نخستین 200 خط.
برادرم جانش رو در راه تعقیب سائورون فدا کرد
الان ماموریت اون، بر عهدهی منه
! " فرمانده " گـالـادریِـل
این گروهان، شما رو تا انتهای مرز جهان همراهی کردن
از آخرین بار که اُرکی دیده شده، سالها میگذره
این نشان اثبات میکنه که " سائورون " فرار کرده
حالا پرسش اینه که اون کجاست ؟
اهریمن از بین رفته
پس چرا هنوز در قلب من از بین نرفته
به این قهرمانان افتخار گذر از دریا اعطا شده
که تا ابد در آنجا زیست کنند
شما به اندازهی کافی جنگیدید گالادریل
شمشیرتون رو کنار بگذارید
بدون شمشیر، من چی هستم ؟
آیا با کارهای لرد " کِلهبریمبور " آشنایی داری ؟
بزرگترین آهنگر اِلفها، البته که میشناسمشون
یکی از اونها اینجا چهکار داره ؟
به یک نوع بیماری مبتلا شده
کجا در حال چریدن بوده ؟ - چند روز پیش سمتِ شرق بوده -
چقدر به سمت شرق رفته بود ؟
" هوردِرن "
تا حالا به این فکر نکردید که بیرون از اینجا چه چیزهایی هست ؟
چیزهایی فراتر از دید ما
هیچکس از این راه بیرون نمیره و هیچکس هم تنهایی راه نمیره
آسمان عجیب و غریب شده
برای اجرای بهتر فیلم و زیرنویس بهتر است استفاده نمایید PotPlayer از نرم افزار Font: B nazanin Size: 22
«:مخاطب گرامی» «نحوهی خاص ادای برخی از دیالوگهای فیلم که به شکل رسمی» «و یا اصطلاحاً کتابی توسط بازیگران گفته میشوند، در ترجمه فیلم» «نیز لحاظ شده و دیالوگها آنطور که گفته میشوند، ترجمه شدهاند»
«توضیحات ارائه شده در ترجمه، از کتاب سیلماریلیون» «نوشتهی " جی. آر.آر تالکین " برگرفته شده است»
جهت درکِ بهترِ تمایز، بین زبانهای مختلفی که در فیلم :صحبت میشوند، ترجمه زباناِلفی با رنگ زیر انجامشده " زبـان کـوئـنـیـا "
! نُری - ! پاپی -
عقلت رو از دست دادی ؟ !از اونجا دور شو
! نباید این طور یواشکی دنبال بقیه راه بیافتی
خب، تو هم نباید اینجا باشی
! داغ نیست
باشه، داغ نیست
ولی این واقعیت که یک غول اونجاست رو عوض نمیکنه
باز هم اون قیافه رو به خودش گرفت قیافهات رو اون طوری نکن نُری
! نُری
! نُری این کار رو نکن
،نُری بهش دست نزن، اون مُرده بیا بریم
نه این کار رو نکن، خواهش میکنم
! نه
... چی
! مامانت تو رو میکُشه
تو قرار نیست بهش بگی منم همینطور، زود باش
نمیتونیم همینطوری رهاش کنیم وگرنه گرگها میخورنش
خب ؟ - خب، ما اینطور افرادی نیستیم -
! تو اینطور فردی نیستی
،نمیتونم تنهایی ببرمش بهم کمک میکنی یا نه ؟
! نه - ! پاپی -
دقیقاً چهطوری باید یک غول رو حمل کنیم ؟
حتماً یک ستاره بوده که سقوط کرده
یک ستارهی بزرگ
به چندتا نشانهی دیگه نیاز داری ؟
اگر از من بپرسی میگم که باید همین الان اردوگاه رو جمع کنیم
پس جشن برداشت چی ؟
بیا فعلاً کار شتاب زدهای نکنیم
به احتمال زیاد در اردوگاه جای ما امنتر از بیرونـه
ولی حواستون به بیرون باشه، هر دو نفرتون
حق با مالوا ـست - بله -
این نشانهی خوبی نیست
حالا برید، زود باشید
باشه، باشه، باشه - زود باشید، عجله کنید -
نگاهش کن، خونریزی شدیدی داره
... اون باید - ! اون ترول نیست -
باشه باهوش، پس چیه ؟
شاید از نژادهای بزرگ جثهست
انسان ؟
! امکان نداره، اگر انسان بود که لِه میشد
شاید اِلف باشه ؟
! گوشهاش تیز نیست، خوشگل هم نیست
نیازی به گفتن هم نیست که اِلفها از آسمون نمیافتن
! هیچ موجودی نمیافته، البته تا جایی که من میدونم
حالا این افتاده
اصلاً گاری رو میکِشی ؟ - ! آره، معلومه که دارم میکِشم -
خب، محکمتر بِکِش
چه کار احمقانهای تو این گاری قدیمی جا نمیشه
فقط برای یک شبـه
صبح زود یکمی غذا بهش میدیم و راهیش میکنیم
کجا راهیش میکنیم ؟ - این مشکلِ فرداست -
این که ماجراجویی نیست - یعنی چی ؟ -
من که دنبالش نرفتم - ولی بیخیالش هم نشدی -
چون نمیتونم - ! چون نمیخوای -
این غریبه، یک انسان یا اِلف یا یک جوجه عقاب که بالش شکسته نیست
اون فقط یک بار بود - این یک چیز دیگهست -
شاید یک موجودِ خطرناک باشه
الان داری شبیه مالوا و بقیهی خواهرها حرف میزنی
اوه، فقط اونها نیستن
اگر کسی بفهمه که به یک غریبه کمک کردیم
هر اتفاق بدی که تا سه فصل آینده رخ بده
میندازنش گردن ما
اگر مِـه یکم بیشتر از حد معمول طول بکشه یا چرخ یه گاری توی چاله گیر کنه
! ای وای
سریعتر بدو، قبل از اینکه داغون بشه
! حالا دیگه اون برات مهم شده
! نه، نه، اون چرخدستی امانته
چرا داری این کار رو میکنی، نُری ؟
حس میکنم مسئولیت اون بر دوش منه
تو حس میکنی مسئولیت همه بر دوش توئه - ! نه -
این فرق داره
،اون میتونست توی هر نقطهای فرود بیاد ولی اینجا فرود اومد
میدونم به نظر عجیب میاد ولی یه جورایی مطمئنم که اون فردِ مهمیـه
انگار دلیلی برای این اتفاق وجود داره
! انگار قرار بوده که من پیداش کنم، من
نمیتونم ازش رو برگردونم نه تا وقتی که مطمئن بشم جاش امنه
تو میتونی ؟
! باشه، به کسی نمیگم
! ممنون
راستی یه غول چه غذایی میخوره ؟
امیدوارم غذاشِ " هارفوت " نباشه
فقط اونهایی که راز نگهدار نیستن رو میخورن
زمین پر از شکاف و چاله شده
انگار زلزله اومده
... نه جنازهای هست
نه آسیب دیدهای
شاید همه فرار کردن
! شاید
این خانهی " کیاران " بود
و... هانا، اسم همسرش هانا بود
اینجا زلزله نیامده، یک کسی این گذرگاه رو حفر کرده
! یک چیزی
این کارِ انسانها نیست
برو، به مردمت هشدار بده
تو همراهم نمیای ؟
،من باید ببینم این گذرگاه به کجا میره از طرف دیگهای میام
تو نمیدونی چه موجودی اون پایین هست - به همین علت باید برم -
«اِرِگیون»
«اِرِگیون» «قلمروی اِلفهای آهنگر»
"*چکشِ " فـئـانـور «به معنیِ روح آتش، نام اولین اِلفی که از» «پدر و مادر زاده شد و جواهرساز بسیار ماهری بود»
ابزاری که " سیلماریلها*" با آن ساخته شدند «به معنیِ پرتوی پالوده روشنایی، سه گوهر بیهمتا» «که از نور دو درخت والینور ساخته شده بودند» «و در کتاب سیلماریلیون نقش مهمی ایفا میکنند»
گوهرهایی* که دارندهی روشناییِ والینور هستند «ملکور این گوهرها را ربود و همین سر منشاء» «جنگها و حوادث ناگوار بسیاری در آینده گردید»
عجیبه، اینطور نیست ؟
که یک شیء چطور میتواند ... موجب پدید آمدن این همه زیبایی
و این همه رنج باشد ؟
آفرینشِ حقیقی، نیازمند فداکاریست
گفته میشه که سیلماریلها در چشم مورگوث* آنچنان زیبا به نظر رسیدند «لقبی که فئانور پساز دزدیدن سیلماریلها به ملکور داد»
که پس از دزدیدنشون، برای هفتهها
به جز زُل شدن به ژرفای اونها نمیتوانست کار دیگری کند
فقط پس از ریختنِ یک قطره از اشکش بر روی گوهرها
با پلیدی خودش که بازتاب داده شده بود، روبهرو شد
و از اون خواب و خیال بیدار شد
از اون لحظه به بعد
دیگه هرگز به نور سیلماریلها نگاه نکرد
کارِ فئانور تقریباً دلِ دشمن بزرگش رو تکان داد
کارهای من تا حالا چه دستاوردی داشتهاند ؟
دلِ من رو که تکان دادن، سرورم
دلِ بسیاری از اِلفها رو تکان دادن
ولی من آرزوی انجام کاری بسیار فراتر از این رو دارم
یک دوره پیش*، هم نوعان ما جنگ رو به این سرزمین آوردند «منظور جنگهایی است که در دورهی اول» «بین اِلفها و مورگوث در گرفت»
میخوام این سرزمین رو سرشار از زیبایی کنم
تا پا رو فراتر از کار پیش پا افتادهی جواهرسازی بذارم و چیزی دارای قدرت واقعی خلق کنم
امیدِ ساختنِ چه چیزی رو دارید ؟
! چه چیزی " فقط یک درخشش در افق دوره "
شما به ارگیون آمدید تا در فهمیدنِ " چگونگیِ " انجام این کار به من کمک کنید
یک برج ؟
برجی که بتواند محل قرارگیریِ قدرتمندترین کورهای باشد که تاکنون ساخته شده
کورهای که توانایی دمیدن شعلهای به گرمیِ زبان اژدها
و به پاکی نور ستارگان را داشته باشد
چیزهایی که به وسیلهی آن میتوانیم بسازیم میتواند سرزمین میانه را دگرگون کند
کجای کار دشوار به نظر میرسد ؟
میخواهم تا بهار به پایان برسد
... سرورم، این کار نیازمند
بزرگترین نیروی کاری که تا کنون به کار گرفته شده
شاهنشاه نتوانستند چنین چیزی برای من فراهم کنند
پس به جای آن، شما را پیش من فرستادند
آیا جستجو برای یافتن همکارانی خارج از همنوعان خودمان را هم در نظر گرفتهاید ؟
چقدر خارج ؟
«اِرِگیون» «قلمروی اِلفهای آهنگر»
«*خازاد - دوم» «قلمروی کوتولهها» «،به معنی عمارتهای کوتولهها» «نام دیگر این مکان " موریا " است»
اتحاد با کوتولهها
دستاوردِ سیاسی این دوران خواهد شد
شاهزادهی آنها " دورین " دوستی قدیمی و عزیز است
برای من تقریباً شبیه به برادر است
شنیدم که کوتولهها به تازگی تالارهایشان را خیلی گسترش دادهاند
آنها سنگ را حجاری میکنند
با احترامی شبیه به احترام کسی نسبت به پدر و مادر پیرش
خیلیوقت بود که میخواستم کار کردنشان را ببینم
نمیدانستم که این حد آنها را تحسین میکنید
من تمام کسانی که به راز درون اشیاء توجه میکنند را تحسین میکنم
،کسانی که با نگاه کردن به اشیاء ساده
پی میبرند که آن اشیاء به چه چیزهای زیبایی میتوانند تبدیل شوند
احتمال دارد که دوست شما بتواند اجازهی دسترسی به کارگاه آنها را به من بدهد
،اگر من دورین را میشناسم میگویم که خیلی بیشتر از این را هم انجام میدهد
او با آغوشی باز به استقبال ما خواهد آمد
با صدای شیپورها
میزهایی پر از گوشت نمک سود شده
و نوشیدنی به اندازهای که برای پر کردن روخانهی آندوین کافیست
چی میخوای ؟
من اِلروند از لیندون هستم
به همراه جناب کِلهبریمبور، لردِ ارگیون
درخواست دیدار با " شاهزاده دورین " را داریم
! نه
عذر میخوام
... به لرد دورین اطلاع بدید که دوستشون، اِلروند
ایشون قبلاً تصمیمشون رو گرفتن، اِلف
صدای شیپورها ؟
بسیار خب، دوستِ من
من درخواست اجرای آیینِ " سیگین تاراگ* " را دارم «به معنی بلند ریشان و لقب ساکنان خازاد - دوم» «همچنین نام آیینی شبیه به دوئل در بین کوتولهها»
... چه هست این آیینِ
من دوباره در ارگیون به شما ملحق میشم
No comments yet. Be the first to leave one.