نخستین 181 خط.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
اون پسر خوشگله...
اگه دفعهی بعد ببینمش، حتما میکشمش.
به خدا قسم.
سلام عرض شد، کانائه-کون.
تو دیگه کی هستی؟
غولـه؟ نه... چه بوی عجیبی... اون کیـه واقعا؟
بوی عجیبی میدم، مگه نه؟
غولم؟ آدمم؟ به نظرت کدومشم؟
اگه درست بگی...
این سیبـه واسه تو میشه.
تو کی هستی؟
تو، از بازماندههای خاندان رزوالدی، مگه نه؟
اینو از کجا میدونه...
نکنه داری دستم میندازی، بچه جون؟
تو رو هم یه لقمهی چپ میکنم!
کدوم گوری رفتی...
من رو بخوری؟ ولی فکر نکنم بتونی همهی من رو بخوری. رودل میکنی.
یه غولِ تکچشم؟
بله، درست گفتی!
الآن سیر شدی؟
به نظرت چرا خدا، درختِ دانش رو توی باغ عدن کاشته بود؟
نیگا؟ داره التماست میکنه که بیا من رو بخور.
خدایی که من تصور میکنم، اصلا پدری با ابهت نیست،
بیشتر شبیه بچهای هست که قدرتِ خیلی زیادی داره.
چی داری واسه خودت زرت و پرت میکنی؟
مگه این دنیا، پر از موجوداتِ ناقص و بیخود نیست؟
مثلا، جنابعالی...
خودت رو جرواجر دادی، ولی اربابت نتونست حواسش رو به دست بیاره،
ولی تا ساساکی هایسه پیداش شد، درجا همهشون رو بهدست آورد.
واقعا میخوای بکشیش، نه؟
هایسه رو میگم.
تو از ته قلبت راضی نبودی تا اربابت به زندگی برگرده.
نهخیر!
من شو-ساما رو از ته قلبم دوسـ
ولی اون نسبت به تو عشقی نداره.
خفه شو.
چه دلیلی برای دوست داشتنِ کسی هست که تو رو دوستت نداره؟
خفه شو!
خفه شو! خفه شو! خفه شو! خفه شو!
بیا عوضش کنیم.
وفاداری من برای... شو-ساماست...
تو دیگه خیلی مثبت فکر میکنی.
من...
تنها چیزی که تو لازم داری، یه سیبـه.
زندگی تو به ازای دانش.
من خدای تو میشم.
هوی، وایسا اوری-کون!
گفتم که سرخود کاری نکن!
من که از تو دستور نمیگیرم...
تو فقط مفت و مجانی یه کاگونه گیرت اومده،
که حتی عرضه استفاده از کوئینکهش رو نداره...
اگه نمیتونی مبارزه کنی، فقط بیخیال شو، بچه ننر.
مردد
هی!
کوری مگه! کجا انداختی؟
داداشی، چشمم میخاره
بذار ببینم.
راس میگیها! انگار یه چیزی اونجاست.
حله جیگر.
میریم دکتر تا یه نگاهی بهش بندازه.
اههمم.
هارو...
گین...
من میخوام... خوشگل باشم...
مثل یه... شاهزاده خانم...
پول... پول لازم دارم.
باید یه عالمه پول دربیارم.
برای به دست آوردنش هم باید کلی غول بکشم.
بیشتر و بیشتر باید بکشم و بکشم تا بتونم کلی پول در بیارم.
اوه، تو توی تیم ساساکی هستی.
فورا-سان.
سلوم.
نمیتونی از کوئینکهت استفاده کنی؟
خب، اولین بارم نیست که این حرف رو میشنوم.
همهی تازه کارها همینطوری هستن.
ساسان— بازرس ساساکی هم همین رو گفت.
منم واسه اولین بار وقتی یه غول کشتم تا مدتی نمیتونستم از کوئینکهش استفاده کنم.
عه؟ چطوری تونستی باهاش کنار بیای؟
یکشبه که نمیشه با این قضیه کنار اومد.
حس گناه و پشیمونی هر روز هر روز تو مغزت رژه میره،
بعدش سعی میکنی ازین گرفتاری نجات پیدا کنی،
سرآخر هم به نظرم یه جوابی یا توجیهی پیدا میکنی که بالاخره تو رو راضی میکنه.
منم واقعا دو دل بودم، خیلی زمان برد تا درست شد.
میگم، شیرازو.
به نظرم اونهایی که همیشه نگران افرادی هستن که شکارشون میشن
از نظر روانی توی وضعیت بهتری هستن
ربطی هم به بازرس بودنت نداره.
چیزهایی که داریم میگیریم، جونِ یه موجود زندهس.
چیزهایی که داریم میگیریم...
جونـه.
باقیش با شما.
هوی شیرازو. ناتکرکر واست خوب کار میکنه؟
اگه نمیخوای من میخوامشها.
هایاشیمورا-سان...
میشه موی سرم رو کوتاه کنین؟
کوتاه کنم؟
چـ چه بلایی سرت اومده، شیرازو-کون؟
مـ مگه کار بدی کردی که تنبهت کردن؟
عصبانی نمیشم. بگو چی شده.
از همه معذرت میخوام!
شرمنده اون روز نتونستم به دردتون بخورم.
به عنوان رهبر گروه، سعی میکنم قویتر هم بشم.
اوریه، ازت ممنونم.
به خاطر تو روحیه گرفتم.
خواهش.
چی شد که اینطوری شد؟
احتمال این وجود داره که رزه و آئوگیری باهم دارن کار میکنن.
البته این فقط یه نظریه هست.
ولی احتمال اینکه این کارشون پاسخی به اون ویدیو باشه هم وجود داره.
وای وای.
به نظر میرسه اون ویدیو با روشهای غیرقابل پیشبینی، نتایجِ فوق العادهای داشته.
نتایج فوقالعاده؟
اون که افتضاح بیشتری رو به بار آورد.
اینطور فکر میکنی؟
این فرصتِ مناسبیـه تا
با یک حرکت، اطلاعات بیشتری درمورد رزه و آئوگیری به دست بیاریم.
چطور چنین چیزی رو نتیجهی فوقالعاده نگیم؟
بازرس یویی، بنده سر این قضیه با کیجیما-سان موافقم.
تا وقتی که شکستشون بدیم مشکلی وجود نداره، درسته؟
هایرو.
بله چشم، ببخشید.
این حماقتِ محضِ که دامنهی بازرسی رو
بدونِ دونستنِ قدرت دشمن، گسترش بدیم.
پس فقط باید بفهمیم که دشمن چقدر قویـه، درسته؟
بازرس اویی، لطفا درمورد نقشهی اون روز تجدید نظر کنید.
بازرس ساساکی،
لطفا خودت برای بقیه توضیح بده.
بله.
واقعا عینِ خودِ جنسیها، ساسان.
واقعا؟
اطلاعات رو گرفتی؟
آره. من به ناحیهی ۱۸ نفوذ کردم ولی ظاهرا
میزای سه تیغه، مسئولِ اون منطقه هست.
اگه همه چی درست پیش بره،
ممکنه به یکی از اعضای آئوگیری بر بخوریم.
پس اینطور.
اوریه-کون، شما چطور؟
ما تحقیقمون رو تو ناحیهی ششم انجام دادیم،
اما همهی غولهایی که بهشون برخوردیم به شدت مراقب و هوشیار بودن،
به همین دلیل، نیاز به تحقیق بیشتری داریم.
بعد از ماجرای رزه، احتمالا بیشتر حواسشون جمع شده و به همهچیز مشکوک هستن.
آهان.
حدس میزدم نسبت به غریبهها مشکوک باشن.
خب، خودت چیکار کردی ساسان؟
غول تکچشم...
ماسکم رو غولها شناختن.
من باید درمورد غول تکچشم بیشتر بدونم...
آمون کوتارو
آمون کوتارو طی انجام وظیفه و نبرد کشته شد.
ولی کسی نمیدونه چطور.
آمون کوتارو... در نبرد کشته شد...
اطلاعات محرمانه... غول تک چشم...
چشمبند... آخ!
من... کشتمش.
همهش تقصیر منـه...
من...
آمون-سان رو...
آلیزا.
شو-ساما...
میبخشی.
یوما به خاطر من گرفتار شد.
شو-ساما... من...
نمیخوام از دستش بدم.
من هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم تا یوما رو بگردونم.
بونجور روز به خیر
درمورد چندروز پیش معذرت.
راستش منم میخواستم شمارو ببینم.
عه آره؟ چقدر خوبه نه؟
راستش...
شما... غول هستین؟
طور دیگه میپرسم.
شما کانکی کن رو میشناختین؟
تو این موقعیت باید چه غلطی بکنم؟
من، با هر روش ممکن از شناختن خودم طفره رفتم.
اما شاید شناختن خودم
باعثِ آرامشش بشه...
نگران تاثیرش به زندگیای که الان داری نیستی؟
چرا هستم.
من با اینکه بدنم یه غولـه میخوام یه آدم باقی بمونم.
نمیخوام کانکی کن ای که حتی غولها هم ازش وحشت دارن رو قبول کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.