نخستین 200 خط.
!بدو اگر تونستی منو بگیری -
آقای رولاند ، صدای وزوز میاد -
باشه -
! ساکت لطفا -
.خیلی خوب همه ساکت لطفا
ای بابا انگار نه انگار -
!هــــــــیس
!خیلی خب ، همه ساکت لطفا
!هیـــــــــــس
.ساکت
.خیلی خوبه
....هر کی خواست بره دستشویی
مشکلی نیست ،باشه ؟
.بحث خاصی نیست فقط می خوایم جمع بندی کنیم
اّم،صبر کنید ،یکم نور بیشتری می خوایم
میشه اون پرده رو یکم باز کنید ؟
.خوبه
تو آماده ای ؟
اوکی
...و
سلام ، من مّت اورتگا هستم
I go to cliff Ridge high school here in Colorado, در مدرسه کیف ریج اینجا در کولراندو درس میخونم
.و این هم پروژه آخر من هست
!هـــیس
خوبه ، خوبه ، دوربین درسته ؟
صدا خوبه ؟
خب به این میگن معرفی اول فیلم ،اوکیه ؟
...همه باید اول پرژه اشون
.خودشون رو معرفی کنن
بیشتر هم تو جزوه توضیح دادم در این مورد
!از همه معرفی میخوام ، همه
و یادتون نره که صریح باشه
و بی ریا
اوکیِ؟
چی کار میکنی ؟ -
خیلی داف شدی الان؟ -
آره ؟ - آره -
یکمی ژست بگیر برام
آخ -
...این فیلم راجع به دوست دختر قبلیم
.جِسی مارتل هست
و درمورد این که چطور تاریکی میتونه زندگی رو فرا بگیره
!در حالی که فکر میکنی همه چیز تحت کنترلته
.اینجوری شروع نشده بود
قرار بود فقط درمورد من و جسی باشه
و سفرمون به لاس وگاس
!عالی
عالیه حسی - این چطوره ؟ -
...اوه ، اون
بالا رو نگاه کن -
!خیلی فیلم خوبی بود
آره خوب بود -
...هر چقدر دوست دارم بگم که
یه فیلم کاملا خوب از دوران با هم بودنمون بود
اما اینجوری نیست
،تقریبا دو روز پیش
این پاکت به دستم رسید
.داخلش یه نوار و نامه بود
"گفته :" لئونارد سویر
و پشتش چشم غریبه ای کشیده شد
"و کلمه: "پایان
این همون نوار هست
تو این نوار نشون میده که چه بلاهایی سر جسی اومده
...اگر میدونستم که جسی کی بود
ممکنه یه نفر دیگه بوده باشه ، بایه اسم دیگه
...ممکنه داستانش مثل بقیه دخترای اونجوری باشه
.که همه شنیده باشن
اما دختره رو نمی شناسی
.پس دوست دارم از اولش براتون بگم
همه چیز خوب بود تا قبل از این که پدر و مادش از هم جدا شدن
.حوشحال بود
..و زندگیش خیلی خوب بود
همیشه می خندید و خوش می گذوند
و پدرش ترکشون کرد
! بعد همه چیز یهو خراب شد
نه قط جسی حتی مادرش هم مشروب می خوردن
جسی همیشه مست می کرد
خئنشئن همیشه شلوغ بود
خیلی دوست نداشتم به اونجا برم
...حتی وقتی مادرش
براش جشن تولد می گرفت
هم چیز افتضاح بود
این مال تو ، اینم مال من
...کیک ریخته تو لیوانم
فوتش کن
فکر کنم سه بار شمع رو فوت کردما
!لعنتی -
تولدت مبارک
...اولش که جسی رو شناختم
همه چیز خیلی خوب بود
....خودمون بودیم و قایم موشک بازی های
.احمقانمون
خب ؟ -
میای یا می خوای همون جری اونجا وایسی ؟
!اینم راه میانبر از مدرسه است
بهت یاد دادن که هیچ وقت از مدزسه فرار نکنی ؟
چون خطر داره ؟
من به این مزخرفات اهمیت نمیدم
ما یه مشت آدم الاف و بی کاریم
آره
با دم شیر بازی می کنیم
دنبال دردسر می گردیم
ما اینیم
مامانم همیشه میگهتقاص این کارامون رو میدیم
!تقاص پس میدیم
به این مزخرفات هم اهمیت نمیدم
!واااااای
!زود باشید روانی های احمق
!قاتل های زنجیره ای !حرومزاده های معتاد
زود باشید منتظر چی هستین ؟
اّه ، لعنتی
!هیچ راه دیگه ای نیست
...ممکنه چندتا پیر مرد
تو ماشین اون یارو نشسته باشن
به این فکر می کنن که تیکه تیکشون بکنم ؟
....یا بدزمشون
و زندانیشون کنم ؟
تو هم اینو حس می کنی ؟
آره -
شاید اول منو بکشه
قطعه های بدنم همه جا میفته
همه جا پر از خون میشه
و بعدش میاد سراغ تو
خب بعدش ؟ -
و هردومون تیکه تیکه میشیم -
..سرمون
پاهامون
دستا
ریز ریزمون می کنن
اما به طرز عجیبی بازم بهم میرسیم
واقعا ؟-
خیلی خوبه
امروز دوم ژانویه -
..پارسال تولد 16 سالگیم
با جسی رفتیم به لاس وگاس
.سه ماه بعدش اون مرد
...وقتی به مجلس ختمش رفتم
بیکی و مایکی از مدرسمون اونجا بودن
و همینطور رِن مایر و لیز گینت
اینا همون دوستاش بودن که همیشه باهم می کشیدن
خیلی رابطش با این دخترا نزدیک بود
اونا هنم اونو مثل خواهرش می دونستن
جسی عاشقت بود -
میدونی ، درسته ؟
میدونم - آره ؟ -
!نمیدونم چرا کسی نیومده بود
.بنظرم اونا درمورد جسی اشتباه فکر می کردن
!و نمیدونستن کیه
وای خدای من -
...شاید هم خجالت زده بودن - ، نمیدونم
.اما من خجالت زده نیستم
مثل همیشه درموردش فکر میکنم
خوبه -
هی ، خوش تیپه
نمی خوای بیای بهم سلام کنی ؟ -
.باشه صبر کن دوربین رو بدم یکی ازمون فیلم بگیره
.این روزا روزای خوبمون بود
بیشتر اوقات دیونه بازی و مسخره بازی در میاوردیم
.. وقتی رن دوست صمیمیش وقتی فهمید که
جسی می خواد بره
.خیلی عصبانی شد
راستش همه چیز گند خورد توش
نمیدونم چی بگم ؟ -
شما چی می خواین بگم ؟
! بی خیال ، مجبور نیستی بری -
...اگر دوست بسرت رو انقد دوست داری
چرا می خوای بذاری بریش ؟
خفه شو رِن اون مجبور نیست جواب تو رو بده -
هی - .نه چیزی نیست -
...می خوام برم چون که
!همیشه دوست داشتم که برم لاس وگاس
!یکم فکر کنید خب
اون جا لاس وگاسه ، همین دلیل براتون کافی نیست ؟
...ولی دلیل اصلیش اینه که
...بهتره اول خودتت عشقتو ترک کنی
.قبل از اینکه اونا تنهات بذارن
...رفتنش و تمام حرفحایی که زد
.فقط درمورد من و مایک ،رِن یا لیز نبود
مشکل اون خیلی بزرگتر از این چیزا بود
!که اون رو به جای دور و تاریک تری می فرستاد
و کاملا واضح بود که تو این تاریکی گم شده بود
...وقتی با خبر شدیم که چه بلایی سر لیزا اومده
!پلیسا هیچ غلطی نکردن
چهار ماه گذشت اما اونا هیچی درمورد بلایی که سر جسی اومد نفهمیدن
.هیچکس هیچ چیز نفهمید
وقتی دیدم پرونده جسی به هیچ جا نرسید ، یه وبلاگ باز کردم
!اون زمان واقعا نمیدونستم باید چی کار کنم
.ولی باید یه کاری می کردم
اولش ، روزنامه ها
...درمورد جسی می نوشتن
!اما بعد از گذشت یه مدت دیگه هیچی از جسی نمی گفتن
!انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده
.وبلاگم کمک بزرگی به مادر جسی کرد
چون دید که افراد هستن که به اینجور آدما اهمیت میدن
...هر چی که از جسی شنیده بودم مزخرف محض بود
تا دو روز پیش که این بسته به دستم رسید
..اولش فکر کردم که
باید بسته رو بدم دست پلیسا
اما با خودم گفتم خودمونیم اگر هم بدم به پلیسا
هیچ فرقی به نمیکنه
No comments yet. Be the first to leave one.