نخستین 200 خط.
مادر جان لطفا آروم باشید ، پاشن
دستتو بکش
...برای همچین خانواده بی نظیری
تمومش کن
بهت خبر ندادیم چونمشخص بود میخوای اینجوری بی احترامی کنی
به چه اجازه ای اینطوری آشوب درست کردی؟
می بخشید
...بنابر این شما همسر واقعی
همسر رئیس گروه دائکوک هستید
...و ایشون همسر شون نیست
معشوقشه؟ - معشوقه -
پس معنیش اینه که الکی بهم گفتی؟
به کی داری میگی دروغگو؟
به هر حال که تو یک معشوقه ای - چرت نگو -
فکرکردی بازم میتونی گولم بزنی
واقعا که
خانم جو
ببخشید که براتون مزاحمت درست کردم
...شما همسر واقعی
شما همسر رئیسی
من واقعا متاسفم
وای خدا مرگم بده
آخه این چه بدبختی بود که چرا من نفهمیدم اون زن رئیسه
من میدونستم یه خرابکاری میکنی
چه بهتر
اگه داداش نتونه با دختر اونها ازدواج کنه سون هوارو بر میگردونیم
آخه این حرفه میزنی؟
اه مامان
داری دعا میکنی که عروسی شون سر نگیره؟
مراقب حرف زدنت و آرزوت باش
خودت اشتباه کردی چرا سر من داد میزنی
خداکنه سانگ هیوک خوب باشه
حوصله سرو کله با تو رو ندارم
زنگ بزن داداشت ببین خوبه
خودت بزن
چه دختر به درد نخوری
حالا چیکار کنم؟
مادر
...معذرت میخوام بخاطر کار مادرم
لازم نیست ازمن عذر خاهی کنی
عزیزم ن باید برم استراحت کنم
باشه برو
وقتی بچه بود باباهای متفاوتی داشتم
بخاطر همین فکر میکردم همه مردهای مسن بابا صدا بزنم
خاطرات من از بچگیم
...مادرم یا جلو آینه آرایش میکرد
یا داشت لاک میزد
به نظرم طبیعی بود که همیشه بوی الکل و لوازم آرایش بده
تو مراسم روز اول مدرسه
متوجه شدم مادرم با مامانای دیگه فرق داره
درست مثل مادرای دیگه
آدامس نجوره و دونجانگ درست کنه
..به مادرای دیگه حسادت میکردم
مادرایی که وقتی بیرون خونه بازی میکنی صدات بزنن بری تو خونه
اگه مادرم به همون اندازه شیرین و دوست داشتنی بود
من ولش نمیکردم
من از وجودش خجالت نمی کشم
احساس ناراحتی میکنم
از خانواده ای که توش متولد شدم بیزارم
و برای فرار از این پیوند تلاش میکنم
باشه متوجه میشم چه حسی داری
منم همیشه از خانوادم فرار میکردم
بخاطر همین سخت درس میخوندم و حرصم قورت میدادم
اما هر چقدر سختی کشدیم بازم نتونستم ازش فرار کنم
نگاه کن هنوزم بخاطرش داریم سختی می کشیم
سانگ هیوک من و تو می تونیم از پسش بر بیایم؟
...من به دنیا نشونم میدم متولد حقارت نیستم
طوری که دیگه از بالا بهم نگاه نکنن
همه رو وادار میکنم جلوم تعظیم کنن
باشه من کمکت میکنم
امیدوارم ازدواجم باهات خوب پیش بره
امیدوارم دیگه حس نکنم دارم روی یخ نازک راه میرم
باشه
من ازت محافظت میکنم
مادر بزرگ - جانم -
دوستم ، یونگ هوا رو یادته
یونگ هوا کیه؟ تا حالا در موردش نشنیدم
آه راستی یادم نبود شما نمی شناسیش
شنیدم نامزد داشته اما مجبور شده به هم بزنه
واسه چی ؟
فکر کنم با هم سازگار نبودن
معلوم شده پسره با یه زن دیگه بوده
بخاطر همین باهاش به هم زده
حتما خیلی دلت برای دوستت سوخته
...شنیدن این داستان ها منو یاد
بابای سبیوک میندازه که چقدر مرد خوبیه
اون آسمون به زمین برسه همچین کاری نمیکنه
باید خیلی هواشو داشته باشی
جلوش لبخند بزن و باهاش درست رفتار کن
ببین مچ دست چی شده؟
خب ، خیلی با قدرت تمرین کردم
چیزی نیست مادر بزرگ
چه نوع تمرینی داری میکنی؟
بیا اینو امتحان کن
فقط برای من نیست
به درد تو هم میخوره
راستی امروز زود از سر کار برگشتی
تا فرصت پیدا کردم اومدم یه سر به شما بزنم
قبلا هم پرسیدی
الان میرم
کار مهمه اما مراقب سلامتیتم باش
تازگی همش کابوس می بینم
اوه به موقع اومدی
یه گیلاس با من میزنی؟
معذرت میخوام نتونستم تو جع خانوادگی باشم
تونستی جه گیونگ آروم کنی؟
آره
خیلی غمگین بود
سانگ هیوک حسابی هواش داشته باش
روت حساب میکنم
باشه نگران نباش
راستی کسی تو بونگ سون هوارو می شناسی؟
چی؟
چرا اینقدر جا خوردی؟
فقط پرسیدم دختری به اسم سون هوارو می شناسی یا نه؟
برای دانلود قسمتهای بعدی به کانال زیر @KoreanAngels مراجعه نمایید KoreanAngels_official اینستاگرام
جه گیونگ میگفت سون هوا دنبالت افتاده و آویزونته
چی؟
آره درسته
شنیدم مردی که سالها باهاش بوده بهش خیانت کرده
اون مرد تویی؟
...خب
چرا اینقدر مضطرب شدی؟
آخه هر کی در مورد سون هوا یه چیزی میگه
نظرات متفاوته فقط میخوام بدونم
سون هوارو از کجا می شناسی؟
خب ، همینجوری
ما وقتی کوچکتر بودیم قرار میذاشتیم
اما وقتی مشغول کار شدیم از هم دور شدیم
اینجوری از هم جدا شدیم
یه جورایی متوجه شد من با جه گیونگ قرار میذارم
یهویی پیداش شد و داستان درست کرد
گفتی از هم جدا شده بودین
من کاملا احساسم بهش تموم شده
اما انگار اون نه
باید روشنش میکردم
متاسفم جه مین
نیازی به عذر خواهی از من نیست
فقط همین که همه چی رو باهاش تموم کنی و باعث اذیت جه کیونگ نشه کافیه
چشم
امیدوارم ازدواجم با تو خوب پیش بره
امیدوارم دیگه مجبور نشم روی یخ نازک راه برم
من اومدم
الان نامزد داری نباید تا دیر وقت بیرون باشی
زودتر بیا خونه
سانگ هیوک بفهمه ناراحت میشه
کیه؟
ببین کی اومده
خوش اومدی
حتما بخاطر اون موقعی ناراحتی اومدی
شنیدم سرت خیلی شلوغه
اینجا چیکار میکنی؟
اومد با مادر بزرگ صحبت کنم
من خوبم نگران نباش
یه ذره باهام کج خلقی کرد
اما درک میکنم خب تو هم کار داشتی
مادر بزرگ یه قهوه برای اوپا میاری؟
ایوای راست میگم حواسم نبود
شماها یه مدته همو ندیدین
با هم صحبت کنید
با سبیوک گل بگین و بشنوین
میخوای چی بهش بگی؟
!گفتم صبر کن
خودم بهش میگم
تاکی باید صبر کنم؟
میخوای رئیس ببینش؟
سعی داری عروسی مارو به هم بزنی؟
صداتو بیار پایین میخوای مادر بزرگ سکته کنه؟
امروز همه چی رو بهش میگم
نمی تونم دیگه ریسک کنم
بذار خودم بهش بگم ، خواهش میکنم
مسئله همین زمانه که نداریم
چه اهمیتی داریم کدوم بهش بگیم
لطفا
خودم بهش میگم ، تو امروز برو
فقط امروز برو
بهت التماس میکنم
مادر بزرگ فشارش بالاس
باید تا جایی که میشه بهش آروم بگم
چرا نباید اون بفهمه ما از هم جدا شدیم؟
جانم سبیوک
اتفاقی افتاده؟
درسته گوشام خوب نمی شنوه
اما حس کردم دارین دعوا می کنین
چیزی نیست چیزی نیست
گاهی تو زندگی از این چیزا پیش میاد
باید سریع حلش کنید
من میرم بیرون - مادر بزرگ -
...من
از سون هوا جدا شدم
اوپا - چی ؟ -
نه مادر بزرگ اینجوریام نیست
ما قرارنیست ازدواج کنیم از هم جدا شدیم
منظورت چیه؟
مادربزرگ اوپا از روی عصبانیت داره یه چیزی میگه
چیزی نیست - اینطور نیست -
من از سون هوا جدا شدم
و با یکی دیگه دارم ازدواج میکنم
هی سانگ هیوک
تا کی میخوای تو بیخبری نگهش داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.