Dave Chappelle: The Unstoppable...

Dave Chappelle: The Unstoppable...

دانلود زیرنویس Farsi/persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Dave Chappelle The Unstoppable 2025 shahrefilm
ناشر shahrefilm

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2026-01-04
تعداد دانلود: 13
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi/persian

نخستین 200 خط.

شهرفیلم بزرگترین آرشیو سریال و فیلمهای روز دنیا روی هارد کاملترین مجموعه استند آپ با زیرنویس فارسی

سیاهی و سبزی، توی چهارراه با یه کلید.

غرشِ شیرها

من بچه‌ی سوسولی بودم.

حساس بودم، زود گریه‌ام می‌گرفت، و از دعوا و بزن‌بزن می‌ترسیدم.

مادرم همیشه یه چیزی بهم می‌گفت، نمی‌دونم یادت هست یا نه،

اما بیشتر از یه بار اینو بهم گفتی.

گفتی: «پسرم، گاهی وقت‌ها مجبوری مثل یه شیر باشی...

تا بتونی همون بره‌ای باشی که واقعاً هستی.»

منم حالا عین یه شیر از این گنده‌گوزی‌ها می‌کنم!

بیا جلو پادشاه، صفا کن پنجه بکش، شمشیرِ شیر

جنگ رو بیار دم درِ خونه‌شون تا دیگه ریخت‌شون رو نبینیم

بکش یا کشته شو، این یه مهارته توی این کار اوستا شدیم

نابود کن و به فاک بده مثل یه بلای طبیعی

شکی نیست که اون جونور رو رام کردیم همونی که بهت هشدار داده بودم

بارونِ خون و رعد و برق اگه خشکسالی بشه، غرش می‌کنیم

شیرهای «ماپوگو» کفِ بتن‌های شهر

کاکا سیاه ها از سایه‌مون هم فرار می‌کنن چون همه‌مون آتیش می‌باریم

قلب شیری داریم واسه همینه «بابل» به نفس‌نفس افتاده

قبیله‌ی ما هر جا قدم بذاره آمار اونجا رو می‌بنده

ظاهر «ماپوگو» گول‌زننده‌ست اما هدف من بی‌نقصه

توی صورتت لبخند می‌زنم بعد برمی‌گردم و تشریحت می‌کنم

از روی ترس و بی‌احترامی

فازِ دود متفاوته وقتی مانیتورت سیگار باشه

بیگ‌بِن، ملکه الیزابت اعتبارت رو ببر بالا

من واسه حقِ اونایی که خوردی، اومدم بالا

واسه اونا که در قالب مار تکثیر شدن منتظرشون بمون

ما تهِ جهنمیم پسر، نفس بکش

خیانت تنها چیزیه که بهش باور دارم قانون جنگل اینجوریه

واسه اینکه زنده بمونی باید بقیه رو سلاخی کنی

بدرّون، تاندون و کلیه و جیگر همه‌شون رو انتخاب کن

اون زنجیرهای یاقوت‌تون مال خودتون من از جواهراتِ خزوخیل شما خوشم نمیاد

دور گردنم پیچیده شده سفت فشار بده، من با خون زندگی می‌کنم

توی این لجن‌زار فریادِ نور بزن من دیدم صاعقه چطوری همه‌چی رو می‌سوزونه

طوفان فکری راه افتاد، بدجور سنگین شد دیدِ من هیچ‌وقت ابری نمی‌شه

استایل همیشه ردیفه، کاکا سیاه چطوری...

دمتون گرم، ممنون.

خیلی چاکریم.

بفرمایید، همه بشینید.

راحت باشید.

خیلی حرف‌ها داریم که بزنیم.

باید بهتون بگم، باید بگم که اصلاً این برنامه چطوری جور شد.

شماها که می‌دونید من «اوهایو» زندگی می‌کنم.

توی ژانویه، وقتی این مرتیکه، ترامپ و ایلان...

این بساط «دوج» رو راه انداختن و همه‌ی شغل‌های دولتی رو تخته کردن،

بازار مسکن توی شهرِ من توی همون سه ماه اول ۲۰ درصد رید!

نمی‌خوام مثل یه سفیدپوستِ اتوکشیده حرف بزنم...

ولی پسر، خدایی بدجوری تر زدن، نه؟

بعدش وقتی این جونور گارد ملی رو ریخت توی شهرِ من،

و اداره پلیس رو از چنگ شهردار درآورد،

ما سیاه‌هایِ واشینگتن، اهل این ادا و اطوارها نیستیم

اما بعدش فرماندار من در اوهایو گارد ملی‌مون رو فرستاد...

تا شهر مادری من رو کنترل کنن.

منم زنگ زدم به اکیپم و گفتم: دارم میام سراغتون

چون این مرتیکه‌ها دارن تلاش می‌کنن سیاه‌ها رو از "شهر شکلاتی" بیرون کنن.»

گفتم: «باید برگردم خونه تا وقتی که هنوز همون شهریه که یادمه.»

بعدش رفتم توی اینستاگرام و دیدم واشنگتن از اعتراضات منفجر شده.

یه مشت سفیدپوست اونجا بودن که می‌گفتن: «توی خیابونای ما نه!»

گفتم: «اوه نه، دیگه خیلی دیر شده.»

این سفیدا دیگه اونجا چمبره زدن. «توی خیابونای لعنتی ما غلط می‌کنی بیای.»

این یارو، ترامپ، جوری حرف می‌زد انگار خودش پا می‌شه می‌ره رستوران شام می‌خوره.

اصلاً این خبرا نیست.

آره، و باید حقیقت رو بهتون بگم.

این فقط توی این شهر اتفاق نمی‌افته.

توی کالیفرنیا داره می‌افته، توی اورگان،

توی ایلینوی و توی ممفیس هم همین بساطه.

و... بچه‌شرّهایِ ممفیس، شاید واقعاً به این نظارت احتیاج داشته باشن

باید منطقی باشید. نمی‌دونم تازگی‌ها ممفیس بودید یا نه،

ولی اون کاکا سیاه ها همین الانش دوتا تانک از گارد ملی بلند کردن!

پس دیگه خودتون تهش رو بخونید.

خودتون می‌دونید جریان چیه، می‌فهمید.

و من با عصبانیت و آماده‌ی دعوا اومدم اینجا، اما وقتی توی شهر چرخیدم،

تمیز بود بچه‌ها. باید بهتون بگم، واقعاً تر و تمیز شده بود.

خیلی بهتر از آخرین باری که اینجا بودم.

امروز کلاً یه نفر رو دیدم که وسط خیابون داشت می‌رید.

اما می‌دونید چی جالبه؟ کیسه داشت! اون کاکا سیاه خودش جمعش کرد!

منتظر بودم یکی یه غلطی واسه کارتن‌خواب‌ها بکنه.

می‌دونید چیِ واشنگتن به فاک رفته‌ست؟

ما پایتخت مملکتیم و هیچ‌کی به تخمش هم نیست که کارتن‌خواب‌ها چه مرگشونه.

راستش رو بگم، فکر کنم فقط منم که به فکرشونم.

حالا، شماها اینو نمی‌دونید، ولی بی‌سروصدا در دو سال اخیر،

من داشتم مخفیانه با کارتن‌خواب‌های واشنگتن کار می‌کردم،

و تا الان دو میلیون دلار خرج پروژه‌ی کارتن‌خواب‌هام کردم.

نه، نه، نه، واسم دست نزنید.

بهشون غذا یا یه همچین چیزایی ندادم.

فقط به این کاکا سیاه ها رقص «ثریلر» یاد دادم!

توی هالووین یه سورپرایز بزرگ دارید، خودتون می‌بینید.

و ببخشید که زودتر نیومدم خونه، اما توی اوهایو خیلی سرم شلوغ بود.

و خیلیا می‌پرسن: «اونجا داری چه غلطی می‌کنی؟»

نمی‌دونم اینو می‌دونید یا نه، ولی این حقیقته.

بذارید بگم چیکار می‌کردم. اون شهری که بیست و پنج سال اخیر توش زندگی می‌کردم رو...

در طول این ۲۵ سال...

بیشترش رو خریدم!

اونجا رو دوست دارم.

اوهایو عاشق ترامپه، اما این شهری که توش زندگی می‌کنم...

مثل یه جزیره‌ی فسقلیِ «برنی سندرز» توی دریای ترامپه.

اونجا همه‌ی سفیدا فقیرن، اما از این...

هیپی‌های سفیدِ کثیفن، و من ازشون خوشم میاد.

از این مدل سفیدپوست‌ها خوشم میاد.

اونا هم از من خوششون میاد.

اما می‌دونید در مورد سفیدپوست‌های لیبرال چی فهمیدم؟

سفیدپوست‌های لیبرال اجازه می‌دن سیاه‌ها هر غلطی دلشون خواست بکنن

تا وقتی که بری و بیشترِ شهرشون رو بخری.

اوه، اونجا دیگه قیافه‌شون می‌ره تو هم.

اون سفیدا بدجور مشکوک شدن، ولی می‌دونید چیه؟

بهشون حق می‌دم.

چون... نه جدی، چون ببینید، اگه من سفید بودم

و مردم این شهر سیاه بودن، می‌دونید چی می‌گفتن؟ می‌گفتن دارم شهر رو «نوسازی اعیانی» می‌کنم.

می‌گفتن دارم با پولداربازی محله رو از چنگشون درمیارم.

اما اصلاً واژه‌ای واسه کاری که من دارم با این مردم می‌کنم وجود نداره.

من مالک همه‌چیزم کاکا سیاه، همه‌چیز!

وقتی جوون بودم از سفیدپوست‌ها عصبانی بودم

چون فکر می‌کردم بی‌انصافن.

اما حالا که این همه ملک و املاک دارم، درکشون می‌کنم. فاز می‌ده!

خیلی حال می‌ده بری جلو یه سفیدپوست و بگی: «اجازه داری اینجا باشی؟»

«الانه که زنگ بزنم پلیس.» خیلی کیف می‌ده!

من اون‌قدر زمین و خونه توی این شهر دارم، و این عین حقیقته،

که این سفیدپوست‌ها فکر می‌کنن من مسئول رفاه و زندگی‌شون هستم!

خیلی مسخره‌ است. کاکا سیاه، من که مددکار اجتماعی نیستم.

من یه سرمایه‌دارم!

دارم واسه خودم تو خیابون راه می‌رم و سرم تو لاکِ خودمه،

میان پیشم و دغدغه‌هاشون رو می‌گن: «دیو!»

«تبریک می‌گیم که کل شهرِ لعنتی رو خریدی.»

«اما باید به فکرِ ساختنِ چندتا خونه‌ی ارزون‌قیمت هم تو این حوالی باشی.»

منم می‌گم: «خب، راستش قهرمان، من که از پسِ هزینه‌ی خونه‌ی خودم برمیام.»

«این یه مشکلیه که تو باید نگرانش باشی.»

«چون اگه بخوام بهش فکر کنم، پولِ خریدنِ خونه‌ی تو رو هم دارم!»

«پس اگه قصد فروش داری، بیا پیشِ خودم.»

«دارم کل شهر رو جمع می‌کنم.»

«دارم کل این شهر لعنتی رو جمع می‌کنم.»

می‌دونید، نمی‌دونم این سفیدهای فقیر پول از کجا آوردن.

اما همین چند وقت پیش،

این پدرسوخته‌ها یهویی یه ایستگاه آتش‌نشانی جدیدِ نو‌ساز علم کردن.

آخه از کدوم گوری این پول رو آوردن؟ پیش خودم گفتم: «این دیگه چه کوفتیه؟»

بعد می‌دونید چیکار کردن؟ اونا... این دیگه تهِ نژادپرستی بود.

سعی کردن ایستگاه آتش‌نشانی قدیمی رو

توی یه مزایده بفروشن، اونم وقتی که می‌دونستن من قراره خارج از شهر باشم.

خیلی حرکتِ کثیفی بود.

اما دیگه واسه این کارا خیلی دیره.

من توی کل اون شهر آدم‌فروش و جاسوس دارم.

کاکا سیاه ها لحظه‌شماری می‌کردن که بیان بهم بگن.

می‌دویدن سمتم: «ارباب، ارباب، یه خبرایی دارم ارباب!»

گفتم: «چه خبر شده؟»

«چی داری می‌گی؟ یه ایستگاه آتش‌نشانی؟»

کاکا سیاه، من اون ایستگاه آتش‌نشانی رو خریدم.

اون پدرسوخته رو تبدیلش کردم به یه کلوب کمدی و موسیقی.

اونجا می‌ترکونیم. گروه «کلیپس» اونجا بودن. همه اونجا دور هم می‌ترکونیم.

هر آدم معروفی که دیدم، بهش گفتم بیاد توی اون کلوب اجرا کنه.

«میک جگر» از گروه رولینگ استونز رو توی یه مهمونی دیدم.

نشستم کنارش و گفتم: «هی، میک.»

گفتم: «میک، باید بیای اوهایو و توی کلوب من اجرا کنی.»

اونم پایه‌ی کار بود.

گفت: «باشه، حله.»

گفت: «خیله‌خب، من از اجرا توی کلوب خوشم میاد.»

گفت: «اما از شهرت برام بگو.»

گفتم: «خب، چی می‌خوای بدونی؟»

اون کاکا سیاه یه نگاهی بهم انداخت... از اون نگاه‌های مخصوصِ «میک جگر».

گفت...

«اونجا دختر هم هست؟»

منم... زل زدم تو چشماش و بهش دروغ گفتم.

گفتم: «آره بابا!»

فهمید یه جای کار می‌لنگه. گفت:

«نه، نه، نه.»

«اذیت نکن دیو. خودت که می‌دونی، از اون مدل دخترایی که من خوشم میاد.»

گفتم: «میک، من... نمی‌دونم...»

«نمی‌دونم تو از چه مدل دخترایی خوشت میاد.» بعد اون گفت:

«خودت می‌دونی.»

«آهنگ‌های منو که شنیدی.»

«اونجا داف‌های سفید با پاهای کثیف پیدا می‌شه؟»

گفتم: «میک، عاشقِ اونجا می‌شی!»

«میک، این داف‌ها جوری‌ان که حتی استخر عمومی رو هم به لجن می‌کشن.»

یه مشت هیپیِ کثیف؛ این چیزیه که من باهاش سروکار دارم.

من اصلاً اهل مواد نیستم، خب؟

اما... توی بیزنسِ نمایش و سرگرمی‌ام، می‌فهمید چی می‌گم؟

پس توی هر جور مهمونی‌ای بودم. حالا... بذارید باهاتون صادق باشم،

من گل می‌کشم، اما گل رو مواد حساب نمی‌کنم.

ولی خب می‌دونید دنیای هنر چطوریه.

مهمونی‌های کوکائین رفتم، مهمونی‌های ماری‌جوانا رفتم،

توی همه‌ی مهمونی‌ها بودم، و دارم حقیقت رو بهتون می‌گم،

چیزی که با چشم خودم دیدم:

دافی که کوک می‌زنه خیلی خوشگل‌تر از دافیه که گل می‌کشه.

من به این داف‌های گلی نگاه می‌کنم و می‌گم:

«لعنتی، با همین لباسا کپیده بودی؟»

«چه مرگته آخه؟»

توی صورتشون اصلاً انرژی ندارن.

همیشه‌ هم سوتین نمی‌بندن واسه همین سینه‌هاشون بدجور آویزونه.

«دیکت رو از جلو صورتم بکش کنار، مرد.»

دخترای گلی این‌جوری حرف می‌زنن.

«قرار نیست برات ساک بزنم، مرد.»

«دهنم مثل چوب خشک شده.»

تا حالا با یه دخترِ گلی رابطه‌ی دهانی داشتید؟

حسِ کثیفی داره، نه؟

انگار یه گربه داره برات ساک می‌زنه. آخه چه وضعیه...

چطوری می‌شه توی دهنت هیچ رطوبتی نباشه؟

دختر، برو دهنت رو تر کن و دوباره امتحان کن، خب؟

برو یه کم آب بخور.

اه، حالم بد شد.

چندش‌آوره.

اخیراً توی اخبار...

دوباره کلی بهم گیر دادن و اذیتم کردن...

Dave Chappelle: The Unstoppable... subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Dave Chappelle: The Unstoppable...

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left