نخستین 200 خط.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
ممنون
« بخش کیو »
18 تا دوربین برای جلوگیری از سرقت ماشین وجود داشت
همه جا فیلمش رو برداشتن، بعدش هیچی. یهو غیبش زده.
شاید نمیخواسته ببیننش
ولی به احتمال زیاد افتاده توی آب
چرا این رو میگی؟
چون کی روی یه کشتی نقشهی قتل میکشه؟
وقتی انجامش بدی، گیر میافتی
خیلی خب. بیا فرض کنیم بدون نقشهی قبلی و یهویی بوده
فرض کنیم یه احمق رو که توی صفِ خرید آبجو بوده عصبانی کرده
و اونم زده انداختتش توی آب
خب؟
- یه نفر حتماً این رو میدید - آره، میدیدنش
و با این حال یه کشتی شلوغ داریم و حتی یه نفرم چیزی ندیده و نشنیده
پس غیر از این که «با اشعه سوار کشتیِ فضاییها شده باشه»
منطقیترین نظریه اینه که از زندگیاش فرار کرده،
یا غیرمنطقیتر اینه که تصادفی افتاده توی آب بدون این که کسی ببینه یا بشنوه
مگر این که یکی اون رو دزدیده باشه
ممکنه اون رو به زور گرفته باشه و نذاشته باشه جیغ بزنه
آره، ولی آدمربایی از یه کشتی همون مشکلاتِ قتل رو داره،
همچنین این سؤال رو ایجاد میکنه که چرا باید برای دزدیدنش تا وسط دریا بری،
و چرا باید بدزدیش و برای آزادیش باج نخوای؟
درسته. کسی باج نخواسته
و اگه طرف صرفاً میخواسته بکشتش، راههای خیلی آسونتری هست.
ولی اگه اشتباه کرده باشه و تصادفی اون رو کشته باشه چی؟
چهار سال گذشته و هیچ جسدی پیدا نشده
این خیلی عجیبه، مگه نه؟
امیدوارم مزاحم نشده باشم
اوه، این خیلی بد نیست، مگه نه؟
اینجا آروم و ساکته. آرامبخشه
آره، مثل یه مرکزِ سلامتیه
خوشحالم که میبینم کامپیوترت کار میکنه
- جواب ایمیلهام رو ندادی - احتمالاً مستقیم رفتن توی سطل آشغالم
از شانس خوبت، دستیاری از دنیای آیتی داری
شاید اون بتونه کمکت کنه
البته، خانم
منتظر گزارش پروندهی اولت هستم
آره، داریم حدود 8,000 گزینه رو بررسی میکنیم، خب بهار چطوره؟
شاید یادت باشه که دولت
پولِ خیلی زیادی به ما داده که این بخش رو تأسیس کنیم
کِی میتونیم انتظار داشته باشیم یکم از اون پولِ زیاد به دستمون برسه؟
اونا دوست دارن به مطبوعات اعلامش کنن، ولی نمیتونن تا تو یه پرونده انتخاب کنی.
حتماً سخت تلاش میکنن نشون بدن دارن کاری میکنن
حداقل یکی داره تلاش میکنه، کارل
- روال داره - آره، روال داره
این شامل کِش رفتن پروندههای باز و دسترسی غیرمجاز میشه...
بیخیال، مویرا، پروندههای حل نشده هیچ اهمیتی برات ندارن
- یه پرونده انتخاب کن یا از ساختمون برو بیرون - راستش...
- کونِ لقت! - عه...
اوه، محض رضای خدا، کارل. مگه ما 12 سالمونه، هان؟ ما 12 سالمونه.
کارآگاه مورک همین امروز پروندهی خیلی جالبی پیدا کرده
برام عجیبه که بهش اشاره نمیکنه
چون کارآگاه مورک چیزهای زیادی پیدا کرده که با عقل جور در نمیان
آره، مثل این که چرا دهنت رو باز میکنی
فکر میکنه ممکنه عمدی بوده باشه، نه خودکشی.
چون هرگز هیچ شاهد و جسدی پیدا نشده
فکر نکنم نظرم این باشه
مریت لینگارد. زنِ بیملاحظه و کلهشقی بود
- درست عینِ کارآگاه مورک - مرسی
احتمالاً افراد زیادی هستن که میخواستن سر به تنش نباشه
دادستانی که در اوج کارش گُم شده. اونا عاشقش میشن.
حداقل یکی دو روز روش کار کنید
نمیدونستم اینجا دوش هم داریم
گورت رو گُم کن، خائن
- میرم حموم رو تمیز میکنم - ما توی حمومیم، لامصب!
روی شاهد تمرکز میکنیم، کارولین کر
زیر نظرش داریم؟
راستش نه
زیاد بیرون نیومده
مامانش خریدهاشون رو میکنه
کارولین بچهاش رو میبره پیادهروی صبحگاهی
با این حال، مطمئن نیستم من بچهام رو برای پیادهروی میبردم همون منطقهای
که توش شاهد قتل بودم
شاید بچهی تو رو میبردم
مثل همیشه ممنون از تحلیل زیرکانهات کارل،
ولی میشه الان تنهامون بذاری
اون تمام ساکنان اون اطراف رو میشناسه. حتی خلافکارها. شاید چندتاشون رو بشناسه.
سربازرس مورک...
احتمالاً با قربانی هم آشنا بوده. توی همچین جاهایی همه همدیگه رو میشناسن.
از کجا این رو میدونی؟
چون برخلافِ تو، من توی همچین جایی بزرگ شدم.
زیر نظرش داریم. با هیچکس دیگه دیده نشده.
اونا میدونن زیر نظرش دارید. احتمالاً در این حین زیر نظرتون دارن.
اون بالأخره همکاری میکنه. میتونستم تشخیص بدم میخواست کمک کنه.
اسمِ بچهاش چیه؟ هان؟
انتظار داری برای کمک بهت جونش رو به خطر بندازه،
و حتی اسمِ بچهاش رو نمیدونی
به یه دلیلی اومدی اینجا، یا توی زیرزمین حوصلهات سر رفته؟
چون سرمون شلوغه
- فرگوس دانبار - اون رو میخوای چیکار؟
- میخوام باهاش حرف بزنم - موفق باشی
- منتقل شده؟ - در حال ترک اعتیاده
واقعاً؟ خوش به حالش
- توی یه کلیسای تخمی عجیب و غریب - کِی این اتفاق افتاد؟
از وقتی که ظاهراً ویسکی رو کنار گذاشته و به عیسی مسیح ایمان آورده
تو هنوز توی خونه بودی
بهبود پیدا میکردی
کدوم کلیسای تخمی عجیب و غریب؟
فرگوسِ قارچصفت
مورک
نگران نباش. فقط اومدم در مورد یه پروندهی قدیمی نظرت رو بپرسم
مریت لینگارد. دادستان. چهار سال پیش توی یه کشتی گُم شده.
آره. میدونم کیه
فقط برام سؤاله چرا الان در موردش با من حرف میزنی؟
چون به بازگشایی پرونده فکر میکنم
بچهها، چطوره همه باهم بریم ناهار بخوریم؟
چندتا ساندویچ تخم مرغ درست کردم
توی یخچال هستن
توی 10 ثانیهی گذشته بیشتر از 8 سال که توی کار بودی شناختمت
شاید افسرِ خوبی نبوده باشم. یه اشتباهاتی کردم.
ولی اگه اومدی اینجا که یه خرابکاری رو بندازی گردنم
برو کونت رو بده
حالا این حرف شایستهی پیروِ مسیح نیست
من مسئولیتِ تمام کارهایی رو که کردم گردن گرفتم
بحثِ کاریه که نکردی
من هر کاری که میتونستم برای پیدا کردنش انجام دادم
هفتهها غواصها رو فرستادم توی آب دنبالش بگردن
افسرهای هشت ادارهی محلی رو فرستادم توی خط ساحلی دنبالش بگردن
پس از اول مسئول پرونده بودی؟
همون روز با تمام مسافرها صحبت کردم
نه فقط توی اون کشتی
بلکه توی اون یکی کشتی که اون روز توی آب بود
ولی هیچکس چیزی ندیده بود، درسته؟
غیر از برادره، ولی... اون داستانش فرق میکنه.
برادره؟ اون دیگه کیه؟
- اصلاً قبل از اومدن پرونده رو خوندی؟ - قسمتی که تو دستگیرش کردی رو خوندم
فیلم دعوا کردنشون بود
فکر میکردیم شاید برادره از کوره در رفته و انداختتش توی آب ولی هیچ مدرکی براش نبود
در ضمن طرف مشکلاتِ روانی هم داشته
حتی اگه برادره هُلش داده بود،
سقوط توی آب برای کشتنش کافی نبود
- مظنون دیگهای هم بود؟ - بیخیال. یه عالمه
توی حوزهی کاریش، بیشتر از ما دشمن داشت.
نتونستیم چیزی رو ثابت کنیم
من همیشه فکر میکردم برادره کلید حل این پروندهست
اون تنها شاهد اون روز بود
اگه کسی بدونه چه بلایی سرش اومده، برادرهست.
الله اکبر
الله اکبر
برادرِ لینگارد، اسمش چیه؟
- دارم نماز میخونم - میبینم
ولی اینجا ادارهی پلیسه، نه مسجد. اسمش چیه؟
- ویلیام لینگارد - کجاست؟
اون توی یه مرکزِ درمانی زندگی میکنه
کدوم یکی؟
عه، اسمش...
اگلی هاوسـه
- مرسی - شاید بهتره منم باهات بیام
دخترهام همیشه فیلمهایی از گربهها برام میفرستن
دلیلش رو نمیدونم
دوتا دختر دارم، 9 و 12 ساله
قبل از این با اونا خونه بودم، ولی حالا کوچیکه هم میره مدرسه، پس...
اونا لهجهی اسکاتلندی دارن. خیلی قشنگه
- چند وقت اینجا زندگی کردی؟ - تقریباً 8 سال
- چرا ادینبرو؟ - اونا دکتر لازم داشتن
زنم توی سوریه جراح بود
و تو برای پلیس کار میکردی؟
آره
خروجیِ بعدیه
فکر کنم نباید اینجا پارک کنیم
لازم نبود تا اینجا تشریف بیارید
ما اجازه نمیدیم آقای لینگارد ملاقاتی داشته باشه
و حتی اگه اجازه میدادیم، زیاد به دردتون نمیخورد.
خب من از شرایطش خبر دارم و میتونم با ظرافت باهاش برخورد کنم
خیلی بعید میدونم
آخرین بار که پلیسها سعی کردن باهاش صحبت کنن،
اصرار کردن ساعتها تحت فشار قرارش بدن،
با وجود این که معلوم بود هیچ اطلاعاتی براشون نداره
خب مثل هر حرفهای،
تمام همکارهام تبحرِ یکسانی ندارن
همکارهاتون بهش ضربهی روحی وارد کردن
و باعث شدن سرخوردهتر بشه
و برای چی؟
اون هیچ دخالتی توی ناپدید شدن خواهرش نداشت، به هیچ وجه.
باهاتون موافقم، ولی اون آخرین کسی بود که خواهرش رو زنده دیده
پس خوشحال میشم باهاش صحبت کنم
صحبت باهاش مقدور نیست
- ویلیام دچارِ بیماری زبانپریشیه - که چیه؟
به بیانِ ساده بخشهایی از مغزش
که مسئول زبان، بیان و درک هستن آسیب دیدن
اون نمیتونه ارتباط برقرار کنه؟
یه زمانی قادر به تعامل جزئی بود، البته بیشتر به طور غیرکلامی.
ولی توی چند سال گذشته پسرفت کرده
با هیچکس ارتباط برقرار نمیکنه
- اون تمام روز چیکار میکنه؟ - نقاشی میکشه
- نقاشی میکشه؟ - تصویرگری میکنه
- از چی؟ - هرچی که از خیالش میگذره
سوژههاش هیچ نظم و منطقی ندارن
- میتونم ببینمشون؟ - نه، نمیتونید
همونطور که گفتم ویلیام نمیتونه هیچ کمکی بهتون بکنه
خب، اون یه مرد بالغه،
پس خودش میتونه تصمیم بگیره میخواد من رو ببینه یا نه
اون شاید یه مرد بالغ باشه، ولی نمیتونه در این مورد تصمیم بگیره.
چرا؟
یکی از شرایط بسیارم برای آوردنِ ویلیام به اینجا
این بود که من سرپرستِ قانونیاش بشم
چرا این کارو کردید؟
No comments yet. Be the first to leave one.