نخستین 200 خط.
مامان... من حس خیلی بدی نسبت به اینجا دارم.
پس، بیایید فقط از اینجا برویم.
او را تنها ببر.
من نمیخواهم آنها حتی بعد از مرگ هم با هم باشند.
او را بیاور!
برو پیداش کن.
جیمز...
جیمز، کجایی؟
با من درگیر نشو.
بیا پیش من.
جیمز...
کجا پنهان شده ای؟
به من نزدیک تر بیا.
جیمز...
چرا اینقدر ترسیدی؟
بیا پیش من.
بیا اینجا و منو ببوس!
درست مثل اولین بار!
بیدار شو!
«سامبهاوام آدیایام اونو»
چرا شلیک نمیکنی؟
جیمز...
کجایی؟
حمایت نیتو؟
آیا همراه نیتو اینجاست؟
بله.
دکتر داره صدات میکنه، بیا داخل.
بعداً بهت خبر میدم.
بفرمایید بنشینید.
همه چیز روبراهه؟
هی، نگران نباش.
وضعیت او بهبود یافته است.
تاریخ زایمانش ماه دیگه، بیست و چهارمه، درسته؟
قرار بود ۲۳ام وارد بیمارستان شویم.
اگر قبل از آن درد یا شکایتی وجود دارد ، فوراً به اینجا مراجعه کنید.
آناند، چرا اینقدر عصبی به نظر میرسی؟
تو از نیتو نگرانتری.
نه... استرس داری؟ نه، نه.
نیتو حالش خوبه. اصلاً نگران نباش.
در این صورت، باشه.
همینجا بمون. من ترتیبش رو میدم.
تا کردن لباسها برای شما بچهها مثل یه کار طاقتفرسا میمونه!
من قبلاً پول داخلش را پسانداز کردهام.
مجبور بودم برم.
خب، هنوز یه ماه مونده، درسته؟
من اونجا خواهم بود، اوضاع رو زیر نظر خواهم داشت...
و بلافاصله پس از آزمایش پزشکی به خانه بروید.
چرا فکر میکنی یه چیز عجیبه؟
من اینجا میتونم از همه چیز مراقبت کنم.
بعلاوه، خاله هم هست که به من کمک کند.
اگه اتفاقی افتاد بهش زنگ بزن.
قربان، آماده شوید. وقت رفتن است.
سر وقت بخور، باشه؟
بیا، آماده شو که بریم.
برو گمشو.
مطمئنی حالت خوبه؟
من خوبم. برو. نگران من نباش.
باشه؟
هی، بیا پایین.
خب، اون رفت خلیج، ها؟
آقا، لطفاً یک چای سفارش دهید.
چگونه به ولورکادو برویم؟
فقط سوار اون جیپ شو.
آره، فقط حرف بزن.
هی، هنوز اینجایی؟ هنوز نه.
گوش کن، اون یه کم درد داره
خب، ما الان تو بیمارستانیم
دکتر چی گفت؟!
یه پیچیدگی کوچیک وجود داره
اون گفت که ممکنه تحویل امروز باشه
من به زودی اونجام. نیازی نیست.
فقط به کارت ادامه بده.
در هر صورت، به این زودیها نمیتونی بری اونجا
زنگ زدم که بهت خبر بدم. نگران نباش
یه عمه اونجاست، درسته؟ بله
نگران نباش. بهت خبر میدم
باشه.
اگه میخوای بیای، فقط برو بالا.
آقا، چای کنسل شده.
از چه راهی می خواهید وارد شوید؟!
از در پشتی وارد شوید!
او کیست؟
گرسنهای؟
چی شده آقا؟
هیچ کدام وجود ندارد.
سیم کارت شما BSNL است؟
♥ᴹʸᴹᵃᵈ♥
خیر.
فقط BSNL اینجا سیگنال دریافت میکند.
اگر مهم است، میتوانید از این تلفن استفاده کنید.
لطفا تماس بگیرید. نیازی نیست.
اگه میخوای به همسرت یا هر کس دیگه ای زنگ بزنی...
بهتره از موبایل استفاده نکنی.
درسته، شاجی؟
نادیدهشون بگیر. خواهش میکنم، آقا.
تحویل نمیگیرید؟
سپس...
هاله؟
چرا برداشت نمیکنی؟
و مال ما؟
باشه.
من پدر شدهام.
چه خبر عالی.
مذکر یا مونث؟
زن
عمو صاحب یک دختر بچه شد.
تبریک میگم، عمو. ممنونم.
عزیزم کلاس چندمی؟ کلاس چهارم.
آه، عالیه!
شاجی، گوش کن... ماجرای دختر ایتیچان رو شنیدی؟
گفته میشود که او بلافاصله در بنگلور ازدواج کرد.
همینه... فرستادن دخترا به مدرسه هیچ فایده ای نداره.
اون چیه!؟
هی، باز کن.
بعدش!
بعدش؟
نزدیکترین بیمارستان کجاست؟
نزدیک نیست. باید کمی جلوتر پیاده برویم.
سلام!
داری چیکار میکنی؟
بذار پلیس بیاد، احمق!
من پلیسم، احمق! بگیرش!
باشه.
مراقب باشید.
در را باز کن.
آقا، در رو باز کن. بذار بغلش کنم.
ماشین رو روشن کن، عمو؟
عزیزم، جلو بشین.
هی، حرکت کن!
یه ریکشا یا یه همچین چیزی پیدا کن!
بیاین بچهها، بریم!
آقا! بفرمایید بنشینید.
مادرت، درسته؟ آناند، پاک.
بله.
همین که گفتم.
اهل کجای کرالا هستی؟
کوچی
پس، شما اهل کوچی هستید؟
سپس...
آقا، من اینو از ایشون گرفتم.
کدام یک؟ مردی که تازه تصادف کرده بود؟
پیتر جان؟
ببین... ما باید اینو گزارش بدیم...
به ایستگاه پلیس پرومالای.
از این شیء عکس بگیرید.
شاید بعداً به درد بخوره.
آقا، انگار حالش خوبه.
اما خون زیادی از دست داده بود.
به خانوادهات گفتی؟ بهت خبر میدم.
صبر کنید تا آنها برسند.
و اون آدمای جیپ سوار...
وقتی تمام مراحل انجام شد، آنها را رها کنید .
چایت رو خوردی؟
هنوز نه.
باشه.
چایی که اینجا توی کافه سرو میشه کیفیت خیلی خوبی داره.
بیا، بیا یه چایی بخوریم.
باشه.
بله، بگو.
خانواده شما؟
فقط همسرم.
نه... حالا من یک دختر بچه هم دارم.
دخترت چند سالشه؟
او همین امروز، چند ساعت پیش، به دنیا آمد.
پس او باید ما را درمان کند، آقا.
البته.
یعنی تو حتی دختر خودت رو هم ندیدی؟
همینجوری... اول برو خونه.
اول خودت را معرفی کن، بعد برو خانه.
لازم نیست، آقا. اشکالی نداره.
صبر کن...
این کار را بکن... یکشنبه به خانه بیا.
بعد از ۲۳ روز برگرد.
نکنه الان اینجا مسئولیت بزرگی داری!
گذشته از این، هیچ جایی بهتر از اینجا برای جهش وجود ندارد !
بله، درست است.
اقدام انضباطی، ها؟
تو که دردسرساز نیستی، نه؟
نه آقا...
دیروز در دوران بارداری همسرم عوارضی وجود داشت .
تقریباً هر روز بعد از انجام تکالیف، به دلیل استرس زیاد نمیتوانستم بخوابم.
بعد یه روز، من نگهبانی میدادم ... و یه مدت خوابم برد.
وقتی رئیسم به ملاقاتم آمد، نتوانستم ادای احترام کنم .
جای تعجب نیست...
جای تعجب نیست که وقتی من زودتر آمدم، اینقدر هوشیار بودی .
گوش کن... احترام باید در اعمال دیده شود.
این فقط یک سلام خشک و رسمی وقتی کسی را میبینید نیست.
ما اینجا از آن فرهنگ پیروی نمیکنیم.
در مورد پدر و مادرت چطور؟
من هیچوقت پدرم را ندیدم.
او همچنین عضو نیروی انتظامی است.
او درست قبل از تولد من فوت کرد.
این شوک باعث افسردگی مادرم شد.
زود... دنبالش رفت.
از آنجا که این ازدواج مورد تایید ادیان مختلف نبود، خانواده همسرم نمیخواستند با ما صحبت کنند.
حالا که بچه دار شدی...
همه چیز کم کم بهتر خواهد شد.
سرنوشت من هم خیلی فرقی نداشت.
واقعاً؟ بله!
او عاشق دختری شد.
No comments yet. Be the first to leave one.