نخستین 200 خط.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
...همین الان
.توی اصطبل پخش زمین شدم و سر تا پامو کثافط و لجن گرفته
چرا کل تنمو باید گل و لجن بگیره؟
.چون زمین پر گله
.دورم پر خوکه
.انگار که تو خوکدونی ام
.نمیتونم خودمو تکون بدم انقد که احساس سنگینی میکنم
.فقط تو خوکدونی کنار بقیه خوکا دراز کشیدم
.چشمامم یه مشکلی داره
.چون عینکم باهام نیست تار میبینم
...بوی خاک...بوی کود
...بوی کاه...بوی زنگ زدگی
.ترکیب بوی خوکای اینجا سوراخای بینیم و تحریک میکنه
.بکش کنار!پاتو رو من نزار
.نجات پیدا کردم
متوجه نشد؟
.فکر کنم اون به خوکا غذا میده
یعنی هیچ علاقه ای به این پسر دانشجو که سر تا پا گلیه نداره؟
.کمکم کن
...ببخشید با عقل جور نمیاد،ولی
.نمیتونم بدنه خوکیمو تکون بدم
!ک..کمکم کن
.من یه ادم ساده،خسته کننده و خرخونم ولی این زبون برام تازگی داره
.احتمالا اخر جمله هام خرخر کنم ولی این یکی عمدی بود
خب این اولین قدم خیره کنندم بود که ناخواسته غرش کنم
.امیدوارم بخاطرش منو تشویق کنی
!خدای من
تو خوک نیستی،مگه نه؟
.اره
.همه موجوداتی که تو خوکدونی زندگی میکنن خوک نیستن
!از بیخ گوشم گذشت .اشتباهم میتونست کشنده باشه
چی؟
این زنه بود که حرف زد؟
.تو رو سریع از اینجا بیرون میارم
فقط یه لحظه صبر کن،باشه؟
.فکر کنم صدامو نمیشنوه
.انگار که داستان قبلا مستقیم به مغزش ارسال شده
.تنها چیزی که ازش مطمینم اینه که میتونم بفهمم به چی فکر میکنه
!ببخشید منتظر موندی
.اینجا بود که به حقیقت تلخ پی بردم
.بدنم این دور و بر نی
.قد،صد و هفتاد و چهار سانت
.وزن پنجاه و سه کیلو
.یه مرد درسخون معمولی
...حسی که وقتی این زن تنمو لمس میکنه
...و حسی که روی این تخته افتادم این دقیقا میتونه
...به عنوان یه محقق جوون که میتونه بدنش و بررسی کنه باشه
.این حقیقتو قبول کردم
...من
...اومم
تقریبا رسیدیم،خب؟
...من
.تبدیل به خوک شدم
.درسته
...تنها چیزی که از طریق این داستان میخوام بهتون بفهمونم اینه که
!جیگر خوک رو بپزید
بوتاربا-داستان مردی که تبدیل به خوک شد
. همینه
.اوه پس اینطور ، من یه خوکم
یه جورایی مثل یه رویاست،درسته؟
...هوم،اما گوش کن مغز فوق العاده ی من
.این دقیقا درک خوک از رنگاست
.فقط دو مدل رنگدونه برای خوکا وجود داره .و نمیتونن بینشون فرقی قائل شن
نمیتونم به وضوح ببینمش، . اما امیدوارم دختر خوشگلی باشه
.اما خیلی باحال میشه اگه بدن کثیفمو برس بکشه و تمیز کنه
.امیدوارم دامنش کوتاه باشه
.به عنوان یه خوک،هر وقت که بخوام میتونم از پایین نگاه کنم
.دلم میخواد بدونم چند سالشه
اون دختر دبیرستانیه؟
.اگه یه دختر بلوند خوشگل دبیرستانی باشه روزمو ساخته
رویا تموم شد؟ .به هر حال داستان عجیبی بود
.اگه اون جگر خام خوکو نمیخوردم از این رویاهای چرت نمیدیدم
...بعد از اون از دل درد روی سکوه قطار پخش زمین شدم
. این اخرین چیزیه که یادمه
یکی باید منو به بیمارستان برده باشه،درسته؟
چی؟اینجا بیمارستان نی؟
.سرشونم یه مشکلی داره
.نمیتونم تکون بخورم
چرا نمیتونم دستامو باز کنم؟
...اوه
بیدار شدی؟
الان چی حسی داری؟
مجبور نیستی حرف بزنی
...چون،میبینی
میفهممت
این هنوزم یه رویاست؟
!متاسفم
...هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم،اما
.نتونستم تو رو به شکل انسان برگردونم
. خیلی گیج شدم
. فقط میخوام بلند شم و ببینم چه خبره
چی؟
اینجا چه خبره؟
چرا من یه خوکم؟
...چرا تبدیل به خوک شدی
.متاسفم
. منم جوابشو نمیدونم
...تو سرگردون تو خوکدونی ای بودی
.که مسئولیتش با منه
.دارم میبینم
. این طور که به نظر میرسه این دختر زیبا میدونه که من انسان بودم
.نمیتونی ببینیش؟اینجا
دلم نمیخواد ناراحتش کنم .اما بهش نمیاد
بهم نمیاد؟میدونستم
این دختر زیبا...ذهنمو میخونه
من یه یسما ام
.من هنوز خودمو معرفی نکردم
من خدمتکار خونه ی کیلتیرینم
.اسمم جسه
یسما؟
.نمیفهمم اینجا چه خبره ،اما من یه خوکم
. از اشنایی باهاتون خوشبختم
شما اهل کجایید ،اقای خوک؟
اهل توکیو ژاپن
!از اشنایی باهات خوشحالم جس
...اممم
توکیو؟
.ببخشید من خیلی ببیسوادم
.من از بیرون این کشور خبری ندارم
اما اگه هیچوقت یسما رو نشنیدی پس اهل مستریا نیستی
.اره احتمالا درسته
اما مستریا چیه؟
ما الان کجاییم؟
...اگه میشه توضیح بدم
.مستریا کل امتداد این سرزمینو نشون میده
.پادشاه بزرگ به همه چیز حکومت میکنه
.به این منطقه مستریای جنوبی میگن
درست خارج کیلتیری و خانه کیلتیرینه که به کیلتیری حکمرانی میکنه
دارم میبینم.
پس یسما چیه؟
.ما از طبقه ی خدمتکاریم
...ما بخاطر پوشیدن این یقه های نقره ای کاملا مشخصیم و
چجوری باید بگم؟
ما میتونیم بدون استفاده از گفتار یا شنیدن و با ذهنمون ارتباط برقرار کنیم
پس بخاطر همینه که میتونی به تمام سوالای ذهنیم جواب بدی
فکر نمیکنی باید یه چیزی بخوری؟
...نمیدونم دوست داری یا نه
.اما برات یکم میوه اوردم
اونقدراهم گشنم نیست
...بخوام راستشو بگم
. الان به دلایلی دارم سکته میکنم
تنها کاری که باید بکنم اینه که بخوام و بدست بیارم
بالاخره گرفتمش
رویام به صحنه ی فانتزیه یه دنیای دیگه تبدیل شده
!قهرمان یه خوکه
!قهرمان میتونه ذهن خونی کنه
...این مرد که تو دنیای بیگانه تناسخ یافته سعی میکنه مدل انسانیشو حفظ کنه
هر فرصتی که گیر میاره با قهرمان لاس میزنه
و قهرمانانه میجنگه، !مسلح به شمشیر و جادو
صبر کن صبر کن
. قبل از شروع این فانتزیه دوست داشتن میخوام یه چیزیو روشن کنم
این دختر که اسمش جسه میتونه ذهن خونی کنه،درسته؟
.اینطوری بود که توی خوکدونی فهمید من یه انسانم نه خوک
...پس اگه به پوست پاکش نگاه کنم
!و برو... دلم میخواد بهش حمله کنم
.دلم میخواد با بدن خوکیه لختم بیوفتم روش ...اگه به همچین چیزی فکر کنم
اون متوجه میشه؟
.اره
خب، فکر کنم میشه اینطوری گفت
!لعنتی
!من فقط خواسته های خوکیمو گفتم
تو میخواستی که من بهت برس بکشم
پس وقتی خواب بودی تنتو تمیز کردم
.دامنمم کوتاه تر کردم
...کنترل افکارتون اونم بدون اجازه
.به عنوان یه خارجی احتمالا خوشت نیومد
...من واقعا
!معذرت میخوام
اون میدونه که خیلی کیوته؟
...صندلی،غذا،نوازش
.اگه به اینکه دلم میخواد لخت ببینمش فکر کنم احتمالا لباساشو در میاره
...خب من پوست و استخونم زیاد چیزی برا نگاه کردن ندارم اما
اگه میخوای
!یه لحظه وایسا
.سه تا حرف برا گفتن دارم
. بهم گوش کن دختر کوچولو
بله؟
...من از روی لباسم میتونم بفهمم
!که اون تو چه خبره و به هیچ وجه کوچیک نیست
خیلی از ادما این سایزو ترجیح میدن پس خیالت راحت
!خیلی ممنون
و شماره دو
...چیزی که میخوام بهت بگم مثل یه گفتگو تو ذهنم نشون داده میشه
قصد دارم افکتایی رو اضافه کنم
افکت؟
.همشون بجز این مونولوگ منه
!ازت میخوام که نادیدش بگیری
مونولوگ؟
.منظورم افکار درونیم که نمیخوام تو بشنوی
در غیر این صورت صدام شبیه یه عوضیه پیر میشه که حرفای بد میزنه
واقعا اذیتم میکنه
این الن مونولوگ من بود نیاز نیست جوابشو بدی
درسته!ببخشید
. مورد اخر که اندازه بقیشون اهمیت داره...شماره سه
برای یه خوک مغرورانه به نظر میاد،عیبی نداره؟
ایرادی نداره
!هر کاری که برام انجام دادی معرکه بود،همشون
...واقعا خوشحالم که تمیزم کردی
.این دامن خیلی بهت میاد اندازشم خیلی خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.