نخستین 95 خط.
سلام.
بعضیوقتا جمیز مثل پسری میمونه که میتونم عاشقش بشم.
واقعاً عاشقش بشم.
اما بعدش مثل یه آدم کاملاً غریبه رفتار میکنه.
30پوند هم بخاطر دیر اومدن.
باشه.
پول نقد زیادیه.
بانک زدی.
بقیهاش مال خودت.
میتونیم با قطار بریم خونهی بابات.
شاید.
اگه نخواد منو ببینه چی؟
خب، بریم؟
- چی؟ - با قطار بریم خونهی بابات؟
احتمال داره منو نشناسه.
- هنوزم داریم میریم اونجا؟ - آره، معلومه!
باید یه خورده استراحت کنیم. چند روز منتظر بمونیم...
بعدش سوار قطار یا هر چیز دیگهای بشیم.
- چرا؟ - چون ما از یه نفر دزدی کردیمف جیمز.
- اون به من تجاوز کرد. - مهم نیست.
باید یکم آفتابی نشیم.
مگه بابات فراری نیستم؟
چرا اینقدر از بابام بدت میاد؟
چی؟ اینطور نیست.
اون چندین مایل اونورتره.
باید یه جای این نزدیکیها پیدا کنیم.
یه جای خوب.
مثل یه تعطیلات کوچیک میمونه.
لعنتی!
- از کجا میدونی؟ - چی رو میدونم؟
- اینکه این یکی امنه؟ - معلومه که دزدگیر نداره.
همهجا رو خاک گرفته پس نباید نگران خدمتکار باشیم.
نامه.
حداقل یه هفتهاس که خالی نشده.
شکستن و وارد شدن به یه خونه بهترین راه فرار از دست قانونه؟
عالیه.
- بنظرم خودشه؟ - کی؟
همون یارویی که اینجا زندگی میکنه.
آره، معلومه.
بنظر مضطرب میاد، نه؟
او.ن یه پورفسوره.
هر چی. خیلی عجیبه که یه عکس از خودت داشته باشی.
هی. ببین چی پیدا کردم.
الیسا احترام زیادی واسم مردم قائل نبود.
یا حتی وسایلشون.
بعضیوقتا با خودم فکر میکنم که یه دائمالخمر بشم.
همیشه کاری واسه انجام دادن داری.
بنظرم همین خوبه.
آره.
میتونیم اینجا بمونیم و نقشهمون رو با حوصله بکشیم.
آره.
دارم سعی میکنم بدونم آدم بزرگا توی این موقعیت چیکار میکنن.
بریم پایین و یه گیلاس شراب بخوریم؟
- آره. - باشه.
گرسنه نیستی؟
همیشه گرسنمه.
اونقدارم که فکر میکردم بد نبود.
راستش خیلی هم خوب وبد.
ممنون.
از کجا آشپزی بلدی؟
خودم یاد گرفتم
یا این یا دیابت درجهی دوم.
باید اینارو بشوریم.
بعضی آدما خجالت میکشن برقصن.
ولی من اینطوری نیستم. بنظرم تنها وقتیه که خودم هستم.
من از حرف زدن خجالت میکشم
یا حتی حرف زدن بعد از مواقعی که میدونم کار احمقانهای انجام دادم.
ما باید لخت برقصیم!
یه چیزی مثل این.
بر طبق یه قانون من نمیرقصم.
اما نه گفتن به الیسا سخته.
هی، چشمات رو ببند.
- چی؟ - چشمات رو ببند، قول میدم نگاه نکنم.
بنظرم اون خوشگله.
اما اون هیچوقت کاری نمیکنه، پس...
بیا اینجا.
کمربندت رو باز کن.
تمام کسایی که میگن پسرا عاشقش سکسن هنوز جمیز رو ندیدن.
امدیوارم خیلی توش بد نباشم.
ها.
مشکلی نداره؟
بس کن لطفاً. میشه بس کنی؟
- چیه؟ - اون داشت حواسم رو پرت میکرد.
فکر کردم گفتی منو میخوای!
میخوام.
میخوام.
دروغگو. گایدمت.
الیسا!
قرار بود چیزی احساس نکنم.
واسه مدت زیادی به خوبی از پسش براومدم.
به خوبی از پس حس نکردن براومدم.
حتی لازم نبود امتحانش کنم.
هیچ حسی نداشتم.
دنیا خیلی غمانگیزه.
فکر کنم تلاش و کارها بخاطر اینه که اینو فراموش کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.