Algiers

Algiers

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Algiers 1938 DVDRip x264-HANDJOB 56673 1757489765
ناشر warez
Translated subtitle from English to Persian algiers 1938 زیرنویس فارسی سریال

برچسب‌ها

dvd
تاریخ انتشار: 2025-12-04
تعداد دانلود: 5
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

آیا برای هر ویدیویی زیرنویس می‌خواهید؟

من علاقه‌ای به شنیدن بهانه‌های مربوط به شرایط محلی ندارم.

بی‌شک شرایط محلی وجود دارد.

اینجا یک جنایتکار داریم که اعمالش او را در سراسر اروپا بدنام کرده است.

او از فرانسه فرار کرد

با ثروتی از جواهرات. و دو سال است که اینجا در الجزیره زندگی می‌کند،

درست بغل گوش ستاد فرماندهی شما.

همانطور که می‌گویید، کمیسر. من اینجا هستم تا این موضوع را حل کنم.

می‌خواهم این کار سریع انجام شود.

ما دو سال است که داریم پرونده پپه لو موکو را حل و فصل می‌کنیم.

در پاریس، ما هر روز پرونده‌های دشوارتری را اداره می‌کنیم.

حیف که نتوانستید قبل از فرارش از فرانسه دستگیرش کنید.

فقط یک غفلت ساده بود، بدون شک.

اینجا با معما سر و کار دارید؟ در واقع همینطور است.

معماهای شرقی.

از تجربه من، هیچ مشکلی در محاصره یک منطقه مشخص نیست.

شما محاصره می‌کنید، و یک بازرسی خانه به خانه انجام می‌دهید.

بازرسی خانه به خانه؟

شما تازه از پاریس رسیده‌اید، کمیسر.

شما با قصبة آشنا نیستید. قصبة؟ آن چیست؟

نوعی مشکل؟ مغز گردوی سختی برای شکستن.

می‌بینید. پپه لو موکو در قصبة زندگی می‌کند.

چرا نمی‌روید داخل و او را بیرون نمی‌آورید؟ نمی‌توانید یک پادشاه را در کاخ خودش دستگیر کنید.

پپه به خوبی محافظت می‌شود.

اجازه دهید به شما نشان دهم.

شگفت‌انگیز است.

شما به عنوان یک مرد متمدن، خیال‌پردازی را دوست ندارید.

به عنوان یک افسر پلیس، من به آن اعتقادی ندارم. اما این همان است.

محله بومیان که به قصبة معروف است.

همانطور که اینجا به آن نگاه می‌کنید، فقط چند خط روی نقشه است.

اما واقعیت چیزی عجیب‌تر از هر آن چیزی است که می‌توانستید خوابش را ببینید.

قصبة فقط یک قدم با شهر مدرن فاصله دارد.

اما وقتی آن قدم را برمی‌دارید، وارد دنیای دیگری می‌شوید.

کوره ذوب تمامی گناهان زمین.

از دید پرنده، قصبة یک راه‌پله عظیم است.

هر پله، یک تراس است که از دریا بالا می‌آید.

اگر دقیق‌تر مشاهده کنید،

خواهید دید که آن تراس‌ها و حیاط‌ها و کوچه‌های پیچ در پیچ

مانند یک لانه مورچه در حال خزیدن هستند،

جنگلی از خانه‌ها،

هزارتویی از گذرگاه‌های باریک و کوچه پس کوچه‌های پرپیچ و خم

مملو از حشرات موذی

و پوسیدگی ناشی از کثافت قرن‌ها.

هیچ‌کس نمی‌داند چه رازهایی پشت این دیوارها پنهان شده است.

هیچ‌کس نمی‌داند چه جرایم و امیدهایی

در آن حیاط‌های مخفی دفن شده‌اند.

چهل هزار نفر از ساکنان از سراسر جهان.

برخی برای نسل‌ها اینجا سکونت گزیده‌اند.

کابلی‌ها در لباس‌های سفیدشان هستند،

چینی‌های وفادار به کنفوسیوس،

کولی‌ها با فال‌گیری و آوازهایشان،

و چک‌های زیادی هستند،

و اسلاوهایی دور از خانه،

و مالتی‌ها،

سیاه‌پوستان از هر گوشه آفریقا،

سیسیلی‌ها و اسپانیایی‌ها، زودجوش و کینه‌توز،

و زن‌ها،

زن‌هایی از هر سن و شکل،

زن‌هایی که در گلوی قصبة گرفتار شده‌اند.

و همه جا تراس‌هایی هست،

همه به هم وصل شده‌اند تا کسانی که پذیرفته شده‌اند

بتوانند بدون استفاده از خیابان به هر قسمتی از قصبة بروند.

تراس‌ها قلمرو زنان بومی است

و برای یک خارجی بسیار خطرناک خواهد بود که به آنجا برود مگر اینکه شناخته شده و محافظت شده باشد.

قصبة مانند قلعه‌ای از دریا بالا می‌آید،

رنگارنگ، پلید، خطرناک.

فقط یک قصبة وجود ندارد.

صدها قصبة هست،

هزاران.

و در آن هزارتو،

پپه لو موکو در خانه است،

و تا زمانی که آنجا بماند، در امان است.

منظورتان این است که وارد این محله نمی‌شوید؟

وارد شدن آسان است.

گاهی اوقات، بیرون آمدن چندان آسان نیست.

از خط مرگ عبور می‌کنید.

ناگهان،

گلوله‌ای به پاهایتان اصابت می‌کند.

فقط یک پیشنهاد دوستانه است.

قدم بعدی را برندارید.

از پشت‌بامی در بالا،

صدایی می‌گوید.

سلام، بازرس.

چطور می‌دانست شما آنجا بودید؟

از ما نپرسید.

از بازرس سلیمان بپرسید.

قصبة قلمرو اوست.

پپه لو موکو چطور خودش را پنهان می‌کند؟

مسلماً با تغییر قیافه.

شما پپه را نمی‌شناسید.

او به تغییر قیافه می‌خندد.

پس چرا او را پیدا نمی‌کنید؟

اوه، اما این به طرز عجیبی آسان است.

من او را هر روز می‌بینم.

چی؟

همکار ارجمند ما آشفته شده‌اند.

مردی که در تمام پایتخت‌های اروپا تحت تعقیب است، و شما او را هر روز می‌بینید.

نمونه دیگری از آنچه شما شرایط محلی می‌نامید.

بی‌کفایتی محض. هیچ تلاشی برای دستگیری انجام نشده است.

دستگیری او در قصبة، همکار ارجمند، ساده خواهد بود.

بیرون کشیدنش غیرممکنه.

پس شما کاری نمی‌کنید.

به خودم افتخار می‌کنم که به روش حقیرانه‌ام کارهای زیادی انجام میدم.

درباره پپه یاد می‌گیرم. عادت‌هاشو می‌شناسم. نقاط ضعفشو مطالعه می‌کنم.

وقتی نمیشه از اسلحه استفاده کرد، باید با مغز کار کرد.

من اسلحه رو ترجیح میدم.

در مورد شما، قربان، چنین ترجیحی اجتناب‌ناپذیره.

از ظاهرش، میگم اون زیادی تنبله که بخواد کسی رو دستگیر کنه. من فقط محتاطم.

یعنی اینکه حواست به خودت و جون خودته.

همین یه جون رو دارم دیگه.

پس پپه لو موکو حوصله‌مو سر نمی‌بره.

خواهیم دید.

امشب دوازده مرد می‌خوام، بازرسی شده و آماده کار.

و شاید یه سلول مخصوص برای پپه لو موکو آماده کنی.

تو و من، پپه، یه جور احساس مشترک به زیبایی داریم.

این مروارید مال یه گوش خیلی خاصه،

مثل یه صدف صورتی،

با یه فر کوچیک از موی طلایی،

یه جور طلای خاص.

میتونم تصورش کنم.

نه.

مروارید اصلا به تو نمیاد، کارلوس.

تو از اون تیپ‌ها نیستی.

با گوشواره توی گوشش بهتر به نظر میاد.

آره، و یکی هم توی دماغش.

اون قطعا بی‌ادب و بی‌نزاکته.

حرف دل منو زدی.

داره سعی می‌کنه سرمون کلاه بذاره، پپه.

همه این حرفاش واسه اینه که یه قیمت بهتر بگیره،

تا ما رو گول بزنه.

آره.

پس اینجا اومده که منو احمق فرض کنه.

چرا خودت یه بار امتحان نمی‌کنی؟

پدربزرگ دو سال با ما معامله کرد.

باید به هم اعتماد داشته باشیم.

اینجوریه که میتونیم کنار هم باشیم.

این حقیقت داره، پپه. خب، چرا پولمون رو نگیریم و تمومش نکنیم؟

اون زبان ما رو نمیفهمه.

وانمود کن اینجا نیست.

آره، ولی من که اینجام.

اون نمیدونه که اینجا نیست.

یه چیز دیگه هم که نمیدونه، کار رو تقریبا بی عیب و نقص میکنه.

داشت درباره زیبایی حرف می‌زد.

هر چی بیشتر درباره زیبایی حرف بزنه،

کمتر درباره پول حرف میزنه.

و من دارم درباره چقدرش حرف می‌زنم.

اوه، حالم رو بهم می‌زنی.

چی؟

دوباره بگو.

حالم رو بهم می‌زنی.

خب، چون حالشو بهم میزنی...

باشه.

نگاه کن،

ولی دست نزن.

میدونی، این یه زمانی شغل من بود.

زندگیمو توی یه جواهر فروشی شروع کردم.

و وقتی رفتی، مغازه رو هم با خودت بردی. آره، عادت شد.

میدونی، دلم می‌خواد یه روزی توی پاریس آروم بگیرم.

از این جور چیزا یه مجموعه درست می‌کردم.

نه فقط برای خودم،

برای اینکه مردم ببینن،

توی ویترین‌های شیشه‌ای.

با تو که لباس فرم پوشیدی و ازشون مراقبت میکنی.

و تو، مکس.

من؟

تو، پیرو.

اوه، تو یه یونیفرم مثل یه ژنرال داشتی،

و مسئول همه چیز بودی.

من چی؟

اون چی میشد؟

توی ویترین شیشه‌ای پرش می‌کردن؟

چی؟

دوباره بگو.

توی ویترین شیشه‌ای پرش می‌کردن.

مثل یه مومیایی مصری.

باشه.

هی.

پلیس!

پلیس!

پلیس!

پلیس!

آخ!

تو.

پپه لو موکو کجاست؟

دستبند بزنید بهش.

اوه، اوه.

پپه لو موکو کجاست؟ نمیدونم.

به شمشیر پیامبر بزرگ، دو هفته‌ست که ندیدمش.

دو هفته‌ست که اجازه نداده صورتشو ببینم.

ولش کنید.

پدربزرگ؟

اون کیه؟

خریدار مال دزدی.

میدونید جای اون کجاست؟

می‌دونیم.

پپه؟

نه.

رجیسه.

چی شده؟

پلیس.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left