نخستین 200 خط.
اهمیت نمیدم اگه دنیا به آخر برسه
همه چی مرتبه؟
من فقط از همه چی خسته ام
واقعا؟
همه راز موفقیت رو میدونن
تلاش سخت، تلاش سخت، تلاش سخت
ما فقط باید مدام سخت کار کنیم
پس فقط ازش خسته شدی ها؟
...اه اره، و
حدس بزن رئیسم بهم چی گفت؟
اگه اینقدر ازش خسته شدی، فقط برو بمیر
!اوخ
اره درسته؟
...میابه
بیا منو ببین، باشه؟
!بای
روپونگی تو توکیو برای "زندگی شبانه" معروف بود
ولی امروزه میتونی پیدا کنی Roppongi Hills و Tokyo Midtown
در کنار سایر برج های اداری و مراکز تجاری بزرگ
به یک شهرک تغییرشکل داده با دو بخش کاری و سرگرمی
این شهرک که رستوران ها بی رحمانه با هم رقابت میکنن
خیلی تنوع دارن که هیچوقت از هیجانت از دست نمیره
این داستان گروهی از مردم در گوشه ای دور در روپونگیه
که تلاش میکنن هرکدوم با ارزش های خودشون زندگی کنن
این داستان ماست
پاییز 2006 ، شهر فوچو
کارت ورود به جلسه آزمون میابه آراتا
...خانوم
صلح جهانی
لطفا یکم کمک کنید
حالتون خوبه؟
هی
هی یه لحظه وایسا
چرا هلش دادی؟ خطرناکه
فقط دستمو تکون دادم
زودباش برو ازش عذرخواهی کن
نزدیک بود مجروح شه
انجام یه کار خوب باعث میشه حالت خوب شه؟
ریا کار
کمک لطفا
من پول ندارم
...حتی یکم
میابه
سلام
میابه رئیس بخش؟
ترفیعتون به اداره مرکزی رو تبریک میگم
مدیر اجرایی آیکاوا،مدتی میشه
تاریخچه هلدینگ ناگایا
چرا انقدر رسمی شدی؟
بیا راحت باشیم مثل زمانای قدیم
خوشحالم دوباره باهات کار میکنم
آراتا هم میاد؟
اره. امروز برای افسر پلیس سال بعد امتحان میده
نمیتونم باور کنم اون پسر کوچولو الان پایه دوازدهمه
ماهم پیر شدیم
حق با توئه
به هرحال،رئیس میابه,
راجع به کمک مالی به هیکارین چیزی شنیدی؟
آکادمی پلیس فوچو
!آراتا
امتحان پلیس چطور بود؟
50.50 - منظورت از 50 50 چیه؟ -
ساکت باش
بیا تو
یتیم خانه - FUCHU NO MORI HIKARIEN
زودباش، کمکم کن اینو بیارم
چرا یهویی اومدی یتیم خونه؟
خیلی پر سروصدایی سریع باش، ببرشون داخل
ما حتی هنوز بازکردن وسایلمون به خونه جدید رو تموم نکردیم
!عموجان بعد از ظهر بخیر
!خوش برگشتی
!یوکا، دوباره بلندتر شدی
واقعا؟
اراتا، بیا سلام کن
اون پسرته؟
...جدا که بابت توانایی جمعی صفرش عذر میخوام
مدیر بهم گفت
هلدینگ ناگایا ماه بعد کمک مالیشون رو قطع میکنن
بابتش متاسفم
ولی من به یه خونه نزدیک اینجا جابجا شدم
میتونم بیام و برات آشپزی کنم
واقعا؟ من تا زمانی که بتونم دستپخت شما رو بخورم خوشحالم
باعث افتخار منه
خوشحالم که بزرگ شدی تا همچین دختر خوبی بشی
من کمک میکنم
عیب نداره میزارم آراتا بعدا ببرتشون
پسرت کاملا با تو فرق میکنه
اون سرد و غیر احتماعیه نه؟
نه. اون جذابه
!اونو از من به ارث برده
شنیدم میخوای به مدرسه میجو منتقل شی؟
این زمان نادریه برای انتقالی تو پایه دوازدهم
منو نادیده میگیری، هاه
من فقط داشتم تلاش میکردم باهات دوست شم
چرا؟
چون شرکت بابات به اینجا کمک مال میکنه
به جهنم
تو واقعا توانایی اجتماعی صفر داری
چی؟
چی؟ هنوز بابت امروز صبح ناراحتی؟
خودتو سرزنش کن برای اینکه همچین کار احمقانه ای انجام دادی
چیه کمک کردن به بقیه خیلی احمقانست؟
پس بزار ازت بپرسم
چه فرقی با کاری که پدرم برای شماها کرد داره؟
ببخشید حرفی که الان زدم رو پس میگیرم
من هیچوقت نمیتونم با تو دوست بشم
!واو، لذیذه
!بهتر شدی
اینجوری فکر میکنی؟
اره
اونو از تو یاد نگرفتم؟
این یکی اونقدرا خوب نیست
واقعا؟
به هیچ وجه
بسه، فقط بخور - !باشه، باشه -
ولی این واقعا خوبه
دبیرستان میجو
خوب، بشینید سر جاهاتون
اون طرف، لطفا
دانش آموز انتقالی؟
جدا؟ تو راجع بهش شنیده بودی؟ - نه -
همگی بزارین به میابه آراتا معرفیتون کنم اون به تازگی منتقل شده اینجا
خوب؟ خودتو معرفی کن
اسمم میابه آراتاست
از دیدنتون خوشحالم
بیشتر بهمون بگو، مثل رویات یا سرگرمیت
درسته
رویام اینه که یه افسر پلیس شم
سرگرمیم دویدنه
!فوق العادست، تشویق
ممنون
اون جای خالی ماله توئه
...خوب پس، برای امروز
هاه؟ من پرینت ها رو تو اتاق معلم ها جا گذاشتم بچه ها میتونید یه دقیقه خودتون مطالعه کنید
سروصدا نکنین خوب؟
!هی
با کی داری شوخی میکنی؟
متاسفم
میدونی من از آب گوجه متنفرم نه؟
داری اینکارو از عمد میکنی؟
آب پرتقال تموم کرده بود
!پس باید برام که آب سیب میگرفتی
چشماتو باز کن زودباش، چشمات
!لعنتی
- بهتره اینکارو نکنی - چشماتو وا کن
میدونی اون کیه؟ ناگایا ریوگا
که چی؟
پسر رئیس شرکتی که بابات توش کار میکنه
خوشمزست؟
خوشمزست؟ فکرکنم هست
تمومش کن
تو الان پایه دوازدهمی یه همچین کار بچگانه ای رو تموم کن
اون احمق
هی حرفشو شنیدی؟
اون لعنتی خیلی باحاله
هنوزم هست
اخ
چته؟
واو تو منزجرکننده ای
بزار قوانین اینجا رو بهت بگم
آقا؟
آقا، شما میبینیدش، نه؟
هاه چی؟ ...من دوباره یه چیزهایی رو فراموش کردم
فهمیدی؟
قانون اینجا فرمانبرداری کردن از ریوگائه
فهمیدی؟ یادت باشه، پسر جدید
هی، بوگندو، تمیزش کن
!خیلی شرم آوره، خودتو تمیز کن
!ریوگا - روبراهی؟ -
ریوگا حالت خوبه؟
!اخ، لعنت بهش
هلدینگ ناگایا در 1985 به عنوان یک منو کوچیک رستوران شروع کرد
نقطه شروع کمپانی ما
این جوجه سرخ شدست
ما دوست داریم همه رو اینجا دعوت کنیم، آینده مالکین امتیاز رستوران ها
برای بیشتر درک کردن راجع به این میسو جوجه سرخ شده تند" که ناگایا اختراع کرد"
...خانوم ها و آقایان
رئیس منتظر شماست
اه، باشه
!پسر این درد داره، آقای مدیر
شاید یکی دوتا استخون شکسته داشته باشم
مطمئنی نمیخوای بری بیمارستان؟
میدونی چقدر بابام به این مدرسه کمک میکنه نه؟
و این چیزیه که در عوض میگیرم
ببخشید
رئیس از این طرف
آقا، شما اینجایید. لطفا بفرمایید تو
پس تو پسر رئیس بخش میابه هستی
من شدیداً به خاطر اتفاقی که افتاد متاسفم
چی؟ اون یارویی که منو زد پسر کارمندته؟
ریوگا
بابت گستاخی پسرم معذرت میخوام
نه واقعا، مهم نیس
آراتا هستی، نه؟
آقای مدیر تصمیم گرفتید مجازاتش چی باشه؟
بله
این مدرسه خشونت رو به هر دلیلی تحمل نمیکنه
پس، مطابق قوانین مدرسه، اخراج میشه
اخراج؟
عـــه، اخراج
No comments yet. Be the first to leave one.