نباشه
اما از نظر من هيچکدوم از اين ويژگيها، معنايي ندارند
اگه اون، قلب مهربوني نداشته باشه
اگه بامزه نباشه
يا اگه وقتي ميبينيش نفست، بند نياد
بليطهاي تئاتر
سه تا
سارا ميتونه همراهمون بياد
ميخواي يک قدمي بزنيم؟- اوهوم-
پدرت ميتونه همراهيمون کنه
من هم خوشحال ميشم
...خانم بياندا، تو ترجيح ميدي بموني
يک دختر جوان خيلي خوشحال ميشه
وقتي يک خواستگار عالي براي خانومش پيدا ميکنه
وقتي اون عاشقش نباشه، همين طوره
!واي، اونها رو نگاه کن ...باهم، خوشحال، عاشقند
کي ميتونه جلوي يک داستان عاشقانه خوب دوام بياره؟
اون لحظهاي که توي چشمهاي همديگه نگاه ميکنيد
... و دنيا واقعا ناپديد ميشه
حالا، حالا ديگه نيازي به اين کار نيست
دوباره به جايي برميگرديم که اين داستان عاشقانه شروع ميشه
هرچند تضمين نميکنم که از پايانش، خوشتون بياد
خانم بياندا، ميتونيم همين الان بريم و به پرندهها غذا بديم؟
اوهوم، حتما
اجازه ميدي تنها بريم؟
من به هردوتون کاملا اعتماد دارم
راستش، ترجيح ميدم بعضي چيزها رو نبينم
...تو اونها رو تنها گذاشتي؟ نبايد بررسي ميکردي
که چه اتفاقي ميتونه بيفته؟ ميتونه اون پسره کار دختره رو بسازه؟
....مخفي کردنش از سانتيگو هنوز به نظر نفرتانگيز ميرسه-
باور کن، خودمون هم حس بدي نسبت بهش داريم
اما اون ميخواد با کريستينا باشه
اونها باهم خوشحالند- اينطور فکر ميکني؟-
و از من ميپرسند که چرا علاقهاي به عشق ندارم
من به علم ميچسبم
بيا، از اين طرف باعث افتخارمه خانم دي ساوردرا
اون زن، کيه؟
اون يکي... از موکلين پدرمه مرسدس دي ساوردراست، فکر ميکنم
اوه، مادر
نه، جداً
اون مادر منه
همراه خانم
درس هفتم آراستگي مناسبو، حفظ کنيد
اون اومده تا به من بگه ميدونم
بايد آلمرناراسو هم دعوت کني
اونها دقيقا خارج از شهر زندگي ميکنند
رئيس خانواده قاضي دان مانوئل خوزه
در شکار، واقعا حرفهايه
چيکار داري ميکني، خانم بياندا؟
فقط داشتم تحسين ميکردم
که چقدر کلفتها اين کوزهها رو قشنگ چيدند
واقعا عالي به نظر ميرسه
اوه، مرسدس همراه دخترم، النا بياندا
و دخترم و سانتيگو؟
اونها توي باغ هستند من براي ديدن کارلوتا اومدم
داري ميري؟
آره، ميتوني بقيه روزو استراحت کني
دان پدرو، بابت پيشنهادت و
کمک به من در انتخاب مهمانان اين مهموني، ازت ممنونم
اوه خانم دي ساوردرا در شهر ميمونه و داره يک شکارو سازماندهي ميکنه
بگذار همراهيت کنم- نه، تا همين الان هم به اندازه کافي، بهت زحمت دادم-
...اما اگه پرسنلت براش مهم نباشه
هرطوري که دوست داري باعث افتخارم بود
...دخترم- لطفا اينطوري صدام نکن-
اگه ميخواستم لوت بدم تا حالا اين کارو کرده بودم
اينطور فکر نميکني؟
الان نقشهت چيه؟
دارم تحقيق ميکنم آقاي منسيا، متخصص اين دور و برهاست
اينو ميدونم من اينجا کار ميکنم
چه خونه زيبايي
اون نقاشي آبرنگيهاي نقاشي شده روي ديوارها ...دکوراسيون، نورپردازي
تو از نور نفرت داري- ديگه ندارم-
ظاهرا، خيلي چيزها عوض شدند مخصوصا تو
خانم دي ساوردرا- درست هموني که ميخواستم-
ميتونم افتخار همراهي کردن شما تا کالسکه رو داشته باشم؟
نگران نباش، خانم بياندا خيلي مهربانانه پيشنهاد دادند که همراهيم ميکنند
درسته اون خيلي مراقب و مهربونه
اون قطعا خوب تربيت شده اينطور نيست؟
اوه، آره از ديدنتون خوشحال شدم
ميبينم که داره زندگيتو نابود ميکنه؟
آشنا به نظر مياد
ميبيني؟ الان اصلا به حملات واکنش نشون نميدم
من تبديل به يک زن جديد شدم
چطوري پيدام کردي؟- گابريل به ديدنم اومد-
اگه ميخواي باهاش صحبت کني اون بيرونه
من دارم ميرم، هنوز جزئيات زيادي براي ترتيب دادن شکار، وجود داره
الان يک مدتيه که دارم برنامهريزيهاشو انجام ميدم پس بايد عالي باشه
يادت باشه هميشه بهترين طعمه اونيه که سختتر از همه، شکار ميشه
و اون، رضايتبخشترينه، عزيز دلم
پرندهها چطورند؟- خوبند، دارند لذت ميبرند-
پدرت، منتظره
!الان ميتونم يک نفرو بکشم
چطور جرات ميکني با پدرت صحبت کني؟ !توي زندگي من، دخالت نکن
مادرت همهچيزو بهم گفت
در مورد... بارداريت
و بهم گفت... بعدش چه اتفاقي افتاده
متاسفم
چرا به من نگفتي؟
اگه ميموندم پايان بدي داشت
تو اينو نميدوني و فکر ميکنم هيچوقت نميدونيم
من دارم ميرم
از اوقاتت با اين نويسنده بدخط لذت ببر
خيلي بد به نظر نميرسه
اوضاعو با مادرت، درست کن
هرکسي مستحق يک فرصت دوباره هست بياندا
فقط منو با بدبختيهام تنها بگذار
حالا، چون کسي منو هنوز ...با بدبختيهام تنها نگذاشته
رمال سانتيگو
هيچکس
خانم بياندا؟ اونجايي؟
خانم بياندا؟
خانم بياندا؟
داري لباس عوض ميکني؟
دارم ميام داخل
مست کردي؟
نه، من با نفس اول صبحم مشکل دارم
سوال پرسيدن ديگه بسه
تو مستي
فکر کنم در اين مورد با پدرت، صحبت کني
نه، البته که نه
اما اين جور مشروب خوردن سنگين معمولا يک دليلي داره
بخاطر خانم دي ساوردراست؟
آنگوستياس ميگفت يک جوري حرف ميزنيد که انگار با هم آشنايي داريد
ميشناختيش؟
اوه، تو حواست جمعه خيلي حواست جمعه
يک مدت پيش توي خونهش کار ميکردم
دخترش يکي از اون خانمهاي به شدت سرسختيه
که تا به حال مسئوليتشونو به عهده داشتم
واقعا؟ اينقدر بد بود؟- اوف-
در مقايسه با اون تو مثل آب خوردني
اون با يک مرد فرار کرد تا دمو غنيمت بشماره
براي من، خيلي سخت بود
ميفهمم
بهتره تنهات بگذارم، خانم بياندا
فکر ميکنم اين کار بهش کمک ميکنه تا يک کم آروم بشه و نگرانيهاشو کنار بگذاره
چطور ميتونم نگران نباشم؟ من نگرانشم
باورت ميشه که ديشب مست کرده بود؟
فکر ميکنم داري قضيه رو خيلي بزرگ ميکني
مشخصه که اون ناراحته
... و اون داستان مربوط به گذشتهش
تو که باور نميکني؟
نميدونم
احساس ميکنم ناراحته و احتمالا داره يک چيزيو مخفي ميکنه
خوب، اونم آدمه
مثل همه ما يک چيزهاييو پيش خودش نگه ميداره
چيزهايي که آزارش ميدندو
و چرا به من نميگه؟ ما باهم دوستيم، درسته؟
خانم سارا، ملاقاتکننده داري
صبح بخير دنبال کدوم يکي از دخترهام ميگردي؟
خانم منسيا
کاميلو کيتا من همکلاسي دخترتون، سارا هستم
اوه، از ديدنت خوشحالم- من هم همينطور-
کاميلو
حالا، منطقي به نظر ميرسه که چرا اينقدر مشتاقي که به دانشگاه بري
ميشه تمام روز به اين چيزها فکر نکني و يک دقيقه، بيخيال بشي؟
متوجه نشدي که چقدر خوشتيپه؟ ...لبخندش، طرز رفتارش
کريستينا؟
دهانش شرط ميبندم که خيلي خوب بوسه ميزنه
کريستينا؟
خوب، اون متوجه تو شده غير از اين، چه دليل ديگهاي داره که به اينجا بياد؟
کاميلو؟ تو اينجا چيکار ميکني؟
يک امتحان داريم و داشتم رد ميشدم
آقاي کيتا خيلي خوشحالم که بالاخره ملاقاتتون ميکنم
به لطف خواهرم خيلي تعريفتونو شنيدم
خواهر بزرگترم، کريستينا منسيا
از ديدنتون خوشحالم خوشحالم که ميبينم حالتون بهتر شده
به لطف شما و البته... صندليم
کيتا اين يک اسم... گينهايه، درسته؟
من يک مدتي اونجا زندگي ميکردم
و خوب، سرزمين خيلي منحصر به فرديه
فکر ميکنم شرايط اينجا خيلي آسون نبوده بوده؟
بهعنوان يک پدر، خوشحالم که ميدونم مردم درک ميکنند که همه ما حق و حقوقي داريم
خواهش ميکنم ميتونيم بريم، کاميلو؟
امتحانو.... از دست ميديم بيا
روز خوبي داشته باشيد
يک مداد بهم بده
چي؟- يک مداد-
متوجه نشدي که چقدر خوشتيپه؟
دهانش
شرط ميبندم که خيلي خوب بوسه ميزنه
نيومدم تا بگم زمان کافي نداري
معذرت ميخوام
چه چيزي باعث به وجود اومدن ضربان ناهماهنگ قلب ميشه؟
...فکر ميکني خواهرت و اون مرد جوان
نه، سارا فقط به کتاب، علاقه داره
خداي من
دون هوراسيو ازم خواسته فردا حسابهاشو بررسي کنم
نميتونم به شکار برم- تو شکار ميکني، دون پدرو؟-
...يکي از موکلين جديدم، دعوتم کرده
اما خيلي شرمآوره که نميتونم برم اين ميتونست برامون، خيلي خوب باشه
شايد بتونيم بريم خانم بياندا ميتونه همراهيمون کنه
No comments yet. Be the first to leave one.