نخستین 200 خط.
... آنچه گذشت
فک نکنم وقت زيادي داشته باشم
!بايد بجنگي - تو که خودت "دانا" رو ديدي -
اين قدرت طبيعي نيست
قلبِ "سالي" سلاح ماست
دوستت دارم
!نه
!نه
سالي" اينجاست ؟"
ما بُرديم ؟
ازت مي خوام تبديلم کني
اون چيزي که فکر مي کني نيست
يه واکسن واسه اين ويروس هست خونِ گرگينه
!بگو لامصب
من دخترت رو کشتم
!دوسِت دارم
زندگي مجموعه اي از اتفاقات ـه
و يکي از اون اتفاقات منو به سمت تو سوق داد
براي عروس خانوم بهترين آرزوهارو دارم
نبايد اينجا باشي
نميدونم چي ميخواي
ولي بايد بري
!مشکلي که پيش نيومده ؟
!بايد همين الان گورت رو گم کني
ما اوضاع رو توي وضعيت خوبي رها نکرديم، قبول دارم
به پليس زنگ ميزنم، بخدا قسم
تعقيبمون کردي ؟
بايد درمورد اين زندگي که انتخاب کردي
توش زندگي کني يه چيزي بدوني
ما از اون قضايا گذشتيم
!ما تازه ازدواج کرديم
اينا هم يه دليل، براي مراقبت بيشتر از خونوادتـه
داشتم با ميلي که براي ارتباط با
خون آشام ها داشتي کنار ميومدم
ولي اين ارتباطي که با خونت برقرار کردي
.کشندست
چون که ويروس رو درمان کرد ؟
اين درمان نيست
يه نفرين ـه
بايد همرام بياي
برو جهنم بابا
اگه ميخواي بلايي سر عشقت نياد
اگه ميخواي بلايي سر انسان ها نياد
همين الان همراه من مياي
داري با 'دارواش' از راه به درم مي کني ؟
...آم
...ميدونستي که 'دارواش' در اصل
يه بوته انگلي ـه
که "سلت" ها واسه دلبري و افسون کردن ازش استفاده مي کردن ؟
فکر کن که قرن 16 ميلادي بود - آره -
پس اينطوريه؟ اينطوري به دخترا نزديک ميشي؟
شگردت اينه؟
!چي کار ميکنم؟
اوه، ميخواي تنها باشين؟
!نه، نه، نه
!مخفي بودن مزخرفه
!هي
روز درازي بوده
و تو هم خسته اي، درک ميکنم
ميخواي دوباره بپيچونيم
!نه
...ديگه دارم از اين رفتارت
که ميخواي تنها باشي، کلافه ميشم
نه، گوش کن، نميپيچونمت
...فقط
...ميدونم کار درست رو کردم
...اينکه با "دانا" درگير شدم و
گذاشتم بميري
!ولي خب، کاراي خوب مزخرفن
يعني، مي تونستم يه آدم رو بخورم
يه آدم، مثل يه جاني يا از اين چيزا
يا يکي که بيماري لاعلاج داره
ميتونستم يه لطفي در حقّ کسي کنم
ميتونستم در حقّ خودم و خودت يه خوبي کنم
ميخواستم اينو بهت بگم
تلفن همراهته؟
نه
بايد به "ايدين" زنگ بزنيم
نه، نبايد اونو درگير اين قضيه کنيم
متوجهم
فقط خيالم راحت تره اگه يه نفر بدونه کجاييم
...اون اين همه راه تا اينجا نياورده ـمون که
!بهمون يه پلوپز بده
...چند روز پيش، چند تا "خون آشام" که تعدادي از
اعضاي گله ام رو کشته بودن، تعقيب کردم
ميخواستم انتقام بگيرم
انتظار همچين چيزي رو نداشتم
اين چيه؟
دارن به نوعي جوجه کِشي ميکنن
اين نتيجه ي معاشرت شما با اين خون آشام هاست
...خونِ گرگينه ميخورن
،و خون آشام هايي که تازه تبديل شدن به اين چيزا تبديل ميشن
خون ما باعث اين نقص، توي اونا شده؟
در اصل اونها خودشون عامل اين اتفاقن
براي نجات خودشون، تو خوردنِ خون ما زياده روي کردن
...حرص و ولعشون بيشتر شد
...و يه هيولاي جديد از خودشون درست کردن
!که به بچه ها هم رحم نميکنن
شماها رو آوردم اينجا کمک کنين از دستشون خلاص شم
جز اينکه توي منطقي که براي خودتون دارين
بتونين همچين چيزي رو توجيه کنيد
!به نظر خيلي به خودت مينازي
چي؟
!آره راستش
آره، بايدم باشي
خب، "نورا" حامله ـست؟
!چي؟
فکر کردم اگه يه دفعه اي ازت بپرسم
!جا بخوري
!نه
!يالا! عروسي خيلي يه هويي شد
،نه اينطوري نبود ...باشه قبول يه ذره بود، ولي
باهم ديگه فرار کردن؟ - !نه -
!يه بانک رو زدن؟ - !نه نزدن -
...فکر کنم
ميخواستن عروسي رو بدون تجملات انجام بدم
داره خواب و خيال ميبينه
...اي کاش ميتونستيم
همينجا نگهش داريم
خوشحاله
تو خونه، آره همينطوره
...من نگران بچه هاي شهرم
...چون
ميخواد بهشون بگه که پدرش برگشته
...اون
ميدونه نبايد اينکارو کنه
البته که نه
کيلب ميلر" جسدت رو تو جنگ ديده"
خودش بهم گفت که تو مُردي
...فکر ميکنم اين باعث ميشه "آيزاک" احساس تنهايي کنه
هر چند که همين حالا هم خوشحال هستيم
اون درک ميکنه که اين يه معجزه بوده
...جاودانگيِ من
...يه معجزه
تو چشم اونها نيست
فکر ميکنن من غيرطبيعي ام
ايدين" بيدار شو"
!بيدار شو، بيدار شو، بيدار شو
آره، آره، آره
باشه، باشه، ببخشيد
ميرم جاي ديگه
مهم نيست، اهميتي نداره
من اصلا وجود ندارم، به من چه کجا کاراتون رو ميکنين
..."فقط چون "کني
آره
!بريم، بريم، بريم
چند وقته داره اين کارو ميکنه؟
عجله کن، برو زيرزمين ببينش
اون خوابه، برو زيرزمين
کني"؟"
!من چي ام؟
!چي کار کردي؟
،ميتونيم آينده خودمون رو کنترل کنيم ...سرنوشتمون رو به عنوان يه گونه
به عنوان يه خونواده
خونواده؟
ما به هم مرتبطيم
...من خالق توئم
پس من پرورش ـت ميدم
اين کاريه که ميکنيم
!جوري حرف نزن که انگار ما بچه ايم
من قبلا يه گرگينه بودم
!ولي مالِ من نبودي، من اصيلم
خون من متفاوته
...قبلا فکر ميکردي يه طلسم ـه
!ولي الآن ميفهمي يه هديه هست
چجور به خودت جرأت ميدي بگي اين يه هديه هست
!فکر ميکني بايد شکرگزارت هم باشيم؟
!تو درست مثل "براين" يه دنده اي
ولي تو بزرگيِ ما رو درک ميکني
!خدايا! نه، ما خونواده ي تو نيستيم
!تو عضوي از گله ما نيستي
بالاخره قبول ميکني عضو يه گله بشي
!مگه مرده باشم با تو بدووم
!مثلا ميخواي منو به مبارزه بکشوني؟
"جاش"
واقعا آماده اين که بميرين؟
!من دخترت رو کشتم
آروم، آروم
آروم بخور
قراره اينطوري بمونم؟
نه
نميدونم
ببين، دارم زورمو ميزنم بدونم چه خبره
تو خبر داشتي؟ - ...نه، من -
نه، وقتي تبديلت کردم، نميدونستم
...ميدوني، فکر کردم
قراره يه چيز متفاوت باشم
خودت گفتي، درسته؟
،گفتي احساس متفاوتي بهت دست ميده !ولي اين؟ واقعا؟
!حس ميکنم انگار روي آتيش وايسادم
تو در حال تغييري
!نميتوني اين حرف رو بزني - ...اين طبيعيه -
!تو نميدوني من چي ام
تو رو از اين وضعيت درت ميارم
ميفهمي چي ميگم؟ از اين وضعيت درت ميارم
درستش ميکنم
چطوري؟
...ميدونم چه حسي داره
...همه چيزت رو بدي که سرنوشتت رو عوض کني
و اين کابوس رو تموم کني
No comments yet. Be the first to leave one.