نخستین 200 خط.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
چی بود؟
خودتون بودید جناب نگهبان حرمسرا
شما آروغ زدید
ساکت شید دختران احمق
من فقط به سخاوت ارباب و سرورمان ادای احترام میکردم
بذارید برای بهبود وضعیت ذهنیتون حالا هرچقدر که توانش رو دارید
برای امروز داستانی از دختر رقاص و دو برادرش براتون از روی کتاب بخونم
حالا همه با هم تکرار کنین، وقتی هارون الرشید معروف و دوست داشتنی
وقتی هارون الرشید معروف و دوست داشتنی
از تخت خلیفه بالا میرفت
دشمنان مخفی زیادی داشت که در بین اونها
برادر بزرگترش هم بود
یعنی کمرالزمان پرشور و ظالم
که از یک کنیز حرمسرا زاده شده بود
و در نتیجه نمیتوانست تخت خلیفه گری را تصاحب کند
خیلی خوب، خیلی خوب
دنیای کوچولوی من، حالا تو تنهایی بخون
در این زمان در بغداد
دختر رقاصی بود بنام شهرزاد
که مهارت و زیبایی او
او را بعنوان الگویی برای مردم ساخته بود
داستانه، داستانه حالا تو بخون عایشه
شهرزاد بعلت فقر دوران کودکی
تشنه قدرت و ثروت بود همانند یک کشتی غوطه ور در آب
کمر این کنیز زیبا رو بدید
و همانند خیلی از افراد عاشق او گشت
بسه، بسه حالا ساکت باشید و گوش کنین
اما شهرزاد عشقش رو رد کرد
بصورت نیمه شوخی نیمه جدی
به کمر گفته بود وقتی خلیفه بغداد شدی بیا به حرفهات گوش کنم
اما کمر که در عضق او غرق شده بود این شوخی رو جدی گرفت
و علیه برادرش شورش کرده ، شکست خورده و اسیر شده بود
بعد از اون محکوم شد به تحمل رنج کشیدن با مرگی آهسته
همونطور که قانون تعیین کرده بود
این شورشی کمرالزمان است که میخواست برادر بزرگ و نجیبش خلیفه بغداد هارون الرشید را نابود کند
هارون الرشید سلام خلیفه قدرتمند
اون مرده؟ نه هنوز
اونا بهمون میگن کی مرده
هفت روز و هفت شب گذشته و اون هنوز زنده است
ندن، این پایان برای یکی از مخلوقات خداوند نیست
شما نباید تسلیم شوید سرورم
قانون اینو میگه قانون انسان نه قانون الله
اون جنگجوی بزرگی بود ندن و شورشی بزرگی هم بود
اگر جای شما با هم عوض میشد اون به شما رحم نمیکرد
اون همیشه از من متنفر بود حتی وقتی که بچه بودیم
حالا دلتون براش میسوزه؟ چرا که نه؟
اون بخاطر جاه طلبیهایی که هیچوقت پایانی نداشت به این روز افتاده
اونوقت نباید براش دلسوزی کرد؟
ما در اشتباهید سرورم
این فقط جاه طلبی نبود که برادر شما رو به شورش کشوند
یه دختر رقاصی هست به اسم شهرزاد
شهرزاد؟
با بزیر کشیدن شما از تخت سلطنت میتونست عشق اونو بدست بیاره
مرگی آهسته بخاطر عشق یک زن
شهرزاد، بذار شهرزاد رو ببینیم
ما شهرزاد رو میخوایم
بذارید شهرزاد، دختر رقاص رو ببینیم
خب عجله کنین لباسهای آکروبات رو بپوشید
علی، علی کجاست؟
این پسر همیشه دیر میاد آخرشم منو میکشه، یالا عجله کنین
بخاطر خدا سنباد عجله داری نه؟
آره من
یه عجله بزرگ یه عجله وحشتناک
روز تسویه حساب هم میرسه
ما شهرزاد رو میخوایم ما شهرزاد رو میخوایم
به اونا گوش بدید
مردم امروز تشنه دیدن تو هستند خانوم بهتره عجله کنی
بذار این احمقها منتظر بمونند من ازشون متنفرم
من پیشخدمت اونام، یه برده
ولی یه روز، یه روز که از همشون بالاتر برم
ولی اون روز قرار نیست هیچوقت بیاد
و هیچ کمر دیگه ای نخواهد اومد که جونش رو برای ملکه شدن تو بخطر بندازه
ساکت، تو چطور جرات میکنی ، تو
شهرزاد عزیزم
چته؟ اونا دارن تو رو صدا میزنن
بذار صدا بزنن من وقتی میام که آماده شده باشم
برو بیرون، برو بیرون، میشنوی خدا منو حفظ کن
اولش از دست این پسر شیطان علی و بعدشم از دست این
دارم میرم، ببین دارم میرم، خداحافظ دارم میرم
تمایل دیوانه وارش به شهرزاد باعث شده تا این شکنجه رو تحمل کنه
این قانونه
قانون باشه یا نباشه اون به اندازه کافی زجر کشیده
صبر کن
افراد کمر
متوقفش کنین، هارون رو متوقف کنین
اونو آزاد کنین
با کمک والدای توانا که سرنوشتی ناشنیده رو باعث خواهد شد
با حمایت شش مرد در یک زمان بدون کمک
شما شاهد اجرایی مثال زدنی در تمام زمانها خواهید بود
همراه با علی بن علی مشهور در دنیا
سرش رو بکن داخل همون بشکه شرابت، داداش
ای پسر ذلیل سپاسگزار
و این علی هستش، علی فوق العاده
علی خارق العاده ، علی بهترین آکروبات جهان
کسی که پسر یه آکروبات بود
و اون خودش پسر پسر پسر پسر یه آکروبات دیگه بود
برید
ببینید چطور از زمین بالا میره
علی رو ببینین که در این شاهکار مرگبار از مردن سرپیچی میکنه
با ایستادن با سرش روی سر سنباد
حالا دوستان با دقت نگاه کنین
و ببینین چطور این معجزه ترین معجزات شکل میگیره
به هر یک از عضلات قدرتمند این مردان دقت کنین
بعنوان یکی از عجایب هفتگانه
ببینین چطور این برج مردان سر به فلک میکشه
دقت کنین چطور مستقیم و محکم روی هم ایستاده اند
همانند یک درخت غول پیکر کاج در جنگل
حالا به دقت به علی نگاه کنین که چطور روی سر قرار میگیره
برو بالاتر، برو یه کم بالاتر
به دقت به علی نگاه کنین که چه میکنه
چطور سرش رو روی سر سنباد میگذاره و پاهایش در هوا میماند
ببینین چطور تعادلشون رو مجدد بدست میارن و چطوری تاب میخورند هی خم میشوند
فوق العاده نیست؟
نگاه کنین
انگشتر خلیفه هارون الرشید
شهرزاد، شهرزاد رو نشون بدید
شهرزاد، شهرزاد رو نشون بدید
خانوم تو نمیتونی، تو نباید این کارو کنی تو باید
بذار برم
چی شده؟ این غریبه رو نگاه کن صدمه دیده شانه اش رو ببین
من همه چیزو برعکس دیدم
میتونم قسم بخورم که قبلا این مرد رو دیدم ولی کجا؟
شاید در رویاهات
نوشته شده که رویاهای یه زن روی قلبش حک شده اند
من رویای هیچ مردی رو ندارم نگاه کن داره چشماش رو باز میکنه
کی... تو کی هستی؟
من شهرزادم
شهرزاد
الان میدونم چرا اون اینقدر خودش رو بخطر انداخت
منظورش چیه؟ اون کیه؟
اونا کی بودند که میخواستند اونو بکشند؟
افراد کمر کمر؟
از کجا میدونی؟ به اون که مرده نگاه کن
مادر خودش هم نمیتونه صورتش رو تشخیص بده
حالا شما دارندگان خوش شانس سکه طلا
شما الان شاهد یکی از پدیده های
کمر آزاد شده، کمر فرار کرده
کمر آزاد شده، کمر فرار کرده
علاالدین نمیتونی جلوی پاهات رو نگاه کنی؟
من دنبال شهرزاد میگردم نمیتونم پیداش کنم من گمشده ام
تو گم نشدی ولی من چراغ جادوی خودم رو گم کردم
تو اونو وقتی بچه بودی از دست دادی، تو اصلا زمان رو از دست دادی
منم از دست دادم، دارم از دست میدم، من حافظه ام رو از دست دادم
شهرزاد، شهرزاد
اوه اون کجاست؟ اون کجاست؟
من مردم ، دیگه کارم تمومه، شهرزاد کجاست
اوه خدا رو شکر تو اینجایی
کمر فرار کرده من میدونم
و فکر میکنی چی کار کنه؟
تا وقتی که اونو دوباره بگیرنش باید قایم شی
والدا سریع بیا این آشغال رو آماده کن
شهرزاد از ترس هیچ مردی فرار نمیکنه
اون بزودی میاد اینجا دنبال تو
اون میتونه بیاد تو رو با خودش از کشور خارج کنه
برخلاف تمایل خودم؟ بذار دستش به من بخوره
بذار ببینم جرات میکنه
شهرزاد عاقل باش بدون تو هیچ نمایشی ندارم
شهرزاد دوست داشتنی و دوشیزه ای شیرینتر از عسل
بهت میگم میخوام بمونم
من نه از کمر میترسم نه از هیچ مرد زنده ای
ولی یه چیزی هست که فراموش کردی
اگه اینجا بمونی کمر مطمئنا میاد دنبالت میگرده
اینجا جاییه که سربازها میان دنبالش بگردن
مطمئنا دوباره میگیرنش خب به من چه
گفتی که در طالعت نوشته شده که ملکه خواهی شد
اگه الان کمر بغداد رو تنها ترک کنه
این موقعیت رو پیدا میکنه که خارج از شهر دوباره نیروهاشو سازماندهی کنه
تا دوباره سعی کنه تا تاج و تخت رو از برادرش بگیره
بعد تو میتونی ملکه بشی من تعجب میکنم
این یه راهه شهرزاد، راهی بسوی سرنوشت
منو باور کن
حق با توئه علی
خب پس منتظر چی هستی احمق
عجله کنین احمقها، بدوید بیاین سنباد عجله کن بیا
یه کاری بکن، سبد رو بیار
اون زخمیه چی میشه؟
اون کاری به ما نداره ولی افراد کمر میخواستند اونو بکشند
اگه اونا بیان دنبال تو و اونو پیدا کنن
خیلی خب میتونه اونم با ما بیاد
بیا حرکت کن، برو
اینجا اگه یه چراغ جادو داشتم
یه مالش میدی به چراغ و یه جن ده پایی میاد بیرون و اون غلاممه
این داستان چراغ رو بارها تعریف کردی خودت بهش اعتقاد داری
نگاه کن ، نگاه کن چراغم
بالاخره جن اومد بیرون
وقت خوابیدن نیست بهت گفتم آشغالها رو ببر
بیا، بدو، علاالدین، سنباد
همتون حرکت کنین اون آشغالها رو بلند کن، بدوید احمقها
تو با گاری جلوتر برو
تو رو خدا عجله کنین
خودتو با کار سخت خسته نکن سنباد
این یادآور تجربه ایه که توی زمان ملوانی داشتم
ما نمیخوایم گوش بدیم
من سنباد ملوان رو کمتر از سنباد کارگر دوست دارم
دروغ گفتناتون رو تموم کنین و کمک کنین
این سفر خاص شش سال طول کشید
این جسدشه از کجا میدونی که هارونه؟
اون یه ردا میپوشه و انگشتر خلیفه رو داره
خیر و برکت به کمر الزمان
No comments yet. Be the first to leave one.