نخستین 200 خط.
".روح ضروري براي يک آمريکايي، سخت، تنها، رواقيگر و يک قاتله. اين تا به حال تضعيف نشده" دي.اچ. لارنس -
قيد يک فعل رو توضيح ميده
با گفتن نحوهي انجام کار
محل انجام کار
يا زمان انجام کار - زمان انجام کار -
لوسي
موزيک به آرامي نواخته شد
و قيدش چيه؟
به آرامي - به آرامي -
سيلوي
سگ در خانه ميدود
و دليل درستيش چيه؟
توضيح ميده سگ کجا دوييده
درسته ولي اگه ميخواستي بگي سگ چطور دوييده؟
به سرعت؟ - به سرعت. خيلي خوبه دخترا -
!رزلي! دخترا
دارن ميان - !يا خدا -
مامان، چي شده؟
چند نفر دارن ميان سراغ اسبامون عزيزم
لوسي، جيکوب رو بردار. نقشه رو يادت باشه
!سيلوي، از در فاصله بگير
خرس جيکوب رو بردار
اون سمت صخره ميبينمتون
وسلي، با ما بيا - اگه نايستم -
يا همه رو ميبرن يا ميسوزونن
بذار بکنن. لطفاً بيا
بابا لطفاً بيا - بدويين سمت در دخترا -
بدويين سمت در
لطفاً بيا - رزلي، بدو -
!برين دخترا بدويين - بريم دخترا -
!برو - بدويين دخترا -
بدويين - !بدويين -
لوسي، جيکوب رو بده من
!بابا - بياين دخترا -
وسلي، نه - !بابا -
!نه
بدويين. بدويين دخترا
!لوسي! نه
مــتخـاصـمان
من دارمش
نگهش دار
دارمش. گيرش انداختم - يالا سرخپوست -
!بيخيال شو. يالا
بيا ديگه
بيا قرمزي
بلند شين پسرا
بيا ببينم
بلند شو - يالا بلند شو -
بلندش کن - تکون بخور -
!گفتم تکون بخور - بلند شو -
يالا
بيا
دژ برينگر، نيومکزيکو
مثل اينکه گيرش انداختي جو
آره
چقدر دور شدن؟
تنگهي ديابلو
آپاچين؟
!بلند شين
ديگه بايد آخرياشون باشه، نه؟
فکر کنيم. ولي عين مورچه پيداشون ميشه
وقتي فرار ميکنين، اين اتفاق ميفته
دفعه بعدي، ديگه برتون نميگردونيم
قرار نيست اين طوري باشه جو
راه بهتري هست تولان؟
دارم خسته ميشم جو
فکر کنم به آخر خط رسيدم
ميگن که مناسب کار نيستم
...يه جورايي
افسردگي دارم
خب، چنين چيزي نيست
بيست سال به اين اتحاديه خدمت کردم
تفنگامو گرفتن جو
تو که در هر صورت بيروني
چند سال کار کردي؟ بيست؟ 25؟
ديگه نشمردم
...يادته
اون دفعه که "کيوا" نيزهش رو کرد تو شيکمت؟
آره
...يادته که اونجا تو آب نشسته بودي
فقط سعي ميکردي رودهت رو سر جاش نگه داري
و من اومدم و بهم نگاه کردي
و چهرت اون نگاهو داشت
به نظر خيلي جوون ميرسيدي
انگار کسي چيزي ازت گرفته
انگار يه کادوي کريسمس رو ازت گرفتن
اسب لعنتيت رو گرفتن، مگه نه؟
و ما بيچارشون کرديم
و تو گفتي
من صورتش رو ميبينم"
".و يه روز ميکشمش
و اين کارو کردي
اين کارو کردي
...تو اون مسير تاريک برديش
و چاقوت رو برداشتي
و گوش تا گوش سرشو بريدي
آره بريدم
اونا روزاي خوبي بودن
آره بودن
...اونا
روزاي خوبي بودن
"بهترين روزا بودن "متز
.صبح بخير قربان سرجوخه مولينور اينجاست
سرهنگ ميخواد شما رو ببينه
...من باز ميکنم
بله؟ - سروان بلاکر اينجاست قربان -
صبح بخير سروان - سرهنگ -
جرمياه ويلک رو که از هفتهنامهي هارپر ميشناسي
بشين جو
فهميدم بالاخره
اون دسته آپاچي فرار کرده رو گير انداختي
قربان - آفرين -
امروز آقايون، نميدونم بايد چه کار کنيم
با اين... وحشيهاي تاسفاور
من يه پيشنهاد دارم
چرا نميذاري همشون برن؟
اين کار انسانيه
مگه نه؟ ميبينم که سروان مخالفه
اجازهي مخالفت ندارم
ولي اگه ميتونستي، زنجيرشون ميکردي
درسته بلاکر؟
براي من مهم نيست باهاشون چکار ميکنين
حالا که تو جمع محترم شما هستم
بايد بپرسم سروان
حقيقت داره که شما از خود "گاو نشسته" هم بيشتر پوست سر جمع کردي؟
اين چيزيه که من شنيدم
برام مهم نيست چي شنيدي - آقايون -
فکر کنم همين قدر کافيه
سروان، شما رئيس قبيله "يلو هاک" رو ميشناسي؟
ميدوني که ميشناسمش
رئيس و خانوادش
حدود هفت ساله که زندانين
به نظرم اين مجازات کافيه
نظر تو اين نيست؟
براي امثال اون مجازات کافي وجود نداره
درسته؟ - معلومه که درسته -
بذار ازت بپرسم سرهنگ
بيلي ديکسون رو يادته؟ احتمالاً نيست
بيلي دوست خوب من بود
خيلي خوب ميشناختمش. مثل تمام افراد اينجا
و ديدم که يلوهاک چاقو رو برداشت
و سر بيلي رو کامل بريد
و بعد رو کرد به دوست خوبم
...تالي مکلين - ...بله. خب سروان -
خودتم فرشته نيستي
ميدون که سرطان وجودشو گرفته
خب، رئيس خواسته که آزاد بشه
ميخواد بره خونهش تو مونتانا
يه جايي به اسم درهي خرسها
ميشناسيش؟ - آره -
قلمرو مقدس قبيله شاين
بعد از سنجش و ارتباطات لازم
با واشنگتن، تصميم گرفتم به اين تصميم احترام بذارم
به اونو مردمش اجازه بدم برن
آزاديش تبديل به يه جور
به قول معروف، بحث همگاني شده
تو سمت شرق
قسمتي از ارتش ميخواد مطمئن باشه
که رئيس بدون حادثهاي، با امنيت به اونجا ميرسه
چرا اينو به من ميگي؟
تو به خوبي زبون بومي رو صحبت ميکني
مسير اينجا تا مونتانا رو به خوبي ميشناسي
درسته؟ - چند باري ديدمشون -
من به يه گروه ماموريت ميدم
تا رئيس و مردمش رو همراهي کنن
و صادقانه بگم، تو تنها کسي هستي که
ميتونم روش حساب کنم کارو درست انجام بده
پس، تو گروه رو به سمت مونتانا پيش ميبري
رئيس رو به وطنش برميگردوني
بقيه رو اون تو بخش سرخپوستا مستقر ميکني
و از اونجا ميري سمت شرق
به دژ ميسون تا ماموريتت انجام بشه
با احترام قربان، من اون قاتل و
بچههاي هرزه و حرومزادش رو جايي نميبرم
متاسفانه اين يه دستوره
متاسفانه من ازش اطاعت نميکنم قربان
داري بازنشست ميشي. درسته؟
مطمئنم که نميخواي سابقت رو بعد از اين همه وقت
با يه دادگاه نظامي
خراب کني
راستش رو بگم، اصلاً اهميتي نميدم
خب حقوق بازنشستگيت که برات اهميت داره، نه؟
بذار يه چيزي بهت بگم سروان
جدا از ديوونه شدن
کار چنداني براي يه سروان بجز
نشستن و بريدن و سوت زدن
و منتظر نامهرسون بودن براي
آوردن حقوقش نيست
مايه خجالته که مردي مثل تو
که سالها کار کرده
آخرش پول کافي نداشته باشه
اصلاً ميدوني
اون حرومزاده کيه
و چکار کرده؟
ميدونم که در زمان خودش
دشمن سرسختي محسوب ميشده
و حالا يه پيرمرد رو به موته
نه. اون يه جلاده
پس شما دوتا خوب با هم کنار مياين
...خفه شو. عوضي با اون قيافت
No comments yet. Be the first to leave one.