نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(درخـت ها ایستاده میـمیرند)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
:::::::::(قسمت دهم) :::::::: ::::@AirenTeam::::
نظرت چیه؟
آمادهی برگشت هستی؟
...نه
بهتره بگم برگشتن به جایگاهی که باید باشی؟
فقط میپرسم چون این خیلی خوشمزه ست
بلدی نودل سرد پیونگ یانگ درست کنی، مون سونگ؟
اوه، نودل سرد؟
آره
مادربزرگ و من جفتمون دوست داریم
همسر منم دوست داره
نودل سرد پیونگ یانگ عالیه
یه مزهی ملیحی داره که هرچند وقت یکبار دلت میخواد
ولی بلدی اونم درست کنی؟
بلدم
آره، میتونم درستش کنم
واقعا؟
...آره البته، نودل پیونگ یانگ، آره
منظورم اینه که، با اینکه خیلی سخت نیست
باید نودل رو درست کنم
بجوشونم، و آبش رو سرد کنم
یکم طول میکشه درستش کنم
هرچند، اگه میخوای هیونگ نیم
وقت میذارم و درستش میکنم
اوه، عالیه
خیلی خب
هر موقع حال داشتی، لطفا برامون درست کن
اوه، حتما
به لطف مون سونگ
یه غذای دیگه هم به منو اضافه شد
من به تلفنم جواب بدم، برمیگردم
اوه، باشه باشه، نگران نباش تلفنت رو جواب بده
هیچوقت عادت نداره سر غذا خوردن خانوادگی تلفنش رو جواب بده
فکر کنم تماس خیلی مهمیه
چرا صبح به این زودی داری بهم زنگ میزنی؟
خونه ای؟
آره- ما جلوی خونه ات هستیم-
مشکلی نداره بیایم داخل؟
فکر کردی اینجا کجاست که بدون خبر بیای؟
مردم همیشه میگن، تا تنور داغه بچسبون
ما همین الان هم ثابت کردیم که اون نوه خانواده شماست
بیا همه چی رو درست کنیم و سریع تمومش کنیم
این مسئلهای نیست که با فشار و کله شق بازی درست بشه
من باید مادربزرگم رو ببینم
حتما باید امروز باشه؟
بیست سال صبر کردی تا بیای اینجا
سخته چند روز دیگه هم صبر کنی؟
وای، خیلی خسته کننده ست واقعا
دارم میگم اون باید جایگاهش رو پیدا کنه و منم چیزی که طلب دارم رو بگیرم
و حساب همهمون صاف بشه
و دیگه همو نبینیم
متوجه میشی؟
فعلا برید دفترم
منم الان میام اونجا
...ای بابا
غذا داره سرد میشه، رفتی کسی رو ببینی؟
چی؟
انگاری رفتی بیرون
نه
فکر کردم ممکنه صدام بلند باشه
و بقیه رو موقع غذا خوردن اذیت کنه
بخورید
چیه؟
چیشده؟ انگار دیوونه شدی
...هوی
رفیق ری مون سونگ
هی، بیدار شو- وای، یه لحظه ساکت باش-
چت شده؟
اَه، چی بود؟
یه چیزی به نظرم مشکوکه ولی نمیتونم بفهمم چی
!هی
!اضطراریه
منظورت از اضطراری چیه؟
خیلی خب
مدیر جونگ
توی مقدمهای به بازیگری
یه چیزی هست به اسم ثبات شخصیت
چیزی که من میبینم
آدم خطرناکه شده یه آدم خوب
...و آدم خوبه، یعنی
نونا خوبه تبدیل شده به نونای عجیب
خب این یعنی چی؟
چیزی که میگم اینه که
شخصیت ها ثباتشون رو از دست دادن و تغییر کردن
...بزرگترین پسر خانواده و سه یون نونا
...مدیر جونگ، این
...یه چیزیه که
هیچوقت رخ نمیده، مگه اینکه اتفاق خاصی پیش اومده باشه
این یه چیزیه که اصلا امکان پذیر نیست
چیزی که من فکر میکنم اینه که
اونا یه دلیلی پیدا کردن
که باهامون متفاوت برخورد کنن
فکر میکنی دلیلش چیه؟
...فکر نمیکنی
که لو رفتیم؟
داری میگی فهمیدن تقلبی هستیم؟
یون هی، تو هم الان اونجا بودی
آدما به این سادگی عوض نمیشن
جو اون اوایلی که اومده بودیم
...و جو الان
فکر کن بهش
آره، مون سونگ
...من
میخوام که تو اینجا بمونی
سفر سختی رو برای اینجا اومدن گذروندی
پس میخوام هرکاری که میتونم برات بکنم
ولی چطوری تونستین بیاید جنوب؟
از شمال به جنوب اومدن فرایند ساده ای نیست
باید توسط سرویس اطلاعات ملی هم بازرسی بشین
یکم عجیب به نظر میرسید
مگه نه؟
دارم میگم، این چیزی نیست که بتونیم به سادگی ازش رد بشیم
...و اینکه
...ری مون سونگ واقعی از ناکجا آباد پیداش شده
مدیر جونگ
ما این چیزا رو توی نمایش ها و سریال ها
به عنوان المان تلقین کننده میبینیم
اونا مثل بمب میمونن
که باعث میشه کار به نقطه بحرانیش برسه
این نکته که ری مون سونگ یهویی پیداش شد
بزرگترین مشکله
عزیزم
گوشیتو باید ببری
معمولا چیزی رو فراموش نمیکنی، چیشده؟
اخیرا مشکلی پیش اومده؟
نه خوبم، برمیگردم
چرا زمان بیشتری میخوای؟
خودت کسی نبودی که خیلی روی زمان اصرار داشتی؟
تا کی میخوای بذاری اون بدلـه به کارش ادامه بده؟
...مشکل اینه که
مادربزرگ من باور داره که اون بدل، واقعیه
برای همین باید واقعیت رو نشونش بدی
وضع سلامت مادربزرگ من خیلی خوب نیست
،اگه بفهمه نوه ای که میشناخته واقعی نیست
و نوه واقعیش این دوستمونه
،هر چقدر هم که حساب شده پیش بریم
نمیتونم پیش بینی کنم که چقدر شوک بهش وارد میشه
چیزی که من میخوام از دستش خلاص بشم، این هتله
نه مادربزرگم
...صبر کن، پس
چه برنامه ای داری؟
...اول، مون سونگ
منظورم اون بدلیه، فاش میکنم که بدلیه
و مادربزرگ و باقی خانواده، وقتی که آماده باشن
واقعیت رو بهشون میگم
خیلی طول نمیکشه
چرا باید اینکارو بکنیم؟
...خانواده
چیز جالبیه
بعضی وقتا تا حد مرگ ازشون متنفری
ولی اونا اولین کسایی هستن که تو شرایط سخت بهشون فکر میکنی
بعضی وقتا فکر میکنی از غریبه ها هم بدترن
ولی میفهمی نزدیک ترین افرادی هستن که کنارتن
چه احساس باشه یا رابطه عشق و نفرت
...کسایی که اوضاع رو برات پیچیده و گیج کننده میکنن
مگه این خانواده نیست؟
من فکر میکنم
احساساتی که تو هم نسبت به مادر بزرگ داری ساده نیست
چون خانواده اینطوریه
ولی بیخیال، اونا بدلی ان
امکان نداره هیچکدوم از اون
احساسات جالب و یا پیچیده رو داشته باشن
اونا دارن با خانواده ما با محبت و عشق رفتار میکنن
حالا که بهش فکر میکنم حس میکنم دلیلش اینه که بدلی هستن
...برای همین
برای همین انقدر سخته
چون همه دوستشون دارن
یکم بهم وقت بده
...که بتونم این محبوبیت قلابی رو
از بین ببرم
با دیدن پدرم یه چیزی رو یاد گرفتم
حقیقت همیشه تلخه
نمیدونم که اعضای خانواده ات
میتونن قبولش کنن یا نه
ته جو، ته جو
مدیر پارک، چی باعث شده بهم زنگ بزنی؟
مدت زیادی شده
تو به من زنگ نمیزنی مگه اینکه اتفاقی افتاده باشه
چیزی در حد تیتر اصلی داری؟
اخبار جذابی برام داری؟
موضوع خانوادگیه
فروش هتل؟ ارث؟
بیخیال، چیه؟
لطفا بگو
من یه برادر کوچیکتر دارم
پارک سه گیو؟
کی اینو نمیدونه؟
نه، اون نه، یه داداش کوچیکه دیگه
اسمش ری مون سونگـه
با جزئیات بگو
خودت باید جزئیاتش رو دربیاری
از مدیر کل پارک سه یون
...خب میتونی خودت بهم بگی، چرا
آهان، پس شرطت اینه
که با مدیر کل پارک سه یون مصاحبه کنم
خوشم میاد زود میگیری
فقط به من گفتی دیگه، درسته؟
تا وقتی که خودت به بقیه خبرنگارها چیزی نگی
No comments yet. Be the first to leave one.