نخستین 200 خط.
آنچه در شوتر گذشت...
رئیس سابقت یه چیزی رو که مال من بود نگه داشته بود...
یه دستگاه رمزگشایی که ما بهش میگیم جعبه خدا.
- ما نداریمش. - گرگسون داره.
کارت رو به من نشون بده.
میبینم که هنوز کارهای کثیفشون رو تو انجام میدی.
اون انداختش تو جیبم.
اون کارت تنها چیزیه که اطلس الان میخواد.
هر چی که هست اونا دنیا رو زیر و رو میکنن تا بگیرنش.
چرا به ریک کالپ پول دادی تا به فرار جیمی پول کمک کنه
- از زندان؟ - نمیدونم چی داری
میگی.
اگه تو و بابات پول رو به من ندید،
به سواگر هر چیزی که میدونم میگم و بعد...
من با یه پسر تقریبا همسن تو خدمت کردم.
یک سرجوخه به اسم گوتیرز، تو پای خودش تیر زد
کل شب رو گرفتار شده بودیم.
من دنبال اطلاعات در مورد یه تکاور
که سال 1970 توی ویتنام زخمی شده بود هستم.
سرجوخه گوتیرز.
کی هستی؟
رامون گوتیرز
پاتریشا گرگسون گفت که میخوای با من حرف بزنی.
بخاطر این همه دردسری که داشتیم این یارو بهتره اطلاعات داشته باشه
در مورد اطلس.
گرگسون یه کاری کرد که بتونیم باهاش تماس بگیریم.
قبل این که بمیره. باید یه دلیلی داشته باشه.
- این خیلی خطرناکه. - گوتیرز با ما ملاقات نمیکنه
مگر این که دستورالعمل هاش رو دنبال کنیم.
برو راست من میرم چپ.
ما توی اتوبوس 168 بلومزویل همو میبینیم.
- و اگه مشکلی پیش اومد؟ - حلش کن، و ما
- توی پناهگاه دی سی همو میبینیم. - باشه.
آره اینجاست. سیلور اسپرینگ. بیا.
کدوم گوری هستی؟
نگه دار! نگه دار!
سوار اتوبوس اشتباهی شدم. ببخشید.
نزدیک بودا.
میخواستم مطمئن شم که مشکلی نداریم.
خانم ها و آقایان.
- بخاطر تاخیر عذر میخوام... - حالا چی؟
تنها چیزی که گوتیرز گفت این بود که
توی ایستگاه بلومزویل مریلند پیاده شو.
پس ما میشینیم.
فکر نکنم بتونم این کارو بکنم.
روی کارت رمز گشایی نوشته "شرکت تایتان"
دوستت ربکا سیمونز برای شرکت تایتان کار میکنه.
میدونم، اما از زمان دانشگاه تقریبا با هم حرف نزدیم.
ما فقط پست های همدیگه رو لایک میکنیم
و به هم تولدت مبارک میگیم.
اون مشکوک میشه که من میخوام ببینمش
یهویی.
نه اگه وانمود کنی که یه قرار شامه.
باهاش لاس بزن و بپرس با کسی رابطه داره یا نه،
بعدش مکالمه رو بکشون سمت کار
بعدش کارت رمزگشایی.
من دوست ندارم با احساسات مردم بازی کنم.
این کارو از روی بدجنسی انجام نمیدی.
این کارو برای زنده موندن انجام میدی.
چون اگه نتونی از آشناهات استفاده کنی
پس ارزش
حفاظت ما رو نداری.
تو کی بودی؟
- یه دوست. - باشه.
خب بهت برنخوره دوست، اما این حفاظت رو
من نمیخوام.
اون دیگه شد یکی از ما؟
هریس، گفتی میخوای کمک کنی.
پس کمک کن.
فکر کنم دیر شده الان.
اوناهاش.
مطمئن شو که کنار پنحره بشینی،
- و گرنه نمیتونیم ازت محافظت کنیم. - باشه.
و گوشیت رو روشن بزار. ما گوش میدیم.
- باشه. - و بلافاصله به کارت اشاره ای نکن
طبیعی جلوه کن.
طبیعی.
حتی اگه ربکا اطلاعات داشته باشه هریس مهارت این رو نداره که
اونو استخراج کنه.
میدونم.
پس داریم چکار میکنیم؟
باید اونا رو زیر نظر داشته باشیم.
من میفهمم که چرا به اون نمیگی
نقشه رو، اما چرا از من مخفی میکنی؟
چون بهت اعتماد ندارم.
متوجه شدی؟
این اتوبوس داره به یه بزرگراه سمت جنوب میره
در حالی که بلومزویل شماله.
میرم از راننده اتوبوس میپرسم که گم شده یا نه.
نه، من میرم.
نمیخوام بخاطر یه پیچ اشتباهی به طرف شلیک کنی.
- ایزاک. - نه.
گوتیرز؟
از ملاقات باهات خوشحال شدم.
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
«: مـتـرجـمـیـن: مــیــثـم مـوسـویـان و کـــســری :» .:: Caseraw , MeysaM.UnicorN ::.
از کجا اینو گرفتی؟
پروفایلت تو سایت دوستیابی.
گفتم که دنبال یه آدم نظامی میگردم.
فکر میکنی که اینی که تو عکسه من نیستم.
اما نمیتونی گذشته رو تغییر بدی.
نمیتونی ازش مخفی بشی.
شلیک تصادفی بعد از مستی
یک شب بعد ماموریت.
بابات بهت داستانش رو گفته؟
همه اینا توی یه پروندست که دست اطلسه.
درسته.
برای همین من مخفی شدم از زمانی که ارل سواگر
ترور شد.
پس اگه اینقدر ترسیده بودی باید میدونستی که
چرا اونو کشتن.
من همکارام رو با گفتن رازهام بهشون
به خطر نمیندازم.
بیا دنبالم.
پس اطلس نیستی اما قاچاقچی موادی؟
وقتی که مخفی شدم درآمد میخواستم.
و این دارو هست.
- هروئین نیست. - خب نقشه چیه؟
میخوای در مورد خاصیت درمانی ماریجوانا باهامون صحبت کنی،
یا میتونیم بریم سر اصل مطلب؟
ما هیچ کاری نمیکنیم تا من بفهمم که تو
تعقیب شدی یا نه.
لباسات رو عوض کن.
اندازه من نیستن اینا.
ممکنه یه دستگاه شنود توی لباست دوخته باشی.
زود باش، ما چیزی نداریم که ازش خجالت بکشیم.
بخاطر تو دارم رعایت میکنم.
میخواستم باهات حرف بزنم وقتی که شنیدم سناتور هیس مرده،
اما فکر کردم که نیاز داری تنها باشی.
آره، آره این سخت بود.
خوشحالم که زنگ زدی.
همیشه این حس رو داشتم که
شما جز آدم خوبا بودید.
خب میدونی من سعی خودمو کردم.
- میدونی که واشنگتن چجوریه. - آره بابا.
پایین بالاست، بالا پایینه، خیلی داغونه.
من وقتی که توی وسایل هیز میگشتم
یه چیزی پیدا کردم.
این کارت کوچیک.
چقدر طبیعی جلوه کردی هریس.
- میدونی چیه؟ - آره و تو نباید
اینو داشته باشی. از سطح اطلاعاتی مجازی که بهش دسترسی داری بالاتره.
میخوای باهاش چکار کنی؟
من این کلید رو به مقر میبرم و تو رو گزارش میکنم.
در غیر این صورت اخراج میشم، شاید محاکمه بشم.
صبر کن، صبر کن.
من با حسن نیت اومدم، باشه؟
چی هست؟ چیه این؟
چرا اینو با بقیه وسایل هیس تحویل ندادی؟
چون سناتور به من گفت که نگهش دارم
اگه اتفاقی براش افتاد.
اما بهت نگفت که چکار میکنه؟
دروغگوی بدی هستی هریس.
با من بیا.
تو راهیم.
بیا بریم.
بفرما.
ممنون.
چی داری؟
از باب لی خواستند که
یه اظهارنامه رسمی بده برای پرونده افراد گم شده.
صبر کن، کی گم شده؟
ریک کالپ.
نوشته که یه نگهبان توی زندان ویلسون بود و باب لی
یکی از آخرین کسایی بود که باهاش حرف زده قبل این که ناپدید شه.
خب این قضیه شوخی بردار نیست.
قبلا ازینا گرفته بوده؟
نه ولی آدما میان سراغ باب لی
به طرق مختلف.
اولاش همیشه بی خطر به نظر میان، اما یاد گرفتم که
به نیت هاشون پی ببرم.
خب چکار میکنی؟
اینو نادیده میگیری؟
اگه از طرف یه وکیل معمولی میومد آره،
اما این بزرگترین شکایت توی تگزاسه، پس...
پشتش پوله.
خب، ما هر کاری خواستی کردیم.
حالا صحبت کن.
چرا اطلس پدرمو کشت؟
پدرت میخواست به دنیا در مورد اونا بگه.
نه فقط این که اونا وجود دارن، بلکه نحوه انجام عملیاتشون هم میخواست بگه.
منابع مالیشون. همه چیزو.
منظورت چیه همه چیز؟
ما میدونیم که پدرش یکی از
- بنیانگذاران اطلس بوده. - اون واقعا بود.
اون مدرک زنده از اولین جنایات جنگی
اطلس هم بود.
دستای پدرت آغشته به خون آدمای بیگناه بود.
میخوای بگی که اون یه جنایتکار جنگیه؟
چرت نگو، اون
فقط یه واحد ضربتی رو اداره میکرده، مسلما
ده ها نفر دیگه مثل اون بوده.
اما این واحد ها نمیخواستن که
برن اطلس بشن. بابات شد.
آره، اما اینو نمیدونست.
- اگه میدونست... - چکار میکرد؟
جلوش رو میگرفت؟
سرتو از تو کونت در بیار.
میدونست که یه تاریکی درونش هست.
No comments yet. Be the first to leave one.