نخستین 184 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(شکارچی عشق در بالی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(شکارچی عشق در بالی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
،بعد از شرکت در شب مخفی
من خیلی مطمئن شده بودم که سوروئه
،تا اینجای کار
من شکارچی پول رو انتخاب کردم
…درواقع
…من
میخوام هویتم رو عوض کنم
آره، نگاهی که اون به سورو داشت واقعی بود
نمیتونی ادا دربیاری- آره-
سخته که با چشات نقش بازی کنی
،بیشتر که حرف میزنیم
،بیشتر ازش خوشم میاد
به عنوان یک شخص
صداقتش رو احساس کردم
،برای همین قبله اینکه متوجه بشم کم کم در حال جذب شدن بودم
،پس
،یه لحظه یهو
شروع کردم به فکر کردن که تغییر هویتم ضرری نداره
…دلیل همهی اونا
فکر میکنم سورو، بود
نمیدونم این فرصتو پیدا کنم که هویتمو تغییر بدم
،نمیدونم
اما میتونستم
بله، اون با کسی آشنا شد که ارزشش از پول بیشتره
این بزرگترین پیچشیه که اخیراً دیدم
این خیلی سرگرم کنند
من اصلا اینو تصور نمیکردم- …پس-
،ته اونن گفت که میخواد هویتش رو عوض کنه
اما شکارچی هنوز اشاره نکرده
اگه قانونی باشه که بهشون اجازه تغییر رو بده
…چی میشه اگه
،اون فکر میکنه هیچ راهی وجود نداره- که بتونه از این مرد دست بکشه
اما هویتش به عنوان شکارچی پول معلوم میشه و سورو ناامید میشه
ممکنه این اتفاق بیفته- …پس برای ته اون-
ما فرض میکنیم سورو معصومه
میتونه شکارچی پول باشه؟- فکر میکنم میتونه باشه-
محض احتیاط؟ که اگه سایهش رو تشخیص داده باشه؟
از بین بردن شواهد؟
هی
فکر کنم سوروئه- فکر کنم سوروئه-
…اگه سوجی
،قبل اینکه بفهمه خوابش ببره
به خاطر از دست دادن امشب پشیمون نمیشه؟
بیشتر انگار تو پشیمون میشی
…خب، آره، هر دوش
سونگ بوم راه خودشو میره
هر دو شکارچی پول ها سرشون شلوغه
ده بار از این پله ها بالا و پایین رفتم
…جدی، سونگ بوم
چیکار میکنی آقا؟- چیکار میکنی؟-
منتظر کی وایسادی؟
یکم احمقانه نیست؟
شرط میبندم اگه ببوسیش بیدار میشه
سونگ بوم یک شکارچی پوله
یک شکارچی پول بی حوصله
ازش بپرس اگه میخواد بخوابه، چراغ ها رو خاموش کن
سوجی
سوجی
میخوای بخوابی؟
اگه بخوای میتونی بخوابی
میخوای بخوابی؟ چراغو خاموش کنم؟
اوکی
خوب روش رو پوشوندی؟
چی؟- ملافه-
میخواست بخوابه
من اونو خوب پوشوندم، لعنتی
سورو کجاست؟
،من دیدمش که تا اینجا اومد
بعدش اتاق سوجی رو چک کردم
صبر کن- چیه؟-
اون رفت بالا
با اون رفت بالا
حتما رفتن حرف بزنن
خدایا، من تحت تاثیر قرار گرفتم
خدایا، سونگ یون
خلاصه توضیح دادم
…من فقط
بیان کردم که الان چه احساسی دارم
فقط یک نفر هست که جذبش میشم
به نظرم بی معنیه
…سونگ یون فکر میکنه سورو
تو شب مخفی بود- آره-
باید خوب باشه- چرا؟-
چی خوبه؟
،اگه اینو بگم
تو فقط دلت برام میسوزه
اونطوری فکر نکن
دلم برات نمیسوزه
فکر میکنم تو شجاعی
من نمیتونستم کاری که تو انجام دادی رو انجام بدم
واقعا؟- واقعا-
من یه جورایی ترسوام
خب من فکر میکنم تو باحالی
گفتن این فقط جذاب ترت میکنه
این زن بزرگتر درونمه
تو از من بزرگتر نیستی
هستم- نیستی-
هر روز بهت میگم که دوستت دارم
مدام اینو میگی
اینکه دوست ندارم؟- آره-
متاسفم
سورو همیشه جلو رو نگاه میکنه- آره-
اما سونگ یون به اون نگاه می کنه- او همچنان بهش نگاه می کنه-
…من
…من فکر نمیکنم
الان بتونم با سونگ یون روبه رو بشم
دیگه نمیتونم
فکر نکنم بتونم بهش لبخند بزنم
اون باید احساس بدی داشته باشه
اگه ما قرار امروزو نداشتیم- آره-
…بعد شاید
….میتونستم ازت دست بکشم
مدتی قبل از پایانش
فکر کنم
،بعد از قرار امروز
واضح گفتی که کجا وایسادی
اما بیشتر دلتنگ تو شدم
فقط یه چیزی اذیتم میکنه- چی؟
ممکنه احساس ناخوشایند و تردید کنی
…ته اون ممکنه احساس ناراحتی و اضطراب کنه
چون من مدام سعی میکنم توجهت رو جلب کنم- آره-
نمیخواد واسه اینم نگران باشی
مثل همین الان، فقط رو احساس خودت تمرکز کن
مطمئنی؟
کاریه که خودمم میخوام انجام بدم- باشه-
ازت میخوام همین کارو کنی
تا حالا لبخند زدی؟
اصلا لبخند نمیزنی
واسه همینه همیشه احساس درهم برهم بودن میکنم
لبخند زدن باعث میشه بیشتر معذب بشم
فقط لبخند بزن
برای اجرا
برای اجرا؟
بابتش بهم پول میدی؟
یه چیزی میخوام بگم
…راستش، من
کلی سوال دارم چون میخوام بیشتر بشناسمت
خب میخواستم باهات گپ بزنم اگه به نظرت اشکالی نداره
"بعدا میام"- خودش بوده-
سلام
یو جونگ؟- بله-
میشه یکم قدم بزنیم؟-
،بدون ایجاد احساس ناراحتی
میخوام بدونم تو چه حسی نسبت بهم داری
…تا حالا بهم چیزی نگفتی
در حالی که من احساساتمو بهت ابراز کردم
من خواستم تنهایی ببینمت چون می خواستم بدونم
میخواد اونو بیرون بیاره
این یه بله یا نه هست
….مثل- آره-
…این حقیقته که
تو احساست رو به من بیان می کنی- آره-
…من خیلی ممنونم و یه جورایی
این بهم قدرت میده
…و کامله
…خوبه اما
…فردی که حداقل بهش علاقه دارم
من قبل از تو با اون اومدم اینجا
پس باید شخص دیگه ای باشه، نه؟
آره- …پس-
میتونم بهت بگم، شخص دیگه ای هست
من اصلا فرصت وقت گذروندن باهاشو نداشتم
…راستش، فکر میکنم
هیچکس نمیدونه به کی علاقه دارم
جونگ هیون نیست؟
میدونه
او میدونست و هنوز هم می خواست نظرش رو بشنوه
،چیزی که میگم اینکه
…نیومدم اینجا که بگم
به من علاقمند بشی
…من فقط میخواستم بدونم
…چه حسی نسبت بهم داری
در این لحظه از زمان خودشه
،اگه، از همون اول
،تو یه ساعت با هم اینجا میرسیدیم
شاید همه چیز میتونست متفاوت باشه
من تا حدودی به این فکر کردم
ته هیوک خیلی مخلصه
اون واقعا پسر خوبیه
بلاخره متوجه میشی که دوستش داری
باید زود تر اضافه میشد
No comments yet. Be the first to leave one.