نخستین 200 خط.
،و اون پسرک ادی، اون پیر حرومی
اونجا، درست همونجا توی ساختمون بادهای بسامان» توی آپارتمانش نشست»
تفنگش رو گذاشت روی سرـش و ماشه رو کشید
،و این رو باورـت نمیشه. گلوله بین جمجمه و مغزـش گیر کرد
دور سرـش چرخید و از کاسۀ چشمش در اومد
محاله
نیست! یک ساله چشمبند میزنه
اون یارو حتی نمیتونه خودش رو بکُشه
نمیشه سرزنشش کرد. شاید لایقش نیستیم ایننقدر آسون بمیریم
بفرما - هی -
نیازی نیست
بس کن، ماسائو
خجالت نداره که. بگیرـش
!میدونم وقتی به من زنگ میزنی، پوللازمای
ایرادی نداره
باهاش چیکار میخوام بکنم؟
چته؟
اگه ما نتونیم هوای همدیگه رو داشته باشیم، کی داره؟
زمانی که اینجا همهش سرسبز بود رو یادمه
وقتی بیدار میشید، صبحهاتون چجوریه، آقای ماتسویوشی؟
ماسائو
باید دود و الکل رو بذارید کنار
درد و خستگی غیرقابلپیشبینی میشه
...ماسائو
کسی رو داری که بتونه بیاد ازـت مراقبت کنه؟
ماسائو؟
موکی
« من مرد سادهای بودم »
الو؟
هنری
بابا؟
اوه
الآن توی فکر بچگیهات بودم
میدونی اینجا ساعت چنده؟
شش ساعت تفاوت زمانی داره
درسته
شش ساعت
روـم تُف میکنن
کی روـت تُف میکنه، مارک؟
اتوبوس
«هر روز صبح ساعت 10 میرم «آکانو
سرـم داد میزنه
ساعت 8 صبح اونجا لازمت داره، مارک
متوجه هستی؟
واقعاً سرـت داد میزنه؟
اتوبوسیها روـم تُف میکنن
« کارکنان باید دستان خود را بشویند »
شغل رو از دست میده
بهش فکر کردی ببریش پیش خودت زندگی کنه؟
من نمیتونم ازـش مراقبت کنم
خواهر یا برادرـش میتونن؟
برادرـش سرزمین اصلیه
خونۀ خواهرـش هم پُره
عمو؟ خاله؟
نه
نه، فقط مائیم
مارک
امروز سالگرد مامانه
دیدیش؟
کی رو؟
مامان رو
چی؟
مامان. سر میزنه
بهم گفت همه برمیگردن
چرا الآن؟
!بابا
اینها رو من میارم - باشه -
خیلیخب
!تولدت مبارک، بابابزرگ - !تولدت مبارک، بابا -
چندتا واسه شما آوردم - اوه، ممنون -
چی میگی؟ - ممنون -
بابا
بابا
این رو برات گرفتم
شاید بتونه کمکت کنه
مال قدیمندیمهاست، قبل از آمریکا
خیلی میارزه
این رو از کجا پیدا کردی؟
از نوادگان ملکه دادش بهم
منظورـت از «از نوادگان ملکه» چیه؟
خیلیخب، وایسید، وایسید. واسه این جا داشته باشید
!اوه - اوه، خدا -
!اوه اوه اوه! آره - اون مال همهست -
چه غذایی
بابا، گوشت خوک میخوری؟
اوه، آره لطفاً
کسی نمیخوره؟ - جواب همیشه آرهست -
من اینجا غذای موردعلاقهم رو دارم - خیلیه -
زیاده
وایسا، پس خودت این رو درست کردی؟ - آره -
!آره، حتماً
خب چی درست کردی، گوین؟
...اوه، اه - طبق معمول دردسر -
«دردسر»
ظروف رو من خریدم
!اوه
آره
بهخوبی مال تو نمیشه
...آره، میدونم همۀ اون آدمها
...یهجورایی
اونی که کیک رو درست کرد، یهجورایی موردعلاقهمه
!مارک
!یالا، بیا بریم
خدافظ، بابابزرگ - شب بهخیر -
شب بهخیر
خدافظ، بابا - شب بهخیر -
شب بهخیر
شب بهخیر
!خدافظ - شب بهخیر -
خدافظ - خدافظ، بابابزرگ -
خدافظ - خدافظ، آقاسگه -
خدافظ
خدافظ
ماسائو
مجبور نیستی به من بگی
میدونم
مریضای
میتونم حسش کنم
فقط بذار بیاد. الآن دیگه جزئی از وجودته
راحت نیست
فقط بذار بیاد و باهاش همراه شو. بذار وارد شه
راحت نیست
بذار وارد شه، ماسائو. بذار وارد شه
آماده نیستم
اونجوری نگاهم نکن
میتونی اومدنشون رو ببینی، مگه نه؟
وقتی بیدار میشی، صبحهات چجوریه، ماسائو؟
ماسائو؟
بابا
وقتی بیدار میشی، چه حسی داری؟
بابا؟
پرستار یه جدول زمانی جدید واسه مصرف دارو چاپ میکنه
،مقداری درد شکمی و خونریزی بههمراه داره
کمی فراموشی و گیجی
،فقط کنارـش باش
و صبوری کن
اشتهاش کم میشه، ولی باید خاطرجمع شی که غذاش رو بخوره
پیوند عضو چطور؟
توی سن اون، خوب نیست
خوبه؟
حالت خوبه؟
حالش خوبه، ولی عجیبغریب رفتار میکنه
هیچی بهم نمیگه
هنری، به نظرـم باید برگردی بابا رو ببینی
میدونم
میدونم
،وقتی مرخصی گرفتی
فکر کنم باید به فکر باشی که یه پرواز بگیری به خونه
بهخیالت من خوشم میاد اینجا پیشش باشم؟
مال خودت
احمقی چیزی هستی؟
!دستت رو بکش
از پولپرتکردن خوشت میاد، هان؟
«الوها» هم یعنی «خدانگهدار»، هم یعنی «درود»
و هاوایی به 40 سال استیصال و ناکامی در تلاش به ایالتشدن بدرود گفته
و با خوشحالی به وضع جدیدش بهعنوان عضوی تمامعیار از اتحادیه، پنجاهمین ایالتاش درود میگوید
فرصتی عادلانه برای جزایر است
،سرزمین «هولا»، سرزمین نیشکر و آناناس، با اهالیاش
بهعنوان میراث و دستاورد، فرهنگی رنگارنگ به ارمغان میآورد
شاید مهمتر از همه، ایالتشدن هاوایی، نادرستی اتهامات کمونیستی استعمار آمریکایی را ثابت میکند
...روز بزرگ
بهسلامتی ایالتشدن
بچههات رو چیکار میخوای بکنی، پسر؟
شهرـن
پیش خالهشون زندگی میکنن
اون چطور پیش میره؟
،مامانشون که رفته
پیش خودم گفتم اینطوری به نفعشونه، میدونی؟
چی؟ که تو کنارـشون نباشی؟
آره، قطعاً به نفعشونه
آره
آره، من بابا نیستم
نه، نیستی
آره
به گاش میدم
فرصتهای بیشتری هست
اینجا شهر جدیدیه
چیکار میخوای بکنی، پسر؟ حالا که گریس نیست
انقدر مینوشم تا پیر و فرتوت بشم
و سرانجام، میمیرم
اوه، خوشم اومد، داش
امشب ماهگرفتگیـه
هی، اشتباه داری میری
از دست این مرد
گُه بگیرن
احمق
یا پیغمبر، ماسائو. چه وضعشه؟
این رو نگه دار - این چیه؟ -
کدوم خرابشدهای هستیم، پسر؟
گُه بگیرن
خونۀ پدرزنم
بابا؟
آمادهای؟
آره
بفرما
روی توپ نشونه بگیر
نزدیک بود. خیلیخب، یالا
یکی دیگه
!هی
!حرفهای شدی
No comments yet. Be the first to leave one.