نخستین 200 خط.
زيرنويس از مهدي shine021
داره میاد پایین.
خب، میخواستم به تو و پدرت اطمینان بدم
که دست آدمهای مطمئنی هستی.
جاهطلبانهست...
- چطور پیش رفت؟ - تقریباً تمومه.
همهٔ اینها...
از اون شروع شد.
آقای محترم، خیلی مراقب کسبوکارتون خواهیم بود.
میدونم همین کارو میکنید.
خب، آقایون.
یک هفتهٔ دیگه میبینمتون، وقتی رسمیش کنیم.
روز فوقالعادهایه.
تبریک میگم.
ممنون، داداش.
ریلکس باش.
این همون چیزیه که میخواستی. باید خوشحال باشی.
هستم.
هستی؟
برای من، خب...
هم شیرینه، هم تلخ.
ممنون.
هر کاری باید بکنی بکن، بعد یه سر بیا
تا بتونیم حسابمون رو با هم صاف کنیم، باشه؟
حتماً.
- همهچی خوبه؟ - آره، همهچی خوبه.
راستی، رئیس، لیست مهمونهای فرداشب
همین الان رسید.
روی تبلتتونه.
ممنون. یه نگاهی میندازم.
چطور توی این کار اینقدر خوب شدی؟
وقتی تازهکار بودم، منو گذاشتن توی زندان کار کنم.
بهترین شطرنجبازهای دنیا پشت میلههای زندان زندگی میکنن.
هوم.
دلت برای پلیس بودن تنگ شده؟
دلم برای هیجانش تنگ شده.
نه برای سیاستش.
چک کن.
دیگه هیچوقت نمیتونی برگردی؟
نه.
چندتا اشتباه کردم.
آدمهای اشتباهی رو عصبانی کردم.
امروز، خب...
تولد پدرت میبود.
میخوای تمرکزم رو بههم بزنی.
برای بردن هر کاری لازمه.
خب، به هر کمکی که بتونی گیر بیاری نیاز داری.
حالت خوبه؟
آره.
ممنون که یادم انداختی.
آه. کاش میتونستم ببینمش.
آره، اگه دوستش داشتی، این کارو میکردی.
اون، خب...
منظورم اینه که، بازیکن قابلی بود.
بدتر از من کتکت میزد و حسابتو میرسید.
و پولت رو هم میگرفت.
حساب.
اگه جای من بودی، چی کار میکردی؟
احتمالاً خودمو تسلیم میکردم.
آه.
- ولی لازم نیست این کارو بکنی. - ای بابا.
نه، تو بردی.
تولدت مبارک، بابا.
اول شام میخوریم، بعد کیک رو میبُریم.
برای شب بزرگت آمادهای؟
بابام قراره سخنرانی کنه.
میدونی چقدر از این کار بدم میاد.
آره، آره، آره. خب، یه چیزی شبیه این بود که...
این چه زبونیه... چه زبونی یاد گرفتی؟
نمیشناسمش.
مطمئنی این زبون رو یاد گرفتی؟
آره، یاد گرفتم. آره، پارسال اونجا بودم.
تمام عمرت رو صرف دنبال کردن موفقیت میکنی،
تا یه روز بفهمی که چیزی که اهمیت داره
این نیست که به چی رسیدی، بلکه چطور بهش رسیدی.
و چی از خودت به جا گذاشتی.
- کار و کاسبی ما خیلی کثیفه. - اون کیه؟
اما روحیهٔ شرکت ما، یعنی «اخلاق بالاتر از سود»...
جارن دنیلز. صادرات ترنسپاسیفیک.
پاکترین سابقه در آبهای آزاد طی چهل سال گذشته،
و این... چیزیه که بیشتر از همه بهش افتخار میکنم.
آره.
براوو.
میخوام ازت تشکر کنم که امشب کنارمی...
- آره، از آشنایی باهات خوشحالم. - ...و پسرم، کامرون،
در این مناسبت خاص.
اِل سالوادور.
امشب شروع فصل جدیدی رو جشن میگیریم
برای خانوادهٔ کامپالو.
یک شروع تازه.
خیلی به کاری که کامرون کرد افتخار میکنم
تا شرکت رو گسترش بده،
و کمک کنه این معامله به واقعیت تبدیل بشه.
بدون تلاشهای اون، هیچکدوم از اینها
ممکن نمیشد.
و ما این کارو درست و حسابی انجام دادیم.
با هم.
بیاید.
حالا بیاید به سلامتی بنوشیم.
به افتخار جشن گرفتن این روز.
همونی که میخواستی.
ممنون.
ممنون.
کول، کجایی؟
بیا. به خانواده ملحق شو.
بازش کن.
کامرون عاشق زرقوبرقه،
ولی ما اینو ترجیح میدیم، مگه نه؟
این ساعت برای یه مرد عملگراست.
پشتش رو بخون.
نوشتهش چی میگه؟
یه تاریخه.
روزیه که جونم رو نجات داد.
پنج سال پیش، جون خودش رو به خطر انداخت تا جون منو نجات بده.
بهش یه کار پیشنهاد دادم،
و از اون موقع، عضوی از خانوادهمونه.
ممنون، تیبو.
مرسی. ممنون.
- به سلامتی خانواده. - به سلامتی خانواده!
دارن جشن میگیرن.
ولی نگران نباش.
امشب خبری از فروش نیست.
اونقدرها هم بد نبود، مگه نه؟
شب فوقالعادهای بود.
همهچی خوبه؟
آره.
هیچوقت فکر نمیکردم یه روز شرکت رو بفروشم.
اصلاً نمیخواستم.
پس چرا این کارو کردی؟
بهخاطر کامرون این کارو کردم.
کیاِمجی...
رویای من بود، نه اون.
کار کشتیرانی برای اون ساخته نشده.
میخواستم بهش فرصت بدم دنبال رویاهای خودش بره.
اون هیچوقت اینو فراموش نمیکنه، تیبو.
ممنون.
چرا از این طرف میریم؟
انگار جاده رو بستن.
از اینجا میبرمتون بیرون.
این دیگه چیه؟
خم شو!
بزنیدشون!
آخ!
به لاستیکها شلیک کن!
خوبی؟
خوبم.
آخ!
ای بابا، لعنتی.
الان چی شد؟
اونا پلیس بودن.
خواهش میکنم...
لطفاً مراقب کامرون باش.
به من نگاه کن.
اگه... اگه من زنده نموندم، دیگه نمیتونم بهش کمک کنم.
هیچ اتفاقی برای کامرون نمیافته.
پیشم بمون، تیبو.
پیشم بمون.
بله؟
تاران،
کامرون پیش توئه؟
آره. حواسم بهشه. تازه برگشته.
گوش کن، ما رو به کمین انداختن.
تیبو مرده.
چی؟ لعنتی؟
به پلیس زنگ زدی؟
پلیس هم دست داره.
به هیچکس نمیتونیم اعتماد کنیم.
یکی از اینا آمریکایی بود.
گذرنامهٔ آمریکایی.
۶۵۷۳۲۴۷. بررسیش کن.
۳۲۴۷.
دارم بررسی میکنم. آمادهباش.
پیداش کردم. جاناتان راجرز.
تفنگدار دریایی سابق. مارساک.
راجرز خدمهٔ کیامجیه.
برای ما کار میکنه.
امشب با آرتمیس حرکت میکنه.
دو ساعت دیگه بندر رو ترک میکنه.
نقشهت چیه؟
میرم بندر.
میفهمم کار کی بوده.
کمپالو مرده، قربان.
خوبه.
خب، چی میخوای؟
یه مشکلی داریم، قربان.
محافظ شخصیاش فرار کرده.
به پلیس بگو حکم جلبش رو صادر کنه.
اما... یه چیز دیگه.
زنده تحویلش نده.
امشب دو مأمور پلیس کشته شدند
هنگام انجام یک توقف معمول ترافیکی.
غول میلیاردر کشتیرانی، مانوئل تیبو کمپالو،
نیز کشته شد.
مظنون، یک شهروند بریتانیایی است
به نام کول رید.
رید بهعنوان محافظ شخصی کمپالو کار میکرد.
این مظنون بسیار خطرناکه و هنوز آزاد میگرده.
تا وقتی که-- بهتره کل شهر پناه بگیره--
- الیس هستم. خانم الیس،
باید فوراً خودتون رو معرفی کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.