The Seventh Cross

The Seventh Cross

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Seventh Cross 1944 Dvdrip farsi
ناشر mahan53

برچسب‌ها

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
تاریخ انتشار: 2023-03-26
تعداد دانلود: 53
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح

وقتی همه داستانها گفته شد

داستانهای بزرگ و داستانهای کوچک

تراژدیها و ملودرامها

وقتی همه داستانها در مورد اینکه چه اتفاقی در اروپا افتاد گفته شد

که البته هیچوقت این اتفاق نخواهد افتاد

صلیب هفتم بعنوان داستان افراد اندکی به یاد آورده میشود که ثابت کردند

چیزی در روح انسانها وجود دارد که انسان را مافوق حیوانات قرار میدهد

این داستان در آلمان در پاییز سال 1936 بوقوع پیوست

جنگ و خشونت هنوز آغاز نشده بود

اما اردوگاههای کار اجباری پر شده بودند

آلمانها هنوز در حال پاکسازی کشورشان از شورشیان بودند

پاکسازی کشورشان از آخرین آثار نجابت انسانی

یک روز صبح قبل از طلوع خورشید

چند زندانی از اردوگاه کار اجباری وستهوفن گریختند

من یکی از آنها بودم

نام من ارنست والاو میباشد

ما کلا هفت نفر بودیم

پلتزر که عینکی بود قبلا معلم مدرسه بود

بلانی، هنرمند تالار موسیقی، زمانی بهترین آکروبات آلمان بود

آلدینگر کشاورز پیر

کسی که چهره روستایی او هرگز وقار خود را از دست نداده بود اما ذهنش شروع به رفتن کرده بود

بویتلر یک خواروبار فروش یهودی بود

فولگرابه یک نویسنده که سابقا رمان نویس معروفی بود

من و جرج هایسلر

این یک مرد خوبی بود

اما من دیده بودم که چهره اش هرروز خالی تر میشود

او تبدیل به یک پوسته توخالی شده بود

قادر به احساس کردن و حتی فکر کردن نبود

او زیاد دیده بود و زیاد حس کرده بود

اعتمادش به افراد ازبین رفته بود شاید برای همیشه

میدانستم که بهتر است او برای آزادی بمیرد تا

تا اینکه یک روز دیگر در وستهوفن بپوسد

نقشه ما این بود که دو نفر از ما راه را جداگانه به منزل

دوست قدیمم رودولف شنک هموار کنند

در نزدیکی شهر ماینز

اگر ما میتوانستیم خود را به شنک برسانیم او میتوانست برای ما پناهگاه و گذرنامه فراهم کند

ما از هم جدا شدیم

حرکت کردن با همدیگه خطرناک بود

بعد شروع شد

جرج میدونست که یکی رو گرفتند

اون نمیدونست که من رو گرفته بودند

اونها من رو گرفتند

وقتی من رو گرفتند داشتم به جرج فکر میکردم و امیدوار بودم که رودولف شنک رو یادش باشه

گذرنامه و پول از رودولف شنک در شماره 46 خیابان مورگن

در شهر ماینز

شماره 46 خیابان مورگن

اونها به اطلاعات نیاز داشتند

بهمین خاطر مرا دستگیر کردند و برای بازجویی آوردند

این فارنبرگ بود فرمانده اردوگاه کار اجباری وست هوفن

احمق و عصبی و تشنه خون

و بهش افتخار میکرد

زیلیک دستیار او، یه رذل سادیست بود

در وست هوفن راهی برای استعدادهای عجیب او وجود داشت

و این اورکامپ بود

بازجوی ویژه گشتاپو بخاطر فرار از زندان به آنجا فرستاده شده بود

یک آلمانی واقعی

سنگدل

اصولی و بیرحم

اسمت هانس والاو هستش

یه زنی داری به اسم هیلدا والاو

یک بچه داری، یک پسر

کارل 4 ساله

درسته؟

جواب بده

فقط یک چیز برای گفتن دارم و اونم اینه که

من به هیچ سوالی جواب نمیدم

از این لحظه ببعد صحبتی نخواهم کرد

تو صحبت میکنی

کی این فرار از زندان را هدایت کرد؟

تو جرج هایسلر رهبری این کار بودی؟

حتی اینم میدونست که جرج هایسلر باید رهبری این کار رو بعهده داشته باشه

یک مردی که باید پیروی میکرد هایسلر دوست تو بود

من این برتری رو داشتم که دوست او باشم

روزهای زندگی من در وست هوفن با همراهی اون راحت تر شده بود

قبل از اینکه اونها شروع به تخریب اون کردند

معنی سکوت تو رو بله برداشت میکنم

البته که شما دو تا یه نقشه ای داشتید

چی بود؟

گذرنامه و پول از رودولف شنک در شماره 46 خیابان مورگن

امیدوارم خدا کمکش کنه تا به مقصد برسه

آیا هایسلر یه دوست دختر داشت؟

اسمش چی بود؟

او قبلا توی خواب اسمش رو فریاد میزد

لنی... همین بود، لنی

در ماه اول برای اون یه نامه نوشت

تا ابد منتظرت میمونم

عشقت لنی

هنوزم نمیخوای جواب بدی؟

یه روزی بقیه بجای من جواب میدهند

سر تو فریاد خواهند زد

ببرش

همشون دارند میرن سمت ماینز

هیچ جای دیگه ای توی این منطقه وجود نداره

اونها میتونن فقط چند ساعت توی این یونجه زارها قایم بشن

ولی توی ماینز همشون رو دیر یا زود پیدا میکنیم

این والاو خوک

توقع نداشتی صحبت کنه مگه نه؟

در محوطه یه ردیف درخت بود و بعد

چیزی وجود داشت که بهش صلیب میگفتند

یک روش قدیمی و آشنای مجازات کردن در وست هوفن بود

من کتک خوردم و شکنجه شدم

وقتی من رو بالا میکشیدند چیزی تا مرگم نمونده بود

میخوام درختهای دیگه رو بعنوان صلیب استفاده کنم

هفت تا درخت هستند و هر یک نفر اونها به یکیشون آویزون میشه

این رو قول میدم اورکمپ

خداحافظ هیلدا

خداحافظ کارل، پسر کوچولوی من

سعی کن چیزهایی که بهت یاد دادم رو به یاد بیاری

اون یادش میره، چهارسال داره

خیلی بچه است که بخواد چیزی یادش بمونه

خون من هم فراموش میشه

اما هایسلر

جرج هایسلر یادش میمونه

ولی واقعا همینطوره؟

جرج هایسلر

قبل از اینکه بمیرم باید این رو بگم

بهت میگم که در مرد غریزه خوبی وجود داره که هیچوقت از بین نمیره

اون نمرده

حتی در سرزمین جانوران درنده هم باید یه جایی زندگی کنه

اگر در این آلمان در میان بیرحم ترین مردم روی زمین یک مرد خوب پیدا کنید

با ذات خوبی که هنوز در او وجود دارد امیدی برای نسل بشر هست

به من گوش کن جرج هایسلر

خوبی در انسانها وجود داره در اعماق قلبشون

وقتی که باورش داشته باشی

هیچ ایمانی به نقطه خاصی از زمین متصل نیست

خدا اجازه داده تا اون رو پیدا کنی

هدایتش کنی

و اون رو برسون به اون تعداد کم انسانهایی که هنوز در آلمان زندگی میکنند

بگذار بمیره اگه باید اینطور بشه

اما با ایمانش زندگی کن

من یکی از 7 نفری بودم که از اردوگاه کار اجباری وست هوفن فرار کرد

در پاییز سال 1936

ما در طلوع آفتاب فرار کردیم

ظهر بود که جرج هایسلر به فضای باز اومد

من مرده بودم

میتونستم ببینم

ظهری بود مثل همه روزها

مه پاک شده بود

پرندگان آواز میخواندند

ولی اون لباس زندان رو تشخیص داد

آیا ممکنه بره جایی بگه؟

بچه خطرناک بود

اون مرد به اندازه ای حیله گر بود که باهاش بازی کنه

تا اون رو ساکت نگه داره

و آنقدر مستاصل و بیرحم که اگر لازم شد او را هم بکشد

هواپیماهای تجسسی بالای سر بودند

در صدد شکار زندانیان فراری وست هوفن بودند

او آن دختر را با خود برد

مردی با یک بچه از دید هواپیما بعنوان فردی از اهالی منطقه بنظر میرسد

هواپیما

موتور سیکلت

مامان، مامان

یه چیزی، هرچیز که باشه

برای پوشاندن لباس زندانیان

برای مخفی کردن لباس قابل شناسایی

جدید بود، نوی نو بود

قیمتش 26 مارک بود

چند هفته پیش خریده بودمش

شانه هاش یه کم بزرگ بود برام ولی بزرگتر که میشدم اندازه ام میشد

رنگش؟

قهوه ای، قهوه ای تیره

من براش پول جمع کرده بودم، سه ماه بود پول جمع میکردم

جیبهاش چطور بود؟

دوتا اینجا بود و دو تام اینجا چیزی توش بود؟

یه دستمال، یه سکه 10 فنیگی

یه مداد کوچیک

همه اش همین، یه مدال زرد کوچیک

براش پول جمع کرده بودم، سه ماه پول جمع کرده بودم

شاید یه دزد بوده باشه

امکانش هم هست که یکی از مردانی باشه که

از اردوگاه کار اجباری وست هوفن امروز صبح فرار کرده

اونها توی منطقه هستند

من باید گزارش بدمش به گشتاپو؟

ببین این کیه؟

این چیه؟

اینو ببین خونه

یکی اینجا بوده عالی بود

میتونم کتم رو پس بگیرم؟

تو پسش میگیری اون عملا نو بود

توی جیب داخلیش یه زیپ داشت اون رو دوباره میپوشی

برای مدتها اون رو دوباره میپوشی

اون مرد هم خواهد مرد

اونها رو کشتند؟ نه به این سرعت

چرا این کارو نکرده؟

هیچ دلیلی نداره که قبل از اینکه سوپ رو برام بیاره سر زمین گرمش نکرده باشه

سوپ سیب زمینی سرد حالم رو بهم میزنه برای من مهم نیست سر باشه

من یه جورایی سوپ سیب زمینی سرد رو دوست دارم

شما دهاتیها مثل هم هستین

تو میگی سوپ سرد رو دوست داری چون برادرش هستی

ولی من میتونم بهش بگم برای من گرمش کنه

گوش کن

فقط گوش کن بهشون

هر روز یه چیزی پیش میاد

هانا، مامان اونا رو ول کنین و برگردید توی خونه

نشنیدی؟ همه برید داخل ما داریم ساختمانها رو میگردیم

دیروز خوش آمد گویی به 140 مین رژیم بود

امروز دارند روستا رو میگردند

فردا هم مسئول منطقه میخواد رد شه

انگورهاتون دارند بجای شراب شدن، فاسد میشن

The Seventh Cross subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left