نخستین 200 خط.
سه نفر از شما باید برای پیدا کردن
پشم زرین افسانهای به مأموریت برید.
به سمت جزیره پلیفموس. این گنجینه قدرتمند رو بدزدید
و مرزهای ما رو دوباره به قدرت کاملشون برگردونید.
من، کلاریس، دختر آرس، کمپ رو نجات میدم.
اینم وسیله مأموریتتون.
زرهپوش.
از یه قبر زیر آب کشیدمش بیرون و تقویتش کردم.
اینا کی هستن؟
این بازندهها؟ اونا افسران خط مقدمت هستن.
اونا رو هم از قبر کشیدم بیرون.
وقتی به دنیای زیرین برگردید،
دیگه به آسفودل نمیرید.
دیگه به دشتهای مجازات نمیرید.
توی دشتهای الیزیوم به مقام بالایی میرسید.
کی با منه؟
بله، کاپیتان!
لوک مسمومش کرده.
- اون درخت یه دختره؟ - بود.
تالیا یه قهرمان بود
که آخرین ایستادگیش رو درست همینجا انجام داد.
لوک اینجاست.
اون فقط اینجا نیست. این کشتی اونه.
اونا قرار نیست بجنگن. باهوشتر از این حرفان.
پیشگویی بزرگ
از بچهای از سه خدای ارشد میگه
که یا عصر خدایان رو نجات میده...
یا نابودش میکنه.
کایرون فکر میکنه ممکنه من المپ رو نابود کنم؟
تو چی فکر میکنی؟
« پــرســی جــکــســون و الــمــپنــشــیــنــان »
SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
هنوز اینجاست.
آنابث وایسا!
رسیدیم.
حالمون خوبه. حالمون خوبه.
فقط... فقط بذار اول من برم. باشه؟
مطمئنیم حالش خوب میشه؟
خوب میشه.
اما اونا سه نفرن.
اونا سیکلوپس هستن.
طبق چیزایی که شنیدم، اونقدرها باهوش نیستن.
فقط بدون که اینجا جومون امنه، باشه؟
من و تالیا قبلاً از این مخفیگاه استفاده کردیم.
امیدوارم کسی ذخیرهمون رو برنداشته باشه.
آره.
همهاش هنوز اینجاست.
هی.
تا حالا ناامیدمون کرده؟
بیا...
اینو بپوش.
این چیه؟
یه طلسم محافظتیه.
جادوییه.
مثل دستبند تالیا؟
آره، مثل ایجیس.
اما این مال...
کلوگیاست...
...الهه مخفیکاری.
اگه موقعی که اینو پوشیدی قایم بشی،
هیولاها نمیتونن پیدات کنن.
لوک، پیدامون کردن. سر جاها، همین حالا!
- تو کی هستی؟ - تالیا، وایسا!
اسم منو از کجا میدونی؟
اسم من گروور آندرووده و من محافظ توام.
- کی تو رو فرستاده؟ - کایرون.
اون مدیر فعالیتهای کمپ دورگههاست.
قرار بود تو رو ببرم اونجا.
اگه با من بیای، میتونم مراقبت باشم.
نمیتونیم اینجا بمونیم. باید حرکت کنیم.
هی. وضعیت موتور چطوره؟
- درستش کردم. - به همین زودی؟
رفیق، تو فوقالعادهای.
آنابث داره آذوقه پیدا میکنه، پس باید آماده رفتن باشیم.
آنابث گفت تو خطرناکی.
اینکه به همه آسیب میزنی.
خوشم نمیآد اون اینطوری درباره تو حرف بزنه.
میدونی...
حدوداً همین موقعها در سال گذشته،
یه پیشگویی بهم رسید که باعث شد بترسم
که قراره کسی رو که برام از همه مهمتره از دست بدم.
سالی؟
اما اونطوری پیش نرفت.
چون...
گاهی اوقات پیشگوییها همیشه اون معنایی که فکر میکنی رو نمیدن.
یه چیز دیگه هم یاد گرفتم که...
حتی مهمتره.
میخوای بدونی چیه؟
مختصات دریای هیولاها رو بهم بده. همین حالا.
کلاریس؟ دوستات کی هستن؟
و چطوری پیدامون کردی؟
فکر میکنی بابای تو تنها کسیه که قدرت دریایی داره؟
پدرم نمیتونه منو به خط پایان برسونه،
اما میتونه منو به سمت دشمنام راهنمایی کنه.
و حتی سعی نکن در مورد قوانین برام منبر بری، دختر باهوش.
تانتالوس تو رو به خاطر فرار از کمپ
برای دزدیدن مأموریت من، اخراج کرد.
صبر کن.
اگه ما رو با خودت ببری، مختصات رو بهت میدیم.
- چی؟ - چی؟
دریای هیولاها شوخیبردار نیست.
به تمام کمکی که میتونی بگیری نیاز داری.
من تمام افسانههای مربوط به آزمونهایی که
قراره اونجا باهاشون روبرو بشی رو حفظ کردم.
تایسون میتونه با هر موتوری که توی اون کشتی داری کار کنه.
و پرسی؟
خب، اون پسر پوزیدونه.
اگه میخوای توی اقیانوس ناوبری کنی،
هیچکس بهتر از اون نیست.
این پییره، ناوبر دریایی ناپلئون.
بوریس مهندس فوقالعادهی منه،
که ناوشکنش توی نبرد تسوشیما غرق شد.
و کانتوس یه آرگوناتِ واقعیه
با دانش دستاول از دریای هیولاها.
پس آره، فکر کنم این کارها رو ردیف کردیم، مگه نه؟
بله، کاپیتان!
حالا...
قراره مختصات رو دو دستی تقدیم کنی؟
یا مجبوریم به زور ازت بگیریمشون؟
به زور.
به یک شرط.
نبرد تنبهتن.
همونطوری که بابات رو زدم.
اگه من بردم، کشتیت رو میدی به ما و خودت و آدمات همینجا میمونید.
- پرسی. - عقب وایسا. خودم حلش میکنم.
تو... اونا رو کشتی؟
اونا همین الانش هم مرده بودن، پس نه واقعاً.
میخوای روی پیشنهادم دوباره فکر کنی؟
صبر کن!
کس دیگهای اینجا هست که بتونه موتورها رو راه بندازه؟
کارینگتون؟
میچ؟
من فقط آمار موجودی رو میگیرم.
کلاریس، ما همهمون اینجا یه چیز رو میخوایم.
نجات کمپ، نجات گروور.
من به اون ساتیر اهمیتی نمیدم. این مأموریت منه.
و ما فقط میخوایم کمکت کنیم تمومش کنی.
درسته؟
بله بله، کاپیتان.
- این خیلی احمقانهست. - تو خیلی احمقی.
آنابث، تو بگو کی احمقتره؟
چرا اون باید تصمیم بگیره؟
- این مأموریت... - مأموریت توئه. میدونیم.
من بهش نشون دادم کجا داریم میریم، اما اون مدام میگه
که ما یا باید با اسکیلا بجنگیم یا...
- ک... - کاریبدیس.
- میدونم چطور تلفظش کنم. - حق با کلاریسه.
برای وارد شدن به دریای هیولاها،
باید انتخاب کنی.
که یا با چنگالهای اسکیلا روبرو بشی
یا با گرداب کاریبدیس.
دیدی جکسون؟ (خوردی؟)
باشه، اما یه لحظه به حرفم گوش کن.
چرا فقط دورِ اسکیلا و...
اون چیزی که میدونم چطور تلفظش کنم، دور نمیزنیم؟
دریای هیولاها اینطوری کار نمیکنه.
اگه بخوای دورشون بزنی،
اونا دوباره سر راهت ظاهر میشن.
دریای هیولاها اینطوری کار نمیکنه.
نقشهات چیه، کلاریس؟
توپهای من با مهمات هیولاکُش پر شدن،
برنز آسمانی.
اسکیلا اون بالا روی یه صخره نشسته، پس از تیررس خارجه،
اما کاریبدیس مثل یه هدفِ ثابتِ بیدفاعه که باعث میشه بشه شکارِ من.
و اگه اون جواب نده، این کشتی له میشه،
و ما هم خورده میشیم.
ایده بهتری داری؟
اسکیلا.
این همون چیزی بود که اودیسئوس انتخاب کرد و تونست رد بشه.
هرچند شش نفر از خدمهاش نتونستن.
هر کدوم توسط یکی از شش تا بازوی اختاپوسیش گرفته میشن،
اینطوری سرش گرم میشه و اجازه میده اون رد بشه.
- شش تا. - معرکهست.
چی معرکهست؟
تو میتونی شش نفر رو فدا کنی. خدمهات که همین الانشم مُردن.
نه، من این کارو باهاشون نمیکنم.
چرا که نه؟ منظورم اینه که حتی اگه مأموریتت موفقیتآمیز باشه،
اونا برمیگردن به دنیای زیرین، مگه نه؟
تو فقط داری یه ذره زودتر میفرستیشون خونه.
من بهشون قول الیزیوم دادم.
چی؟
اگه مأموریت موفق بشه، بهشون گفتم
وقتی برگردن به دنیای زیرین،
میرن به دشتهای الیزیوم.
فقط خدایان میتونن در این باره تصمیم بگیرن.
قصد داشتم از آرس بخوام.
- وقتی برنده شدیم. - کلاریس...
این آزمون درباره گرفتن تصمیمهای سخته.
انتخاب اینکه کی رو فدا کنی تا توی نبرد پیروز بشی،
نباید برای دختر آرس مشکلی باشه.
هیچوقت نگفتم مشکله. فقط نقشهی خودم رو دوست دارم.
اما اگه نقشهات جواب نده،
مأموریتت، کشتیت و همهی آدمات رو از دست میدی.
تصمیمم رو بهتون خبر میدم.
این انتخاب درسته. اون اینو میفهمه.
تو از کجا میدونی؟
از کجا میدونی که این انتخاب درسته؟
راستش رو بگم؟
چون انتخاب توئه.
No comments yet. Be the first to leave one.