Phoenix 2020 (The Fire Bird / Bul Sae / 불새2020)

Phoenix 2020 (The Fire Bird / Bul Sae / 불새2020)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

불새Phoenix 2020 E120 END KoreanAngels
ناشر shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2021-04-09
تعداد دانلود: 12
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

پروزاک؟

الان حدود سه ماهه که تحت درمانم

ظاهرا افسردگی پنهان دارم

چرا به من نگفتی؟

حس کردم فقط باید اون روی خوب منو ببینی

...بهت گفتم

من اون چیزی رو که هستی دوست دارم

...نمی خواستم وجهه تاریکم رو

بهت نشون بدم

نمی خواستم ازم نا امید بشی

و نگران بودم صدمه ببینی

دکتر بهم گفت احساس وظیفه میکنم که با همه خوب باشم

اما در واقع اونقدارم آدم خوبی نیستم

البته که لی جی یون من خوبه

فکرمیکنم این جور نظرات کارو برم سختتر میکنه

...حس میکنم باید خوب باشم

تا مردم در موردم اشتباه برداشت نکنن

تا بتونم وجهه تو رو حفظ کنم

یک مطلقه که قبلا خدمتکار بوده

یهویی با پسر رئیس سورین ازدواج میکنه

همینجوری مردم نسبت به من سوء تفاهم دارن

...بعضی ها پشت سرم حرف میزنن

و شایعه دروغ میسازن

سعی کردم این چیزها آزارم نده

اما راستش من واقعاً عصبانی بودم

میخواستم ازشون عصبانی بشم ولی نمی تونستم

نه یعنی حس کردم باید عصبانیتم رو سرکوب کنم

باید یه چیزی میگفتی

خوب بودن ضامن خوشبختی نیست

...این واقعیت که الان احساس افسردگی و بدبختی داری

یعنی نحوه برخورد منم اشتباه بوده

من اسمش اشتباه نمیذارم

دلیلش اینه که تو همیشه من به عنوان یک زن قوی در نظر گرفتی

برای همین نمی خواستم ضعفم رو بهت نشون بدم

ولی وقتی بهش فکر میکنم

فکر نمی کنم اونقدرا قوی باشم

ولی مدام به خودم میگفتم که هستم

خیلی کور بودم که متوجه احساس تو نشدم

متاسفم ، خیلی زیاد

بخاطر اینه که من تو رو خیلی بیشتر دوست دارم

از حالا میخوام باهام صادق باشی

اگه از چیزی بدت میاد بهم بگو و وقتی عصبانیی بروز بده

هر چقدرم که کوچک باشه

حتی اگه بهم علامت بدی شاید نفهمم

مطمئن نیستم از کجا شروع کنم

اما دوست داری بشنوی؟

این میگه خانم لی عصبانیت زیادی درونش داره

ولی آقای سئو نه

شما میدونستی زنت عصبانیت فرو خورده زیادی داره؟

نه نمی دونستم

اگه خبر ندارین پس یعنی

اون خیلی تلاش کرده که از شما پنهان کنه

خانم لی

طبق اینشما منزوی و با عقده حقارتی

یعنی تمایل داری روی نقاط ضعفت تمرکز کنی

اگه روی نقاط ضعفت تمرکز کنی باعث میشه که احساس حقارت کنی

و این فقط باعث عصبانی شدن از خودت و بقیه میشه

شاید در ظاهر با بقیه کنار بیای

اما همیشه مضطربی

که کسی متوجه معایب شما نشه

بخاطر همین سطح استرست هم بالاس

...علاوه بر این شما حتی احساس وظیفه میکنی

با همه خوش برخورد باشی

بنابر این به نظر میاد که به مخفی کردن خود واقعیت عادت کردی

پس دیگه از حالا نباید خوب باشم؟

از گفتن چیزایی که خوشم نمیاد اشکالی نداره؟

از حالا باید صادق تر باشی

هنوز آماده نیستی؟

داره تموم میشه

زود باش دیر میشه

رهبر ارکستر فیلارمونیک لندن خیلی پیره

ممکنه آخرین فرصت دیدنش رو از دست بدی

الان سریع آماده میشم

خیلی کار داری؟

امشب تموم میکنم

نکنه نمیخوای بری؟

نه تو مشتاقانه منتظرش بودی بخاطر همین باید با هم بریم

من همه چیزایی که برام کرده رو فراموش کردم

من فکر کردم عشق بین ما تنها چیزیه که بهش نیاز داریم

حدس میزنم مرد خودخواهی بوم که فقط به احساسات خودم اهمیت دادم

...چه حسی داشتی وقتی فهمیدی

زنت دچار افسردگی پنهان شده؟

حس کردم یکی داره با داس میکوبه تو قلبم

به لطف شما قراره بهتر بشه

پس نگران نباش

...مهمترین چیز

اینه که تصدیق میکنی پس تقصیر تو نیست

باشه

...حالا که به شوهرت گفتی چی رو

ازش پنهان کردی چه حسی داری؟

حس میکنم خیلی بهش نزدیکتر شدم

...به نظر نمیاد ناامید شده باشه

با وجودی که نقص هام بهش نشون دادم

در مورد چی؟

مدیر شرکت رقیب یه زنه

اون همیشه می چرخه و پشت من حرف میزنه

تو روش چیزی نگفتم ولی خیلی عصبانی شدم

به محض رسیدن به خونه بهش زنگ زدم

بهش گفتم اگه بازم برام شایعه دروغی بسازه بیکار نمی شینم

اما مسئله اینه که اون خیلی خوب حرف میزد

بخاطر همین حرفام یادم رفت

اما همون وقت شوهرم گوشیم گفت و گفت

".سرت به کار خودت باشه"

اینو گفت و گوشی رو قطع کرد

بعدش جفتمون یه عالمه خندیدیم

خانم لی

میدونی در مقایسه با اولین بار که درمان شروع کردیم

بیشتر میخندی؟

تو که نمیخوای بری سر کار ، میخوای بری؟ - نه -

راستش بهم بگو

میدونم که دلت میخواد بری سر کار

داری سعی میکنی آروم باشی

جی یون یه چیزی میدونی؟

وقتی اینجوری میکنی خیلی جذاب تر میشی

...پس خوشحالم که دیگه

تظاهر نمی کنم

اما هنوزم تو چشمات خوابه

خوشت نمیاد چون کثیف به نظر میام؟

هنوزم دست و دلم برات میلرزه

فکر نکنم این تمومی داشته باشه

منم همینطور

ای بابا حوصله سر کار رفتن ندارم

تو هم مثل من یک مرخصی سه ماهه بگیر

آیگو

من باید نون زن و بچه مو در بیارم

ضمناً

آقای کانگ و یو جین با هم راحت تر شدن؟

هنوز اوضاع شون کمی ناجوره

اما یوجین خیلی داره تلاش میکنه

درسته

به زمان نیاز دارن تا به هم عادت کنن

اما هنوزم باید خدارو شکر کنن

که پدر و پسر دوباره به هم رسیدن

...شاید اتفاقی بوده باشه اما فکر میکنم

بی دلیل نبوده که یو جین مدام اطراف آقای کانگ می گشته

از ماه عسل لذت بردید؟

بله خیلی خوش گذشت

بخاطر آب به آب شدن که مریض نشدین؟

نه

ته جون

درسته تو خواستی به یو جین زنگ بزنم

من الان با پدرت زندگی میکنم هر چند مادرت نیستم

با اینحال حق دارم چندتا نصیحت بهت بکنم

بس کن

بفرمایید

...نمیدونی پدرت چقدر گریه کرد

وقتی مجبور شد روی صندلی مهمون بشینه

به جای صندلی پدرت

...تو باید پدرتو ببخشی و

باهاش مهربونتر باشی

اون تو رو عمداً گم نکرده که

...و خوب میدونی که تمام عمرش

مثل دیوونه ها دنبالت می گشته

حدس میزنم وقتی بچه بودی خودت چهار دست و پا رفتی بیرون

....و خوشبختانه پدر و مادر خوندت پیدات کردن

و بردن پیش پلیس

...اما اون افسر لعنتی

یادش رفته اسم تو رو در لیست گمشده ها بذاره

بخاطر همینم هیچ وقت پیدا نشدی

خدای من

پدر و مادر خوندت الان دیگه همه چی رو قبول کردن

و بهت گفتن هر وقت خوستی میتونی آزادنه بیای دیدن پدرت

اما تو چرا هنوز اینقدر باهاش معذبی

اینقدر بهش سخت نگیر

اون احساسش اینجوری نیست

تو هم باید یاد بگیری بیشتر به شوهرت احترام بذاری

میشه لطفا مارو تنها بذارین؟

تو نمیتونی یکی رو تو خانواده مجبور کنی

اما از طرفی نمیتونی رابطه رو قطع کنی

...پدرت تمام عمر با حسرت زندگی کرده

بخاطر گم شدن تو

وقتی خودت بچه دار بشی می فهمی

اینقدر بهش غر نزن و تنهامون بذار

هر چی میخوای بگی رو بگو

متاسفم

برا چی؟

بخاطر اینکه روز عروسی رو صندلی جایگاه والدین نشستین

اشکالی نداره

پدر و مادر خوندم با عشق زیاد من بزرگ کردن

و من نمیخواستم بهشون خیانت کنم

متوجه میشم

...زمانی که مدرسه راهنمایی بودم

متوجه شدم به فرزند خوندگی گرفته شدم

فکر میکردم پدر و مادر واقعی عمداً

ولم کردن بخاطر همین خیلی کینه داشتم ازشون

و وقتی دبیرستان بودم

حتی سعی کردم دنبالشون بگردم

متاسفم

...اگه

بوک جا نبود

تو زندگی انتخابهای بدی میکردم

تصمیم گرفتم پدر و مادر خوندمو به عنوان پدر مادر واقعیم قبول کنم

گرچه سخت بود

ولی دیگه امیدم برای دیدن پدر و مادر واقعیم کنار گذاشتم

و به مرور از فکر اونها در اومدم

خیلی تلاش کردم از این مسئله بگذرم

...اما یهویی فهمیدم

که شما پدر واقعیمی

...و راستش

حس میکنم خیلی گیج شدم

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left