Tracker

Tracker

دانلود زیرنویس Farsi/persian

فصل 3

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Tracker 2024 S03E21 WEB Filamingo Fa
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2026-07-30
تعداد دانلود: 6
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi/persian

نخستین 200 خط.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ـ آنچه در «ردیاب» گذشت... ـ می‌دونم فکر می‌کنی‏

‏ـ من بابا رو از صخره پرت کردم. ـ اونجا دیدمت.‏

‏اون شب یه نفر دیگه هم توی جنگل بود.‏

‏مامان، اگه چیزی دربارهٔ بابا می‌دونی...‏

‏کولتر، به‌خاطر همه‌مون، بی‌خیالش شو.‏

‏مردی که شب مرگ بابا‏

‏روی صخره دیدی اسمش اوتوعه.‏

‏مامان فرستاده بودش اون بالا.‏

‏تو پدرم رو از اون صخره پرت کردی؟‏

‏آره.‏

‏ـ چرا؟ ـ چون مادرت‏

‏ازم کمک خواست.‏

‏چه چیز این‌قدر مهمی بود‏

‏که تا اینجا اومدی‏

‏ـ درباره‌ش حرف بزنی؟ ـ پدرم؛ اشتون شاو.‏

‏اینجا از این دانشگاهی‌ها زیاد بودن.‏

‏بعد از اون حادثه همه‌شون با عجله فرار کردن.‏

‏هی، راسل. برادر موردعلاقه‌اتم.‏

‏فهمیدم بابا قبل از مرگش با کی کار می‌کرده.‏

‏سرنا یوکیچ.‏

‏بهم زنگ بزن.‏

‏والی؟‏

‏والی!‏

‏والی!‏

‏والی؟‏

‏کمک.‏

‏یکی کمک کنه!‏

‏باشه.‏

‏هی، گرفتمت.‏

‏فقط تکون نخور، باشه؟ ثابت بمون.‏

‏چی شده؟‏

‏ـ نمی‌تونم دستم رو تکون بدم. ـ دستت تکون نمی‌خوره؟‏

‏باشه، بذار نگاه کنم.‏

‏این‌طوری چطوره؟‏

‏آره، شکسته. باشه، منو نگاه کن.‏

‏هی، هی، منو نگاه کن.‏

‏جای دیگه‌ت چی؟‏

‏هیچ جای دیگه‌ت درد می‌کنه؟‏

‏نمی‌دونم، فقط دستم.‏

‏فقط دستت. باشه.‏

‏خیلی خوب.‏

‏قبل از اینکه از اینجا بیرونت ببرم،‏

‏دستت رو ثابت می‌کنم، باشه؟‏

‏دروغ نمی‌گم، حس خوبی نداره،‏

‏ولی لازمه.‏

‏نباید شکستگی جابه‌جا بشه.‏

‏اینو تنت می‌کنم.‏

‏خب، با شمارش سه. آماده‌ای؟‏

‏یک، دو، سه. بریم.‏

‏خوبی؟ حالت خوبه؟‏

‏آره، خوبم.‏

‏آهسته و عمیق نفس بکش، باشه؟‏

‏نفست رو کنترل کن.‏

‏فقط روی اون تمرکز کن و بقیه‌ش رو بسپر به من، باشه؟‏

‏ـ چند وقته دوچرخه‌سواری می‌کنی؟ ـ پنج سال.‏

‏پنج سال. باشه.‏

‏ظاهراً دوچرخه‌ت‏

‏از اینجا سالم بیرون نمیاد، ولی خبر خوب اینه که...‏

‏خودت میای، باشه؟‏

‏با هم از پسش برمیایم. بگیر.‏

‏یه‌کم آب.‏

‏ـ بفرما. ـ ممنون.‏

‏حالا این کار رو می‌کنیم.‏

‏از اون تپه برمی‌گردیم بالا.‏

‏باشه.‏

‏باید بلندت کنیم روی پاهات، باشه؟‏

‏از پاهات و دست سالمت کمک بگیر.‏

‏ـ آماده‌ای؟ ـ آما...‏

‏آفرین.‏

‏همینه. همینه.‏

‏نفست رو جا بیار.‏

‏ـ خوبی؟ ـ آره.‏

‏ـ از پسش برمیایم، نه؟ ـ آره.‏

‏باشه، بریم.‏

‏دستت رو بنداز دورم.‏

‏ـ راه افتادیم. ـ باشه.‏

‏فکر کنم رسیدیم.‏

‏ممنون.‏

‏نمی‌دونم بدون تو‏

‏چه کار می‌کردم.‏

‏والی.‏

‏ـ ممنون. ـ حالش خوب می‌شه.‏

‏فقط دستش شکسته.‏

‏هی.‏

‏این هم قهرمان من.‏

‏تو اینجا چه کار می‌کنی؟ بیا بغلم.‏

‏گوشت‌ها رو آوردم. می‌بینی؟‏

‏کباب بره با ادویهٔ مخصوص خودم.‏

‏گفتم تو هم چندتا دورچین آماده کنی.‏

‏آره، ولی زنگ نمی‌زنی؟‏

‏ـ یه خبری، پیامی، هیچی؟ ـ اون‌وقت غافلگیریش کجاست؟‏

‏البته خیلی راحت پیدات کردم.‏

‏خب، آره. رینی.‏

‏یه جنتلمن هیچ‌وقت منبعش رو لو نمی‌ده.‏

‏ـ هوم. ـ خب، اگه چندتا آبجو داری...‏

‏ـ دارم. ـ می‌تونیم بریم سراغ کباب‌ها.‏

‏یه‌کم فلفل سیاه کامپوت کامبوجی هم آوردم،‏

‏پس حتماً آبجو لازم می‌شه.‏

‏عالیه.‏

‏اوه، آره.‏

‏بده بیاد.‏

‏ـ برای تو. ـ ممنون.‏

‏حالا...‏

‏واقعاً برای چی اومدی؟‏

‏چی؟ نمی‌تونم همین‌طوری سرزده بیام پیش برادرم و...‏

‏دکتر یوکیچ رو پیدا کردی، نه؟‏

‏جزئیات با هم جور درمیاد.‏

‏اسمش رو عوض کرده،‏

‏از اینترنت محو شده؛ احتمالاً دلیل خوبی هم داشته.‏

‏توی پروژهٔ کرونو استسیس آلاسکا با بابا کار می‌کرده.‏

‏یه‌سری اطلاعات دربارهٔ کاری که‏

‏می‌خواستن انجام بدن گیر آوردم، ولی بیشترش سانسور شده بود.‏

‏آره، چیزهای خیلی عجیب‌وغریبیه.‏

‏ـ پس کجاست؟ ـ زیاد از اینجا دور نیست.‏

‏هوم.‏

‏ـ باید باهاش حرف بزنم. ـ باشه، منم میام.‏

‏ولی اول باید یه توقف داشته باشیم؛ اکو ریج.‏

‏شاید آخرین باری باشه که خونه رو می‌بینیم.‏

‏شاید چندتا وسیله هم برداریم.‏

‏منظورت چیه؟‏

‏مامان می‌خواد خونه رو بفروشه.‏

‏خبر نداشتم.‏

‏چون شما دوتا با هم حرف نمی‌زنید.‏

‏راست می‌گی.‏

‏آره، باید باهاش حرف بزنم و حرف‌های اون رو هم بشنوم.‏

‏خوبه که کدورت‌ها رو کنار بذارید. ما که گذاشتیم.‏

‏ـ حالا هم نگاهمون کن. ـ درسته.‏

‏باشه. عطرش عالیه، مرد.‏

‏عاشقش می‌شی.‏

‏تو نمیای؟‏

‏نه، بهتره فقط خودتون دوتا باشید.‏

‏من یه دور آخر خونه رو نگاه می‌کنم.‏

‏هی، کولتر...‏

‏یه فرصت بهش بده، باشه؟‏

‏باشه.‏

‏کولتر.‏

‏مامان.‏

‏بیا، بشین.‏

‏بذار قهوه درست کنم.‏

‏سلام.‏

‏خیلی وقته.‏

‏خب، هنوز همه‌مون رو اینجا نگه داشتی‏

‏تا سعی کنیم بفهمیمت، حروم‌زاده.‏

‏شاید دقیقاً همین رو می‌خواستی.‏

‏نمی‌دونم.‏

‏مدام به خودم می‌گم مهم نیست.‏

‏شاید هم واقعاً توی یه شبیه‌سازی زندگی می‌کنیم.‏

‏ولی...‏

‏حالا اینجاییم.‏

‏هر جا هم بریم، باز برمی‌گردیم به همین‌جا.‏

‏مثل پژواک.‏

‏برای همینه اسمش رو گذاشتن اکو ریج؟‏

‏البته احتمالاً خودت می‌دونستی، نه؟‏

‏آره، ممنون.‏

‏من...‏

‏می‌دونم بابت اتفاقی که برای پدرت افتاد سرزنشم می‌کنی.‏

‏راسل گفت رفتی اوتو رو دیدی.‏

‏آره، رفتم.‏

‏بابت اینکه بهت دروغ گفتم متأسفم.‏

‏بابت تمام دردی که به‌وجود آورد هم متأسفم،‏

‏ولی هر کاری کردم‏

‏برای محافظت از تو، راسل و دوری بود.‏

‏دربارهٔ مدتی که بابا در آلاسکا بود چی می‌تونی بهم بگی؟‏

‏آلاسکا.‏

‏می‌دونم پژوهشی که انجام می‌داد‏

‏ـ بودجهٔ دولتی داشت. ـ داشت.‏

‏و شاید...‏

‏شاید کاری می‌کرد که نباید می‌کرد.‏

‏اون تابستون آخر، وقتی از اونجا برگشت،‏

‏عوض شده بود.‏

‏آره.‏

‏فکر کنم همه‌مون یادمونه.‏

‏در خودش فرو رفته بود و از درون شکسته بود.‏

‏دیگه نمی‌خوابید.‏

‏می‌گفت دولت افتاده دنبالش.‏

‏ـ هیچ‌وقت پرسیدی چرا؟ ـ منو‏

‏وارد اون بخش از زندگیش نمی‌کرد و اگه‏

‏زیادی سؤال می‌پرسیدم، فقط...‏

‏اوم...‏

‏عصبانی می‌شد.‏

‏می‌خوام یه چیزی رو بفهمی.‏

‏من سعی کردم از همه‌تون محافظت کنم.‏

‏ولی اون داشت بیشتر و بیشتر فرو می‌پاشید.‏

‏ارتباطش رو با واقعیت از دست داده بود.‏

‏مجبور بودم شما بچه‌ها رو از اینجا ببرم.‏

‏بهت صدمه زد؟‏

‏اون...‏

‏نمی‌ذاشت از اینجا بریم و...‏

‏مجبور بودم یه کاری بکنم.‏

‏به اوتو زنگ زدی.‏

‏نمی‌دونستم دیگه چه کار کنم، ولی...‏

‏من بهش نگفتم پدرت رو بکشه.‏

‏این حقیقته.‏

‏باورت می‌کنم.‏

‏می‌دونی، مدت‌ها گذاشتی باور کنم‏

‏که راسل...‏

‏مسئول مرگ باباست.‏

‏چرا...‏

‏آدم‌های قدرتمندی علیه پدرت بودن‏

More Farsi/persian subtitles for Tracker

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left