نخستین 200 خط.
"در آن سوی تونلِ طولانی، سرزمینِ برف آغاز میشد..." _یاسوناری کاواباتا_
"سرزمین برف"
کارگردانی شده توسط شیرو تویودا
رئیس ایستگاه!
برادر من امشب سرِ کاره؟
- سلام یوکو! به خونه میری؟ - آره.
سایچیرو خوابه
- حالتون خوبه؟ - آره. فصل شلوغیه
سال گذشته بهمنهای زیادی وجود داشت
خیلی جوانه. لطفا بهش آموزش بدین.
و ازش مراقبت کنین.
لطفا اینو بهش بدین
خوش اومدین. تلگرام شما رو دریافت کردم.
- خوش اومدین. - متشکرم.
با اجازه.
حمام شما آمادهست.
دختر استاد موسیقی هنوز اینجاست؟
- آره، اون گیشا شده. - چطور؟ گیشا؟
اون به ایستگاه رفته.
شنل آبی پوشیده بود. ندیدیش؟
پس خودش بود!
برای ملاقات با پسر معلم رفته
اون در توکیو بیمار شده.
همراهش یک دختر بسیار زیبا بود.
اون یوکو هست. برای تحویل به توکیو رفت.
- یوکو؟ - اون دخترخواندهی معلم هست.
صفحه نمایش جدید؟
یک مهمان به جای پرداخت اونو نقاشی کرد
یک نقاش گدا.
هوای خیلی سردیه.
متشکرم.
شب بخیر.
صبر کن!
این تو رو به یادم میاره.
تحقیر کنندهست.
کاش اینطوری لباس نمیپوشیدم.
بیا داخل.
همه چی تو رو به یادم میاره.
کوماکو!
پس این منو به یادت میاره؟
دست راست، نه این.
میدونم.
و تو فقط اینو در مورد من به یاد میاری؟
و موهای تیره
به چی فکر میکنی؟
چند وقته این جوری بوده؟
اجازه بده ببینم...
آخرین بار فراموش کردم مهمترین چیز رو ازت بپرسم
چی بود؟
برای چی به اینجا اومدی؟
میخواستم در آرامش نقاشی کنم در این کوهها
و چرا اینقدر زود رفتی؟
ملاقات با تو منو وادار به نقاشی کرد.
برای همین برگشتی؟
اما نتونستم نقاشی کنم
پس چرا؟
این باعث میشه من بخوام.
تو خودخواه هستی!
دقیقا همینطور بوده!
این خیلی جدیه!
"ژنرال مجروح در دفترش، در روز روشن."
"ستوان آیزاوا ژنرال ناگاتا را با چاقو زدهاند."
"وضعیت او وخیم است."
هرج و مرج کامل!
آخرش دنیا به کجا میرسه؟
بحران به اینجا ختم میشه.
اگر مجمع استانی ترویج نکن مسافرخانهها باید تعطیل بشن.
مشتری شبانه!
کوه نوردی؟
آیا از توکیو میاد؟
من ایمورا، رئیس انجمن هستم
اونها در توکیو چه فکری میکنن؟
به نظر باهوشی
نظرت در مورد این حادثه نظامی چیه؟
من هنرمندم و این چیزها برای من جالب نیست.
میگه علاقهای نداره!
امثالش در توکیو زیاد هستن.
میشه برام گیشا بگیری؟
بعد از اینهمه کوه، به همچین چیزی نیاز دارم
همه رفتن جشن بگیرن برای افتتاح بزرگراه جدید
من مطمئن هستم که تعدادی باقی موندن.
دختر استاد موسیقی میتونه باشه
آیا اونم گیشاست؟
نه، اما گاهی اوقات کمک میکنه در برخی مهمانیها
فکر کنم اون بتونه بیاد.
اگه بقیه سراغشو گرفته باشن دیگه نمیتونه بیاد.
باید خسته باشی بخاطر بالا رفتن از کوهها
نه، اینطور نیست.
اجازه.
کوماکو چه خبر؟
به سلامتی.
- لطفا در خدمتش باش. - چقدر هیجانزده هستن!
من حدس میزنم اونها تلاش میکنن بحران رو فراموش کنن
زیباست، درسته؟
لطفا باهاش خوب رفتار کن.
اونها منو به یاد محله ریوگوکو میندازن.
در توکیو؟
مدت زیادی موندی؟
یک سال و نیم.
من یک استاد پیدا کردم و خودم هم دوست داشتم مربی رقص بشم
- اما اون مُرد. - و بعدش؟
برگشتم اینجا
من میفهمم.
جای خوب! جنگ خیلی دور به نظر میرسه.
-همه مهمانان اینطور میگن. - و این درست نیست؟
به این راحتی نیست.
تو یک مرد تنها هستی.
چرا اینطور فکر میکنی؟
چون تنها میای اینجا
- چه کار میکنی؟ - من یک نقاش هستم.
چقدر خوبه که رزق و روزی بدست بیاری با کاری که دوست داری
باور نکن، این روزها تابلوها به فروش نمیرسن
برای همین تنها هستی؟
- تنهایی من خودخواستهست. - چرا؟
سرنوشت من اینطور بوده...
سرنوشت تو؟
آیا اکبیا دوست داری؟
من فقط یک بار اونها رو امتحان کردم.
- تو اینو میخوای؟ - مگه گرفتی؟
- بله، در کوه. - پس ممنون
دستت رو کثیف نکن
نگهش دار. اگرچه من نقاشی رو نمیفروشم.
مایلی به یه جنگ بزرگ بریم؟
جنگ؟ با چه کسی؟
من نمیدونم.
- به من نمیدی؟ - مشروب میخوری؟ متاسفم.
اینو میگیرم و میرم.
یکی دیگه.
فکر میکردم سرحالتر میشی
اشتباه توست. تو خیلی کمحرفی
متاسفم.
- اینو دهن زدم - مهم نیست.
عالی!
قشنگه.
برای اکبیاها
متشکرم. بیا اینجا.
من اینجا خوبم
کار میکنی؟
من نمیتونم تمرکز کنم.
متاسفم.
خودم انجام میدم.
به نظرم تو کمالگرا هستی.
ممکنه.
میشه برام گیشا بگیری؟
- منظورت چیه؟ - حالا خودت میدونی.
نه!
- ما اینجا همچین کاری نمیکنیم. - دروغه!
درسته. مسافرخانه همچین سرویسی ارائه نمیده.
خودت پیداش کن
تو انجامش بده
این شگفت انگیزه. چرا من؟
چون با هم دوستیم.
آیا این دوستیه؟
از من میخوای که همچین کاری انجام بدم؟
مشکلی نیست
- امروز اخلاقت عوض شده. - چرا؟
-شخصیت دوگانهای داری. - من آدم شایستهای نیستم.
تو پلیدی!
پس من نمیتونم رک صحبت کنم
- من ترکت میکنم! - احمقانهست!
جدی میگم!
وسایلمو آورده بودم برای حمام
من با تو مثل یک دوست رفتار کردم.
من دیگه قرار نیست فردا ببینمت...
درسته.
بیشتر مهمانان مسافر هستن
اگه متوجه شدی کسی دوستت داره هرگز نباید فراموشش کنی
همینطور که الان هستیم، میتونم حتی با خانوادهام به دیدنت بیام
بله میفهمم.
ولی دیشب گفتی برای تمرکز به کوهها اومدی
- آیا من همچین چیزی گفتم؟ - و منظورت خیلی جدی بود.
این بود صداقتت؟
کجا میری؟
ارباب چه گیشایی میخواد؟
همونی که دوستش داره
من سلیقهی شما رو نمیدونم.
تو انتخاب میکنی.
این یه شوخیه. به خودش مربوطه
اونوقت من یکی رو انتخاب کنم؟
اجازه.
آیا تو خواب هستی؟
من کامپی هستم.
و اوکارو؟
منو مسخره میکنی؟
پاهای تو نرمه مثل یک زن
تو به عنوان یک مبتدی خجالتی هستی.
متاسفم که منتظرتون گذاشتم.
کامپی لطفا در خدمتش باش
راحت باشید.
اون حسوده.
یک نوشیدی بنوش.
خیلی میخندی
اون چیه؟
علف گربه
- برای گربههاست؟ - اینجا یک گربهست.
نمیدونستی؟ به گیشاها میگن گربه.
تو خیلی خشک و جدی هستی
میرم پیادهروی
باید برم اداره پست تا یک محموله برسونم.
جدی میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.