The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

DAE JO YOUNG E104 KOR HDTV XViD
ناشر StarTak
ویرایش و تایپ مجدد از سامان

برچسب‌ها

HDTV
hdtv
XviD
HD
تاریخ انتشار: 2020-03-25
تعداد دانلود: 55
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 198 خط.

‫- شما رو در کل این مدت داشتن فریب میدادن ‫- فریب؟

‫- چه کسی و درمورد چی منو فریب دادن؟ ‫- گومی...

‫- شما میدونید پدر واقعی گومی کیه؟ ‫- سعی داری چی بگی؟

‫پدر واقعی گومی؟

‫به سؤالم جواب بده!

‫گومی پسر ایی هگو نیست.

‫چرا مزخرف میگی!

‫اگه گومی پسر ایی هگو نیست...

‫- پدر گومی کسی جز... ‫- پدر

‫پدر، حالتون خوبه؟

‫چرا وایسادید؟ دستگیرش کنید!

‫چشم!

‫چطور ممکنه این اتفاق بیوفته؟ سون مانی یونگ...

‫مورداعتمادترین مردِ من، سونمانی یونگ بهم خیانت کرد!

‫پدر!

‫- بازداشت شون کنید ‫- چشم بانو

‫- خائنین رو به زندان قصر ببرید ‫- چشم

‫ما تمام کسانی که در این توطئه ‫شریک بودن رو دستگیر کردیم.

‫این کشور یکبار دیگه مدیون شما شد.

‫اعلاحضرت حالشون خوبه؟

‫ایشون مقداری آرامبخش خوردن و خوابیدن.

‫امیدوارم ایشون توانایی خودشو به دست ‫بیاره که بتونه خائنین رو مجازات کنه.

‫من خودم به بقیه ی چیزا رسیدگی میکنم.

‫اگه میخواید من سربازانم رو اینجا میذارم و میرم.

‫نه، دیگه همه چی تموم شده

‫خب با اجازه...

‫(قلعه ی شین-مرکز عملیات تجویونگ)

‫سونمانی یونگ؟

‫- سونمانی یونگ رهبر این شورش بوده؟ ‫- بله ژنرال

‫ژنرال تجونگسانگ در متوقف کردن ‫این شورش نقش اساسی ای داشتن.

‫سونمانی یونگ یکی از وفادارترین یاران پادشاه بود

‫منم جزئیات رو نمیدونم ولی مطمئناً این اتفاق ‫چند دستگی در دربار کُران درست میکنه.

‫گومی کجاست؟

‫- شما میخواید اینو بهش بگید؟ ‫- اون باید بدونه

‫- بالاخره اون پادشاه آینده ی کُرانه ‫- ما اونو به عنوان گروگان آوردیم اینجا

‫تا امنیت خانواده تون در یانگجو تضمین بشه. ‫اگر اون نگران بشه و بدونِ توجه به حرف ما بخواد برگرده...

‫چیزی که من ازش تا حالا فهمیدم، اون پسر عجولی نیست.

‫علاوه براین، توطئه ی خیانت توسط پدرم خنثی شده.

‫چی داری میخونی؟

‫خوش اومدین ژنرال

‫اینا درباره ی تاریخ گوگوریو نیست؟

‫من اونا رو در کتابخونه پیدا کردم و توجهم رو جلب کردن.

‫گوگوریو واقعاً یه کشور جذاب بوده

‫من واقعاً از روحیه ی فوق العاده ‫و استقامت به یاد ماندنی شون حیرت زده شدم.

‫در یانگجو یک شورش کوچک رخ داده.

‫- شما شورش ژنرال سونمانی یونگ رو میگین؟ ‫- خبرداشتی؟

‫من از تانی شنیدم

‫قبلاً سرکوب شده، من نگرانش نیستم.

‫اما پدربزرگ و مادرت اونجا هستن. اگه فکر میکنی آرامش روحی ‫نداری و با دیدن شون آرامش پیدا میکنی، برو ببینشون.

‫وجود من در یانگجو هیچ چیزی رو عوض نمیکنه

‫اما اگه در یودونگ بمونم، میتونم خیلی چیزا رو عوض کنم.

‫- منظورت انجام خدمات شایسته است؟ ‫- درسته

‫درحال حاضر نیاز نیست پیشِ پدربزرگ یا مادرم باشم

‫من باید در سرزمین وسیع یودونگ بمونم

‫- تو هم یک شخص با روحیه ی بزرگ ‫و استقامتی عالی هستی

‫من دوست دارم حالا که اینجام هر ‫چیزی بتونم درباره گوگوریویی ها یاد بگیرم.

‫راستی ما هنوز هیچ خبری از قلعه ‫یودونگ و پکام دریافت نکردیم

‫اونا فقط مقدار کمی آذوقه با خودشون بردن

‫اگه اونا حتی بیشتر تأخیر کردن ‫باید به کمک شون بریم.

‫من دیگه نمیتونم این وضع رو تحمل کنم!

‫- گه پیلی، تو چت شده؟ ‫- حداقل سیرمون کنید!

‫ما داریم از گرسنگی میمیریم و تو میخوای که یه استراتژی ‫طراحی کنیم؟ ما به اینجا نیومدیم تا کل روز پشت این میز بشینیم.

‫اگه ما میخوایم در این جنگ پیروز بشیم ‫باید از عقل مون استفاده کنیم.

‫من دارم از عقلم استفاده میکنم! ‫سربازانی که به اینجا اومدن، بدبخت هستن

‫و اسب ها هم دارن گرسنگی میکشن چون ‫تو فقط اندازه ی 10 روز آذوقه آوردی.

‫- من دیگه بریدم ‫- عوضی لعنتی

‫ژنرال!

‫چه اتفاقی افتاده؟ اونا جنگ با یودونگ رو شروع کردن؟

‫اونا جنگ رو شروع نکردن ‫بلکه دارن دعوا میکنن!

‫منظورت چیه؟

‫- جنگ رو شروع نکردن و دارن دعوا میکنن؟ ‫- خب آخه چطوری توضیح بدم...

‫امروز کدوم تون با گوم نان مبارزه میکنه؟

‫ارتش مون داره ما رو تماشا میکنه ‫امروز این زنیکه باید کشته بشه!

‫نگران نباشید فرمانده!

‫برو!

‫چی فکر میکنی؟ میتونی از پسش بربیای؟

‫چرا وایسادید؟ این زنیکه رو بکشید!

‫فرمانده! اون مثل یه ببر خشمگین میمونه!

‫تو کی هستی؟

‫- میخوای بدونی کی ام؟ ‫- تو یک مبارز معمولی نیستی

‫خودتو معرفی کن!

‫من مبارز گوگوریوی بزرگ، تجویونگ هستم!

‫تجویونگ؟ تجویونگ شخصاً اومده اینجا؟

‫ما فردا این بازی رو تموم میکنیم ‫و با تمام قوا حمله میکنیم.

‫پس اگه میخواید زنده بمونید ‫تسلیم بشید و فرار کنید

‫تسلیم بشید وگرنه وقتی حمله شروع شد ‫هیچکدومتون زنده نخواهید موند

‫پس یا تسلیم بشید یا دروازه شهر رو باز کنید.

‫تا حالا بیش از 10 مبارز تانگی به دست گوم نان کشته شدن.

‫روحیه ی سربازان تانگ به وسیله یک زن ‫تضعیف شده و اونا خیلی ترسیدن.

‫برادر بیو خیلی باهوشه

‫چرا من نمیتونم چنین فکرهایی بکنم؟

‫گوم نان واقعاً فوق العاده است ‫تا حالا 10 مبارز تانگی رو کشته!

‫من نمیذارم برادر بیو منو شکست بده. ما باید قبل ‫از اینکه اون یودونگ رو بگیره، قلعه پکام رو بگیریم.

‫چطوری اینکارو بکنیم وقتی که نه سرباز ‫کافی داریم و نه نقشه ای؟

‫خیلی گرسنه ام...

‫میشه من یه استراتژی پیشنهاد کنم؟

‫- هی تونگسو ‫- بله؟

‫نه طوری نیست. زودباش بهم بگو

‫ما ارتش مون رو تقسیم میکنیم

‫ارتش مون رو به گروه های کوچکتر تقسیم کنیم؟

‫- بله ‫- خب؟ بقیه شو بگو

‫و هر گروه به یکی از دروازه های شهر حمله میکنن.

‫دروازه های شهر؟

‫منظورت اینه که مثلاً من به دروازه ی شمالی ‫تو به دروازه ی شرقی و گه پیل به دروازه جنوبی

‫حمله کنیم، درسته؟ ‫- دقیقاً

‫ما بین خودمون یک رقابت سَر هرکی که ‫زودتر بتونه دروازه ی شهر رو بگیره، خواهیم داشت.

‫گروهی که بتونه یکی از دروازه ها رو زودتر بگیره ‫همه ی غذاهای خوب شهر بهش میرسه!

‫تونگسوی احمق! تو به این میگی استراتژی؟

‫نه نه

‫من اینقدر حیرت زده شدم که داره گریه ام میگیره!

‫این بهترین استراتژی ای هست که تا حالا شنیدم.

‫جونم؟

‫هوک سودول، بیدار شو

‫تونگسو، از این به بعد تو رزم آرای ما هستی!

‫از حالا به بعد تو باید تمام تاکتیک های ما رو طراحی کنی!

‫راست میگی ژنرال؟ من یه رزم آرا بشم؟

‫بله بله...فوراً فرمانده ها رو جمع کنید ‫چرا نشستید؟

‫- من دارم از گرسنگی میمیرم ‫- چشم ژنرال هوک

‫من فکر میکنم این کار عملی بشه...

‫من نمیخوام بذارم برادر بیو ‫از من جلو بزنه. حالا می بینی.

‫اینو روی زخمت بذار، کمک میکنه ورم اش بخوابه.

‫سربازان تانگی قلعه ی یودونگ حالا دیگه از یک ‫گروه راهزن هم بی نظم تر و آشفته ترن.

‫ما اینو مدیون تو هستیم گوم نان.

‫چرا به جای اینکه اسم واقعی ات رو بگی ‫گفتی که ژنرال تجویونگی؟

‫چون اسم تجویونگ ترس و لرز بیشتری ‫در قلب دشمن میندازه تا اسم من.

‫اما این یک فرصت بزرگ بود که خودتو معرفی کنی.

‫اگه من دنبال شهرت بودم، زیردستِ سورینگی ‫میموندم و به ارتش تانگ خدمت میکردم.

‫بذار یه سؤالی ازت بپرسم. درباره ی اربابت میموسا ست.

‫اون چه نسبتی با تو داره؟

‫چرا اینو میپرسی؟

‫من فکر میکنم شما دو تا که ارباب ‫و زیردست شدید، یه داستانی دارید.

‫اون جونِ کسی که زنده زنده داشت دفن میشد رو نجات داد.

‫بخاطر همین زندگی من متعلق به اوئه.

‫که اینطور

‫شما چی؟ اربابت برات چه کسیه؟

‫برادرم به من امید و عزم برای زندگی داد

‫اگه بعد از نابود شدن کشورم، برادرم نبود ‫من دلیلی برای زندگی کردن نداشتم.

‫ژنرال!

‫ژنرال...نبرد در قلعه پکام شروع شده!

‫مبارزان به تمام دروازه های شهر حمله کردن. اونا با گروه ‫های کوچکتر و حمله ی پیشروانه اینکارو انجام دادن.

‫حمله ی پیشروانه... بالاخره برادرم ‫هوک سودول حرکتشو زد.

‫ما هم فردا اول صبح حمله مون رو شروع ‫میکنیم. امشب همه چیز رو آماده کنید.

‫چشم ژنرال

‫(قلعه پکام)

‫میدونم که گشنه اید، ولی یکم دیگه تحمل کنید ‫تقریباً دیگه کارمون تموم شده

‫بیاید تو این مسابقه پیروز بشیم و ‫شکم هامون رو با غذاهای خوب پرکنیم.

‫ما نمیتونیم بذاریم هوک سودول ما ‫رو شکست بده! دشمن رو نابود کنید!

‫دنبالم بیاید!

‫من خودم همتون رو به درک واصل میکنم!

‫چطور جرئت کردید به تونگسو، رزم آرای ارتش حمله کنید! ‫من رزم آرای بزرگ هستم!

‫(قلعه یودونگ)

‫تجویونگ اینجاست! تجویونگ بهمون حمله کرده!

‫تماشا کنید!

‫این مرد گستاخ جرئت کرد که صاحبان ‫قلعه ی یودونگ رو به دردسر بندازه!

‫همچین اتفاقی برای دزدانی که ‫خانه ی دیگران رو میگیرن، میوفته!

‫دروازه رو باز کنید!

‫قلعه یودونگ و پکام تصرف شدن! ‫دروازه رو باز کنید!

‫پیروزی کامل؟

‫- گلسابیو و هوک سودول هر دو در نبردهاشون پیروز شدن؟ ‫- بله ژنرال

‫این خبر باورنکردنیه!

‫هردو قلعه ی یودونگ و پکام با هم تصرف شدن!

‫ما دیگه نمیتونیم اینجا بمونیم ‫حالا که خبر پیروزی رسیده.

‫کی اینجا میمونه تا از قلعه محافظت کنه؟

‫هزارتا سرباز خودمون و هزار تا از سربازان ‫مردمی از قلعه ی شین محافظت میکنن.

‫ما بزودی قلعه ی شین رو ترک میکنیم و ‫از طریق قلعه پکام به قلعه یودونگ میریم.

‫و با ارتش گلسابیو و هوک سودول ترکیب ‫شده و سریعاً به قلعه ی آنسی حرکت میکنیم.

‫چشم ژنرال!

‫من هرگز فکرشو نمیکردم ما این دو ‫قلعه ی نفوذناپذیر رو اینقدر سریع بگیریم.

‫برادرانم جواب اعتماد و اطمینان منو به خودشون دادن.

‫حالا که ما قلعه های شین و پکام و یودونگ ‫رو گرفتیم، نیمی از مأموریت ما تموم شده.

‫خوشبختانه دربار تانگ هنوز حرکتی نکرده اما اگر ملکه چوچون ‫درباره ی کار بزرگ امروز ما بشنوه، حتماً تلافی میکنه.

‫باید قبل از اینکه تانگی ها کاری بکنن ‫قلعه ی آنسی رو بگیریم.

‫(چانگ آن-تانگ)

‫چی؟

‫تجویونگ قلعه های یودونگ و پکام رو گرفته؟ ‫- بله ژنرال

‫بله ژنرال، این گزارشیه که تازه رسیده.

‫من میترسم تجویونگ نه تنها یودونگ رو بگیره ‫بلکه به سمت پیونگ یانگ هم پیشروی کنه.

‫اگه ما کاری نکنیم، ممکنه تمام قلمروی ‫گوگوریوی قدیم رو از دست بدیم.

‫اینکه معلومه. اما ما ارتشی ‫نداریم که به اونجا بفرستیم

‫ژنرال، منو به یودونگ بفرستید

‫من سربازانم در یودونگ رو سازماندهی ‫میکنم و جلوی تجویونگ رو میگیرم.

‫تجویونگ قبلاً قلعه های یودونگ و شین و پکام رو گرفته.

‫وجودِ تو در اونجا این مشکل رو حل نمیکنه.

‫پس باید چکار کنیم؟ اینجا بشینیم و به ‫تصرفات تجویونگ در یودونگ نگاه کنیم؟

‫- هونگ پیا ‫- بله ژنرال

‫فوراً یه قاصد برای ترگول ها بفرست ‫حالا وقتش رسیده که ما از موکچو کمک بگیریم.

‫چشم ژنرال

‫موکچو شاید بتونه جلوی ایی هگو رو بگیره اما ‫اون چطوری میتونه تجویونگ رو متوقف کنه؟

‫هدف بعدی تجویونگ، قلعه ی آنسیه.

‫هرچقدر هم تجویونگ عالی باشه ‫نمیتونه به راحتی اونجا رو بگیره.

‫قلعه ی آنسی، قلعه ای نفوذناپذیره که ارتش ‫یک میلیونی تانگ هم نتونست تسخیرش کنه

‫اگر آنسی تا زمان حمله ترگول ها به کران دوام بیاره، ما ‫میتونیم از ارتش مون برای نابودی تجویونگ استفاده کنیم.

‫یعنی چی شده که علیاحضرت از اتاقشون بیرون نمیان؟

‫لعنتی...

‫ما برای هفته ها از داروی شما استفاده ‫کردیم اما وضعیت ایشون فقط بدتر شده.

‫حقیقتش اینه که برای بیماری علیاحضرت درمان گیاهی ‫وجود نداره، چون بیماری شون روحی-روانیه.

‫- بیماری روحی؟ ‫- بله

‫علیاحضرت باید بدبین بودن به همه چیز رو کنار ‫بذارن و کمی به چیزا، خوش بینانه تر نگاه کنن

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left