نخستین 200 خط.
چی شده؟ - قربان -
پلیس قصد داره مسئله آتش سوزی تو ونگچونوک دوباره بررسی کنه
باید چیکار کنم؟
که چی؟
این موضوع چه ربطی به ما دره؟
حالا که خوب دقت میکنم هیچ ربطی به مانداره
فهمیدم این تحقیق مجدد توسط ایستگاه پلیس نوینانگ آغاز شده
نونیانگ؟
همونجایی که روستای سوهااست؟
بله
برو خونه
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.: ( شهنــاز (شـــهلاز :.:.
معلوم شد
پدر من و یوهیو میونگ
بیست سال پیش مرگشون بر اثر تصادف نبوده
پش چس بوده؟
چول یونگ اونهارو به قتل رسوند بعدش بصورت تصادف صحنه سازی کرد
مادرم همه چی رو بهم گفت
چی گفتی؟
...بنابر این مادر یوجین
اگه قرار بود بعدا بخاطر مجتمع صنعتی پوشاک
پافشاری میکردم ، پشیمون میشدم
شانس دیدن همچین رستوران عالی رو از دست میدادم
واسه چی اومدی اینجا؟
وظیفه ام به عنوان یک تاجر بود بیام دیدن همچین سرآشپز ماهری
که همچین رستورانی رو اداره میکنه
وقتی طرح توسعه مجتمع صنعتی رو کنار گذاشتم
فکر کردم ممکنه بطور غیر عمد به روستا ضرر زده باشم
بخاطر همین بابتش پشیمون شدم
گفتم بیاد دیدن سرآشپزمون
و یک پیشنهاد تجاری بهت بدم
از اونجا که شنیدم
گوکباپ شما از خوشمزگی آدم می کشه
می دونم دیر وقته
اما میتونم قبل از رفتم امتحانش کنم؟
لطفا همین الان برو
ای بابا ، نا امیدم کردی
می دونم که برای درخواست غذا دیره اما منم مشتری ام
همین الان
برو بیرون
چرا؟
چیزی رو داری قایم میکنی؟
این تویی که کلی مسئله برای پنهان کردن داری
لیم چول یونگ بود ، آره؟
به نظرت فهمید من اینجام؟
چت شده یو جین؟
نکنه بخاطر لیم چول یونگ میخواستی از کره بری؟
سر آشپزمون
اگه مردم روستا دوباره بخاطر من به دردسر بیفتن چی؟
نگران نباش ، همچین اتفاقی نمی افته
منم باید کارهام ردیف کنم
چه برنامه ای داری؟
به منم بگو - یو جین -
من مواظبتم
من فقط نگرانم نکنه برای تو اتفاقی بیفته
من نمی خوام تو و روستا
بخطر بیفتین
این احساس بدی نیست
یکی باشه که نگرانت باشه
گشنه ات نیست؟ - هان؟ -
نه خوبم
واقعا عوض شدی
قبلا این ساعت قیامت میکردی که گشنته
ای بابا
صبر کن
برای دانلود قسمتهای بعدی به کانال زیر @KOreanDream مراجعه نمایید koreandream_official اینستاگرام
آماده است ، بخور
این چیه؟
فرنی جادویی که استرستو کم میکنه
همچین چیزی وجود نداره
دیدی راست گفتم
بله آشپز مون
رئیس لیم چول یونگ اومده بود اینجا
چی؟
حس بدی نسبت به این موضوع دارم
وقتی خواستی بری دیدن آقای جین منم باهات میام
میخوای تا آخر مشکل درست کنی؟
مامان
سر قولم موندم
برای محافظت ازت
پس ازم تعریف کن
اما
دیگه نمی خوام طراحی کنم
خسته شدم
اما ، امیدوارم بخاطر این کار سرزنشم نکنی
هنوز نتونستم به رویاهام برسم
تو هم نتونستی
بهم بگو الان میتونم تمومش کنم
کار خوبی کردم
اگه میتونی صدام بشنوی
در ضمن
مطمئن نیستم میتونم اینجا بمونم
میخوام کنار اون
تو این روستا بمونم
و با مردم این روستا با خوشحالی زندگی کنم
اما کارهارو سخت میکنم
لطفا بهم بگو
چیکار باید بکنم
!بیول نا
خدای من اونجاست - اونجا -
ایوای ایوای
اوناهاش اونجاست - بیول نا -
خدای من حالت خوبه؟
کجا بودی، خوبی؟
اومده بودم سر مزار مادرم
چی؟ - چی؟ -
قبرمادرت - سر قبر هیو میونگ بودی ؟ -
اما صبح به این زودی چیکار میکنین؟
چی؟ - ایوای -
چی رو قایم می کنین؟
...خب - ما تازه میخواستیم -
ورزش کنیم
ورزش صبحگاهی
همه ورزش میکردیم
درسته ، ورزش میکنیم
آره راست میگه هر روز صبح همینکارو میکنیم
آخیش بدنم حال اومد
اول میرفتین دست و روتونو می شستین
چی؟
آهان
آره راست میگی یادمون رفته بود
بابا بیدار شو
بابا بیدار شو دیگه
چی شده سئول آ؟
بیول نا دوباره رفته
چی؟ - چی؟ -
همه جا رو دنبالش گشتم ولی نبود
خانم پی
سلام داهون
چی میگی ، بیول نا رفته؟
باشه فهمیدم
باشه باشه راه افتادم
یوبو زود باش بیدار شو بیول نار دوباره رفته
شایدم دزدیدنش ، پاشو
چی؟ - نه تو رو خدا دوباره نه -
چی؟
بله ، چول نام
فکرکنم دوباره بیول نارو گرفتن
چی ، پلیس
آره باید خبر بدیم بهشون
مگه بهتون نگفتم چیزی نیست
چی؟
چه اتفاقی برا اون مردی میفته که زنگ زده اداره پلیس؟
ساکت باش
من افسر پلیسم
دارم میرم سرکار
آره ، زود باش برو
اگه دیر کنیم ، آشپز مون مارو بازخواست می کنه
زود باش باید عجله کنیم
- آشپز مون - آشپز مون
اینجا چیکار میکنی؟
.ورزش میکنیم - .ورزش میکنیم -
امتحان میدم - هان؟ -
نه ورزش
ورزش میکنم
تو هم امروز صبح ورزش میکنی؟
آره خب
این مدت که نبودم خیلی فعال شدین
آره والا
فکر کنم
پس ، نمیشه که فقط من تنبلی کنم
از فردا منم باهاتون میام
باشه حتما
چقدر عالی
زود باش بریم ، باید رستوران باز کنیم
فعلا - بعدا می بینمت -
بانگ دا هون عوضی
کله سحر بهم زنگ زد اینطوری شلوغش کدر
به درد هیچی نمی خوره
رفته بودی دیدن مادرت؟
دفعه بعد بگو با هم بریم
باشه
خوب که فکر می کنم بخاطر مادرم برگشم کره
به لطفش تونستم تو رو ببینم
آه یادم رفت یه چیزی به مامانم بگم
یادم رفت ازش تشکر کنم
بیول نا
سول آ تو چرا اینجایی؟
گریه کردی؟
فکر کردم دوباره رفتی خیلی ترسیدم
چی شد؟
چی ، مگه چیزی شده؟
از ورش صبحگاهی برگشتیم
بریم
دا هون
باید با یکی حرف بزنم
میخوای به بزرگترا آشپزی یاد بدی؟
آره ، از امروز باید چهار روز دیگه تو سئول باشم
بادیدن اینکه چقدر رو این رستوران حساب کردن
دیگه نمی تونم هر وقت دلم میخواد درشو ببندم
حق با توئه
موضوع چیه ...چرا میخوای بری سئول
برای پس گرفتن اسم بلا و بلا آمبره
از لیم چول یونگ
باید یکی رو ببینم
اما نمی خوام بیول نا در این مورد بدونه
فکر نمی کنی جا بخورن که بی مقدمه
بهشون بگی میخوای آشپزی یادشون بدی؟
"سرآشپز ماه ، شما بدون ما کجا می روید؟"
مطمئنم اینو میگن
No comments yet. Be the first to leave one.