هماهنگ با نسخه‌های زیر

Mushoku Tensei-Season2 Episode 11
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-11
Mushoku Tensei Season2 Episode 11
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-11-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-11-DigiMoviez com
Mushoku Tensei S2 11
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-11-َToonsHub-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-11-َToonsHub
ناشر Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2023-09-17
تعداد دانلود: 44
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 123 خط.

‫از بیداری سالارم که این همه وقت منتظرش بودم ‫اینقدر هیجان زده بودم که تا صبح خوابم نبرد.

‫فقط می‌تونستم به فیتز سنپای فکر کنم.

‫ولی بدنم واکنشی نشون نمی‌داد.

‫پس چطوری باید درمانش رو پیدا کنم؟

‫صبح بخیر لوک سنپای.

‫تعجب کردم سر صبحی دیدمت.

‫باید در مورد فیتز حرف بزنیم.

‫والا چیزی نمی‌دونم.

‫اوه؟ هیچ چیزی نمی‌دونی؟

‫فکر کنم اومده تستم کنه.

‫شاید حرفم تکراری باشه،

‫ولی به هیچ وجه قصد ‫مخالفت با شماها ر ندارم.

‫نه از هویت فیتز سنپای چیزی می‌دونم

‫نه از چیز دیگه‌ای.

‫می‌خوای بگی که به خاطر ما مخفی کاری می‌کنی؟ چرا؟

‫رابطه‌ام رو با شاخه نوتوس و بوریاس ‫خانواده قطع کردم.

‫و مهم تر از اونه اینه ‫که می‌ترسم علیه شما کاری بکنم.

‫بیا دیگه در موردش حرف نزنیم.

‫می‌دونم که تصمیم گرفتم برا ‫فیتز سنپای دردسر درست نکنم.

ولی به این راحتیا نیست

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

مترجم: حمید احمدی

‫II

‫Mushoku Tensei

‫Jobless Reincarnation

‫خب، چیزه....

‫در مورد چی می‌خواستین حرف بزنین؟

‫دیروز وقتی برای خرید رفته بودیم ‫رودیوس اومد پیشمون.

‫به رفتار فیتز شک کرده بود.

‫توی کتابخونه رودیوس فیتز رو به زمین ‫زد و فیتز فریاد زد که اون یه مرده.

‫کلاغه اینطور بهم گفت.

‫اگه لمست کرده باید مطمئن شده باشه.

‫ولی رودیوس ادعا می‌کنه ‫که راز فیتز رو افشا نمی‌کنه.

‫جای شکی نیست که می‌خواد به خواسته‌ات ‫احترام بذاره.

‫وفاداریش فایل تحسینه.

‫خب،

‫چی کار می‌خوای بکنی؟

‫مشکلی ندارم رودیوس رو آروم ‫آروم بیاریم طرفمون.

‫ولی بعد از 6 ماه بدون هیچ گونه ‫پیشرفتی،

‫حتی منم حس می‌کنم باید حرف بزنم.

‫از دست دست کردنت خسته شدم.

‫پس لطفا جرات به خرج بده ‫و حقیقت رو بهش بگو سیلفی.

‫من...

‫هدفی نداشتی که می‌خواستی بهش برسی؟

‫دفعات زیادی من رو نجات دادی.

‫از دفعه اول که هم رو دیدیم داشتی ‫ نجاتم می‌کردی.

‫فقط به خاطر این بود که می‌خواستم ‫به یه دوست کمک کرده باشم.

‫این که به خاطر من جلوی خودت ‫رو گرفتی از مهربونیته.

‫ولی تو دوست منی، نه خدمتکار من.

‫پس اگه فهمیدی چی کار می‌خوای بکنی، ‫من رو فراموش کن و برو سراغ همون.

‫ولی... این یعنی خیانت.

‫دل و جرات داشته باش و جواب بده.

‫الان می‌خوای چی کار کنی؟

‫من...

‫من می‌خوام...

‫می‌خوام با رودی باشیم.

‫آفرین.

‫ولی اگه رودی من رو فراموش کرده باشه، ‫فکر نکنم هیچ وقت بتونم مثل قبلم بشم.

‫پس، بیا یه راه حلی پیدا کنیم.

‫به نظرم بهترین راهت اینه که ‫خودت رو به اسم

‫سیلفیته که تو بوئنا کنار هم بزرگ شدین ‫معرفی کنی.

‫انتخاب خوبی نیست.

‫از اونجایی که هنوز یادش نیومده، ‫باید کلا فراموشش کرده باشه.

‫هم...

‫خاطره‌ای از هم دارین ‫که برجسته باشه؟

‫خاطره؟

‫خب، بهتون گفته بودم ‫چه قدر اذیتم می‌کردن درسته؟

‫آره، گفته بودی که به خاطر رنگ موت ‫اذیتت می‌کردن.

‫اولین باری که رودی رو دیدم وقتی بود ‫که نجاتم داد.

‫این برجسته ترین خاطره من ازشه.

‫چیز دیگه‌ای به ذهنت می‌رسه؟

‫خب...

‫اوه، یکی دیگه هم هست.

‫اولش رودی فکر می‌کرد پسرم.

‫ولی یه بار وقتی داشتیم جادو تمرین می‌کردیم، ‫بارون اومد.

‫و آخرش تو خونه اون دوش گرفتیم.

‫خب، اون، مجبورم کرد لباسام رو ‫در بیارم

‫و چیزه... شرتم رو کشید پایین.

‫و...و بعدش، ام...

‫عجب داستان قشنگی.

‫متوجهم.

‫خب، بیا در مورد نقشه حرف بزنیم.

‫ولی اولش، بذار یه چیزی ‫رو تایید کنم.

‫ال...البته.

‫سیلفی، اون روز گفتی که ‫می‌خوای با رودیوس باشی،

‫ولی دقیقا چه جور ‫رابطه‌ای می‌خوای باهاش داشته باشی؟

‫چه جور رابطه‌ای؟

‫همبستر می‌شیم.

‫و رودی بعضی وقتا می‌تونه منحرف باشه، ‫پس ممکنه بپرسه، "چندتا بچه می‌خوای؟"

‫پس منم محرف بازی در میارم و می‌گم، ‫"اوه رودی، با چندتا بچه می‌خوای حامله‌ام کنی؟"

‫می‌خنده و می‌گه، "کلی بچه چطوره؟" ‫بعدش لباسام رو در میاره.

‫بعدش منم می‌خندم و می‌گم، ‫"کلی حامله‌ام کن."

‫یه چیزی تو همین مایه‌ها!

‫سیلفی، موفقیت این نقشه ‫به تلاش خودت وابسته است.

‫د... درسته!

‫شکست به خاطر استرس قابل قبول نیست.

‫اگه تو لحظه حساس دل و جراتت رو از دست بدی ‫و نتونی بهش بگی،

‫بعدش با اختیاراتم به عنوان ‫شاهدخت دوم آسورا،

‫از هر گونه ارتباط با رودیوس گریرات ‫ممنوعت می‌کنم.

‫جدی بگیرش.

‫با...باشه.

‫خوبه.

‫حالا،

‫بذار نقشه رو بهت بگم.

‫رودیوس.

‫اوه فیتز سنپای، چه کاری ‫از دستم بر میاد؟

‫خب...

‫حقیقتش، مسئله حساسیه.

‫بیا یه جای دیگه حرف بزنیم.

‫متوجهم.

‫خب پس زانوبا، طبق حرفایی ‫که زدیم جلو برو.

‫البته. جزئیات رو بسپرین به من.

‫خب، جریان چیه؟

‫حقیقتش می‌خوام یه لطف ‫بزرگی در حقم بکنی.

‫خیلی خب. با تمام توان ‫یه اژدهای سرخ بهت کمک می‌کنم.

‫صبر کن، هنوز که نگفتم چه کاریه.

‫فیتز سنپای، به خاطر تو ‫یه قلعه متحرکم از آسمون پرتاب می‌کنم پایین.

‫حقیقتش، آریل ساما مستاصل شده.

‫یه نجیب زاده دیگه مرتب پز بادیگاردش ‫رو می‌ده.

‫اوه، خب؟

‫اون نجیب زاده می‌گفت که ‫فقط با یه گروه چهار نفره،

‫محافظش تونسته یه گل خاص که ‫فقط تو اعماق جنگل هایل رشد می‌کنه رو بچینه.

‫گلی که تو اعماق جنگل هایل رشد می‌کنه؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left