نخستین 121 خط.
وقتی کسی فکر میکند که چقدر طبیعی و سودمند است
که بشر زبان و واقعیت خود را یکی بداند
حدس میزند که به چه درجهای از پیچیدگی رسیده باشیم
که این دو را از هم بگسلیم
و آنها را چون ابژههایی مجزا مطالعه کنیم
این گفتاوردی است از کتاب آندره مارتینه
مبانی زبانشناسی عمومی
مستندی که خواهید دید «نقد جدایی» نام دارد
نویسنده و کارگردان آن گی دوبور است
تصاویر از آندره مروگالسکی است
تدوین توسط شانتال دلاتر انجام شده است
درباره موضوعی که سینما هرگز جرأت نزدیک شدن به آن را نداشته است
این فیلم در فوریه ۱۹۶۱ اکران شد
و توسط "کمپانی فیلمهای تجربی دانمارکی-فرانسوی" تهیه شده است
نمیدانیم چه بگوییم
توالی کلمات تکرار میشوند، ژستها آشنا به نظر میآیند
بیرون از ما
البته، بر برخی روشها مسلط شدهایم
برخی نتایج تایید شدهاند
اغلب سرگرمکننده است
اما بسیاری چیزها که میخواستیم به دست نیامدهاند
یا فقط تا حدی، و نه آنگونه که تصور میکردیم
مشتاق چه ارتباطی بودیم، یا چه ارتباطی را تجربه کردیم
یا صرفاً شبیهسازی کردیم؟
کدام پروژه واقعی از دست رفته است؟
نمایش سینمایی قوانین خود را دارد
روشهای مطمئنش برای تولید محصولات رضایتبخش
اما واقعیتی که باید نقطه عزیمت باشد، نارضایتی است
کارکرد سینما، چه دراماتیک و چه مستند
ارائه یک انسجام کاذب و منزوی است
به عنوان جایگزینی برای ارتباط و فعالیتی که غایب است
برای افسانهزدایی از سینمای مستند
باید «موضوع» آن را منحل کرد
قانونی تثبیت شده میگوید هر گزارهای در یک فیلم
که با تصویر مصور نشده باشد، باید تکرار شود
وگرنه تماشاگران آن را از دست میدهند
شاید درست باشد
اما همین نوع سوءتفاهم در ارتباط
مدام در مواجهات روزمره رخ میدهد
چیزی باید تصریح شود اما زمان کافی نیست
و مطمئن نیستی که فهمیده شده باشی
پیش از آنکه آنچه لازم بود بگویی یا انجام دهی
طرف مقابل رفته است
آنسوی خیابان. آنسوی دریاها
بسیار دیر برای هرگونه اصلاح
پس از تمام آن زمانهای تهی
تمام لحظات از دست رفته
این مناظرِ کارتپستالیِ مدام پیمودهشده باقی میمانند
این فاصله که میان تکتکِ افراد سازماندهی شده است
کودکی؟ همینجاست
ما هرگز از آن بیرون نیامدهایم
عصرِ ما قدرت انباشت میکند
و خود را عقلانی میپندارد
اما هیچکس این قدرتها را از آنِ خود نمیداند
هیچ کجا مدخلی به بزرگسالی نیست
تنها چیزی که رخ میدهد این است که این بیقراری طولانی
گاهی در نهایت به خوابی روتین بدل میشود
چرا که هیچکس از قیمومیت رها نمیشود
نکته این نیست که تشخیص دهیم
برخی مردم کموبیش فقیرتر از دیگران زندگی میکنند
بلکه این است که همگی به شیوههایی زندگی میکنیم که خارج از کنترل ماست
در عین حال، این جهانی است که به ما آموخته است چیزها چگونه تغییر میکنند
هیچ چیز ثابت نمیماند
جهان هر روز با شتاب بیشتری تغییر میکند
و من شک ندارم کسانی که
روز به روز آن را علیه خودشان تولید میکنند
میتوانند آن را برای خود تسخیر کنند
گفتیم تنها ماجراجویی، به چالش کشیدنِ کلیت است
که مرکزش همین شیوه زندگی است
جایی که میتوانیم توانمان را بیازماییم اما هرگز از آن استفاده نکنیم
هیچ ماجراجویی مستقیماً برای ما خلق نشده است
ماجراجوییهایی که به ما ارائه میشوند
بخشی از توده اساطیرِ منتقلشده هستند
توسط سینما یا به روشهای دیگر
بخشی از کلِ تقلبِ نمایشیِ تاریخ
تا زمانی که محیط به طور جمعی تحت سلطه در نیاید
فردیتهای واقعی وجود نخواهند داشت
تنها اشباحی که بر اشیاء سایه میاندازند
که به شکلی هرجومرجگونه توسط دیگران به آنها عرضه شده است
در موقعیتهای تصادفی
ما با آدمهای جداافتادهای روبرو میشویم که بیهدف حرکت میکنند
احساساتِ واگرای آنها یکدیگر را خنثی میکنند
و محیطِ صلبِ ملالشان را تقویت میکنند
تا زمانی که نتوانیم تاریخ خودمان را بسازیم
تا آزادانه موقعیتها را خلق کنیم
تلاش ما برای وحدت، به جداییهای دیگری منجر خواهد شد
جستجو برای فعالیتی واحد
به شکلگیری تخصصهای جدید میانجامد
و تنها چند برخورد بود که
چون سیگنالهایی از یک زندگیِ متمرکزتر ساطع میشد
زندگیای که واقعاً پیدا نشده است
آنچه نمیتوان فراموش کرد
در رویاها بازمیگردد
در پایانِ این نوع رویاها، در حالت نیمخواب
وقایع هنوز برای لحظهای کوتاه واقعی پنداشته میشوند
سپس واکنشهایی که برمیانگیزند شفافتر میشوند
متمایزتر، معقولتر
مثلِ صبحهای بسیار
خاطره آنچه شبِ پیش نوشیدی
سپس این آگاهی میآید که همهاش دروغ است
که «فقط یک رویا بود،»
که واقعیتهای جدید واهی بودند و
نمیتوانی به آنها بازگردی. هیچچیز که به آن چنگ زنی
این رویاها جرقههایی از گذشتهِ حلنشده هستند
جرقههایی که لحظاتی را روشن میکنند
که پیشتر در سردرگمی و تردید زیسته شدهاند
آنها افشاگریِ بیپردهای
از نیازهای برآوردهنشده ما به دست میدهند
اینجا روشنایی روز را میبینیم
و چشماندازهایی که اکنون دیگر معنایی ندارند
بخشهای یک شهر تا حدی قابل رمزگشایی هستند
اما معنای شخصیای که
برای ما داشتهاند غیرقابلانتقال است
درست مثل رازآلودگیِ زندگیِ خصوصی به طور کلی
که در موردش چیزی جز اسنادِ رقتبار در اختیار نداریم
اخبار رسمی جای دیگری است
جامعه تصویرِ تاریخِ خودش را برای خودش پخش میکند
تاریخی که به نمایشی سطحی و ایستا از حاکمانش تقلیل یافته است
اشخاصی که تجسمِ ناگزیریِ ظاهریِ هر اتفاقی هستند
دنیای حاکمان، دنیای نمایش است
سینما به خوبی به کارشان میآید
No comments yet. Be the first to leave one.