نخستین 200 خط.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
این دیگه چه کوفتیه؟
یالا شارلوت. آروم باش.
کی هستی؟
- سلام رینی. - سلام، صبح بخیر.
این پرونده بارلو ئه؟
آره، داشتم سوگندنامه اش رو مرور میکردم.
خب، خوبه یا بد؟
آخه اگه بده، من اول باید این قهوه صبحگاهی رو بخورم.
بده.
البته برای وکیل طرف مقابل.
- بگو ببینم. - آره.
خب، بارلو گفت که
درست قبل از فیلادلفیا تو بوستون بوده.
وکیلش یه شوخی در مورد بوستون میکنه،
و همون موقع بارلو میگه که فقط واسه
ماراتن اونجا بوده، که بدوئه،
مثلا یه جورایی بخاطر "لیست آرزوهاش".
در حالی که قرار بوده در مرخصی استعلاجی باشه.
- دقیقا. - خوب مچشو گرفتی.
آره. میتونم به چند تا کارآگاه خصوصی زنگ بزنم، ببینم میتونن بیشتر
درباره اینکه بارلو چرا بوستون بوده چیزی پیدا کنن یا نه.
اما، اون دو نفری که تو اطلاعات تماس هات داشتی...
یکیشون ایمیلش برگشت خورد،
- و اون یکی مُرده. - عالیه.
وایسا.
کولتر داره به دیدن کسی میره که برای این کار عالیه.
جان کیتون، یه پلیس سابق که به کولتر کمک کرد
تو پرونده یه قاتل زنجیره ای.
البته من قبلا باهاش تماس گرفتم
ولی جواب نداده، اما...
خب، شاید علاقه نداره؟
بیشتر شبیه اینه که تو دنبال کردن کارها خیلی بده.
باشه، من چند تا آدم جایگزین پیدا میکنم، محض احتیاط.
باشه، عالیه.
سلام رینی.
سلام، به تاکوما رسیدی؟
آره، اینجام. دیشب رسیدم.
کیتون چطوره؟
خبر ندارم. ندیدمش.
گفت میخواد منو اینجا ببینه، یه چیزی داره که بهم بگه.
خب، از طرف من بهش سلام برسون و بهش بگو
- یه کار کارآگاهی براش دارم اگه علاقه منده. - آره؟
آره، یعنی، چیز خاصی نیست، فقط کارای اولیه.
آره، آره، نه، من...
میدونی چیه، الان خودش اینجاست.
بهش میگم. باید برم. خداحافظ.
سلام.
- ممنون که اومدی مرد. - خواهش میکنم. آره، حتما.
- صبح بخیر پائولا. - صبح بخیر.
چی میخوای برات بیارم؟
من...
خب، معلومه، پنکیک، و تخم مرغ هم همزده میخوام.
- حتما. - ممنون.
- همیشگی خودت رو میخوری؟ - آره.
بیکن ترد، از این سر تا اون سر، زیاد پخته نشده باشه.
تخممرغ ها یه بار برگردونده بشن، 20 ثانیه، همین.
خودم میدونم عزیزم.
گفتنش لازمه.
میدونی، یه روزی،
برات از اون بیکن های گیاهی سرو میکنم.
ببخشید، این فقط یه حرکت کوچیکه که ما میکنیم.
نه، بامزه هست.
خب، چه خبر؟
- خب، واقعا هیچی، من فقط... - خب، یه چیزی هست، درسته؟
منو تا اینجا کشوندی.
چرا کار اصلی رو انجام نمیدی،
تا بتونیم از بیکن تردمون لذت ببریم.
باشه.
همکار قدیمی من تو اداره، نَت دابز...
نمیتونم پیداش کنم.
خب، آخرین باری که ازش خبر داشتی کِی بود؟
چند روز پیش.
قرار بود بهش کمک کنم تا یه پمپ بنزین رو بندازیم تو شورولتش ، ولی...
یه چیزی رو گفت که میخواست با من در میون بذاره،
ولی زیاد جدیش نگرفتم.
رفتم خونش و نبود.
نه زنگی، نه پیامی.
خب، نظرت چیه؟
خب، بذار اینجوری بگم که تو انتخاب زن سلیقه خوبی نداره.
پسر خوبیه، زیادی خوب.
یه جورایی تو قضیه خانوما زود گول میخوره.
همیشه عاشق زن های مشکل دار میشد.
قبلا وقتی کار میکردیم یه داستانی بود،
که اون یه عوضی رو دستگیر میکرد،
دلش برای دوست دختر اون عوضی میسوخت،
و دو هفته بعد، من باید از یه مُتل بی نام و نشون
می آوردمش بیرون، بعد از اینکه کارت هاشو تا ته خالی کرده بود.
نه. باشه.
- قضیه دوست دختر بد رو دنبال کردی؟ - آره.
دو تا از آخرین برنده هاش هم اون رو ندیدن.
میترسم با یکی آشنا شده باشه
و خودشو به دردسر انداخته باشه.
مطمئن نیستم چی میخوام، فقط...
دابز، چند بار جون منو تو عملیات نجات داده،
و تو میدونی قضیه چیه.
آره، میدونم قضیه چیه.
شاید هیچی نباشه، اما...
حس بدی دارم، و تو هم تو منطقه بودی.
لازم نیست یه کلمه دیگه بگی.
من پشتتم. کمکت میکنم.
- ممنون مرد. - باشه.
بفرما.
ممنون.
خواهش میکنم.
- نوش جان. - حتما.
خب، اینا خوب به نظر میرسن، پائولا.
معلومه که خوبن، ای دیوونه.
اون دردسرسازه، میدونی.
دردسرساز خوب، ولی دردسرسازه.
پائولا ازت خوشش اومده.
یه بار کل اینجارو گشتم.
این اطراف زیاد جرم و جنایت نیست، واسه همین درها رو قفل نمیکنه.
اما، اما این یکی پشت باز شده بود.
شاید مجبور شده سریع بره بیرون.
شاید. چیز دیگه ای به جز در، عجیب به نظر نیومد؟
نه.
اون عکسو تو مهمونی بازنشستگیم گرفتن.
بعد از بازنشستگی بازم کار میکرد؟
به اندازه هممون.
ول کردنش سخته یه کم.
- چیز خاصی رو گفت؟ - نه.
به همکارم گفتم گوشی و ماشینشو ردیابی کنه.
- شاید شانس بیاریم. - ممنون.
قبلا میتونستم
واسه همچین چیزی یه چند تا رفیقو زیر دین ببرم،
اما حالا این نسل جدید...
همه چی باید طبق قانون باشه.
- حدس میزنم تنها زندگی میکنه. - آره.
به گربه غذا دادی؟
ندیدمش.
یکی از اون موجودات خونه-بیرونیه،
ولی ایده خیلی خوبیه.
- کیتون. - بله؟
به این نگاه کن. برات معنی خاصی داره؟
نه.
مال سه روز پیشه.
یه دزدی از خونه که بد پیش رفته.
باشه. آره، از روزنامه پاره شده.
چرا باید به این علاقه داشته باشه؟
همونطور که گفتم، زمین گذاشتن نشان سخته.
- رندی، چی پیدا کردی؟ - اطلاعات مربوط به همکار سابق
کیتون رو پیدا کردم. از کجا میخوای شروع کنم؟
امیدوار بودم بتونی موقعیت گوشی
- یا ماشینشو بهم بگی. - گوشی آفلاینه،
ولی البته، من آخرین موقعیت معلومش رو دارم.
کِی؟
دو روز پیش. خدمات ردیابیش رو خاموش میکنه
و بعد گوشی آفلاین میشه.
این خوب نیست.
بفرستش واسه من.
پایان نیم فصل سوم
اون اینجا چکار میکرده؟
آره. به همکارم گفتم هر چی تونست در مورد
تیراندازی به اون کشاورز برام بفرسته.
دابز تا حالا اسمی از کلایو شرمن برده؟
- نه. - نه. باشه.
حتما واسش مهم بوده.
یه روز بعد از قتل اومده اینجا.
بعد گوشیش خاموش شده و غیبش زده.
این گزارش میگه که یه سری وسایل الکترونیکی رو بردن
به همراه چند تا تفنگ عتیقه.
خب، میتونه کار معتادا باشه که دنبال یه لقمه راحت بودن.
پیرمرده باهاشون روبرو میشه،
بهش شلیک میکنن، هرچی میتونن برمیدارن.
اما این توضیح نمیده که چرا دابز اینجا بوده، درسته؟
قتل اینجا، کنار این حصار اتفاق افتاده.
- چیزی دیدی؟ - شاید.
یارو یه گاو داره.
آره.
چرا اونجا یه بیل مکانیکی نو هست؟
اونو میبینی؟ انگار از این جاده اومده.
تو این پرونده هیچ حرفی از جستجوی میدانی نیست.
نه، نیست، پس چیزی که فکر میکنم اینه، درسته؟
اونا صبر میکنن تا پلیس تحقیقات رو تموم کنه
قبل از اینکه شروع کنن به گشتن ملک.
فکر میکنی دابز؟
شاید.
رفت و آمد زیادی از این سمت بوده.
آره.
زمین اینجا یه کم فشرده تره.
درست میگی.
یکی منتظر بوده حفاری کنه.
یه راه واسه فهمیدنش هست.
سوئیچ نداره.
پسر عوضی. وای، وای، وای، وای، وای!
اون دابز نیست.
ای بابا.
یه جسد دیگه اینجاست. شاید ده ها نفر باشن.
این یه دزدی نبود که بد پیش بره.
هرکی که به اون کشاورز شلیک کرده از این جسدها خبر داشته.
دابز اومده اینجا بگرده و...
یکی گرفتش حتما.
شاید جسد اونم یه جایی همین اطراف باشه.
باید زنگ بزنیم خبر بدیم.
آخ!
کی تو رو فرستاد به اون مزرعه؟
هیچکی.
باور نمیکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.