نخستین 200 خط.
مطالعه ی فردی
واقعا؟
!نمیشه تا این حد عوض شد
خیلی باحال نیست؟
....هه؟ ها
!هــــه؟ سونزاکی سان واقعا خوب شدی
!وقتی که عینک نمیزنی خیلی خوشگل میشی !مثل مانگا ها
!میدونی، مثل اریکا
اریکا؟
.ولی راست میگه
صبر کن، یکی قبلا این حرف رو نزده بود؟
!ها آره! آماگی گفته بود
!آره راست میگی
واقعا؟ آماگی تو سونزاکی سان رو دوست داری؟
....احمق! این
!اشتباه نکنید
کی از همچین کس سطحی ای خوشش میاد؟
....من فقط خواستم همینجوری تیپم رو عوض کنم
!راست میگه
تنها کسایی که من رو دوست داشتن !سگ و دستگاه آب میوه فروشی بودن
چی میگی پسر؟
اون به کنار، دیدی درست میگفتم؟
!باید برام فانتا بخری
هه؟ کی شرط بستیم؟
!غر نزن! فانتای انگوری
.پسر سلیقه ات افتضاحه
....یعنی چی
: ترجمان
kiakong
ai kara umareta issatsu no hon ni wa
mada kakareteinai koi to iu hitomoji
taikutsu na juugo peeji datta
tsugi wo mekuru to iki ga
tsumari oboreta
moji ni dekinai kono kanjou ni
kyou mo rifujin ni uchinomesareta
keppeki datta shiritakunakatta
kono kurushisa no shoutai toka dakedo
kizutsuitemo yomukoto wo yamenai
kirei ja irarenai
kimi wo shiru peeji
arabure otometachi
aragae otometachi
itami wo shitte yuke
shiori wa iranai
توی کتابی که از عشق متولد شده
هنوز کلمه ی عشق نوشته نشده
چرا همه میخوان درباره ی اون بدونن؟
چه چیز اون جذابه؟
نکنه تو هم میخوای درباره ی اون بدونی؟
اگه اون رو نمیدونستم، با تو آشنا نمیشدم؟
!همچین چیزی رو..... نمیخوام
پانزده صفحه ی حوصله سر بر گذشته
ولی وقتی که رفتم صفحه ی بعدی
نفسم حبس شد
نمیتونم این احساس رو با کلمات بیان کنم
ولی امروز هم من رو در بر گرفته
دختر درستی بودم، نمیخواستم درباره ی
حقیقت پشت این زجر بدونم، ولی
حتی اگر درد بکشم، از خواندن دست نمیکشم
نمیتونم پاک بمونم
توی این صفحات تو رو میشناسم
بدوید ای دختران
بجنگید ای دختران
با دونستن این درد جلو برید
به راهنمای صفحه نیازی ندارید
یعنی چی؟ واقعا یعنی چی؟
قسمت 4 : هدف واقعی کتاب
!اگه همون تیپ باشم میگن
!اگه عوض هم کنم میگن
ورود ممنوع
....یعنی چی
.ببخشید
.....نگران نباش. فکر نکنم کسی .برداشت اشتباه بکنه
....من
.اگه واقعا اشتباه فهمیده باشم، یکم ناامید شدم....
.چون واقعا فکر میکنم که داشتم عاشقت میشدم
!گزارش! پنجاه صفحه
گـ... گزارش؟
فقط تغییر قیافه ی من تحت تاثیر قرارت داده، نه؟
....خـ... خب.... همچین چیزی
!پس بنویس
کی، کجا، تو عاشق کجای من شدی و چجوری
!پنجاه صفحه
....میگم، چرا پنجاه
!اگه ننویسی اینکه این احساس دوست داشتنه رو قبول نمیکنم
قبول.... ها؟
سونزاکی سنپای خیلی عوض شده، نه کازوسا؟
کازوسا؟
هه؟
....مـ.. میگم، من یه کاری دارم
واقعا؟
ها، نکنه بین تو و ایزومی کون اتفاقی افتاد؟
....اتفاق
!حتی تو هم کازوسا
!نمیخوام همچین کار هایی بکنم! اصلا! حتی یه ذره
....نه، حتی یه ذره
کازوسا؟
.ببخشید، من میرم. فعلا
حرف بدی زدم؟
.مشکلی نیست
.مریضی عشق به این آسونی ها آروم نمیگیره
عشق؟
سوگاوارا شی تو تا به حال عاشق شدی؟
هه؟
.من تا به حال نشده که از پسری خوشم بیاد
برای همین اگه کازوسا، مشکلی با ایزومی کون یا کسی که دوست داره داشته باشه
....من نمیتونم بهش هیچ کمکی بکنم
.یه جورایی زجرآوره
.خوب شد که باشگاه منحل نشد
هه؟
وقتی که کتاب های زیادی رو کشف میکنی .احساسات مختلفی رو کشف میکنی
بنظرم اشکالی نداره از این احساسات .عاریه ای استفاده کرد
.....ولی با احساس عاریه ای نمیتونم به کازوسا
اینکه میخوای به کازوسا کمک کنی احساس خودته، نه؟
!هـ.... هم
.پس این احساس رو از بقیه جدا کن
.به جز این، بقیه مهم نیستن
.سوگاوارا شی واقعا قشنگی
ها؟
میدونی.... بار اول که دیدمت با خودم فکر کردم که .اینقدر قشنگی که نمیشه بهت نزدیک شد
ولی سریع تصورم ازت عوض شد
،خیلی قشنگی ولی خودت رو نمیگیری .همیشه هم با حس و حال خودتی
....گفتم میخوام باهات بیشتر دوست بشم
بین تمام دختر هایی که باهاشون دوست شدم .شما ها نزدیک ترین به من اید
.تو و کازوسا
و.... واقعا؟
.هم
....که اینطور
.از ساعت رفتن دانش آموز ها گذشته
.درباره ی بچه های قوی میلو میخورن تحقیق کردم
.اسم یک نوشیدنی پودریه .اون هم شعار تبلیغاتیش
.من هم قبلا خوردم
.احتمالا
.من... خب، بچه ی قوی ای نبودم
.توی بچگی بدنم ضعیف بود و همیشه توی بیمارستان بودم
توی اون مدت همه اش کتاب میخوندم .و غرق تخیلاتم میشدم
....تصور من ای که از من الان قوی تره
ولی بیشتر این تصورات، تصورات بزرگ سالانه بود، نه؟
.خب، تکذیب نمیکنم
اینکه همچین کسی که پر از فانتزی های شهوانیه بشه یه معلم دبیرستان مشکل بزرگیه، نه؟
.نگران نباش، اشتهایی برای دختر های دبیرستانی ندارم
اسم کتاب : تخم گناه
.چون کثیف ان
.پوست دختر های دبیرستانی خشکه
میشه با میوه ی کال مقایسه شون کرد
.ولی گوشت سفت و زمخته
بیش از حد رک و راست ان و از الفاظی استفاده میکنن .که از ادبیات معمولی وحشیانه تره
.شاید کسی فکر کنه که بدیع و جالبه، ولی فقط خام و ناخالصه
تا این حد از دختر های دبیرستانی بدت میاد ولی توی چت روم با من حرف میزدی
این رو چجوری میخوای توضیح بدی؟
.نوشته های تو وحشیانه و دراماتیک نبود
از روی الفاظی که استفاده میکردی حدس .میزدم که یه مرد میانسال باشی
.ولی اشتباه میکردم
.کنجکاو بودم که هویت واقعی هیتوتو سان رو بدونم
یعنی میخوای بگی نوشته های من کلیشه ای ان؟
هه؟
این چطور؟ توی انتظاراتت بود؟
....نـ... نه.... نیست
هه؟ هه؟ هه؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
....نبض زد
....خیلی چیز ها.... نبض زد
ها، میری کلاس فوق العاده؟
.هم
!گود بای
.گود بای
حذب از خود راضی وزیر
کارگردان : سائگوسا هیساشی
مصاحبه سائگوسا هیساشی گروه سایوکازه
.از اجرا های کودک ها الهام میگیرم
.اون ها موجوداتی خالص نیستن
.بعضی اوقات اذیت میشن، زجر میکشن و توطئه میکنن
ولی همین تاریکی ای که در وجودشون هست .خالص ترین حالت رو داره
....رنگی مثل شیشه ی دودی که
.چندشی
....برای امروز کافیه. امتحان
میگم سودو سان، میایی بریم کارائوکه؟
هه؟ کارائوکه؟
!من میخواستم با هم بریم بگردیم
....هم، ولی
!سوگیموتو! سودو سان گفت میاد کارائوکه
هه؟
!آفرین
!نکنید
!مهمون تو ایم
!باید پرمیوم بگیری
!همه اش با سوگیموتو
ایزومی حتی یه ذره هم به اینکه با من ....از اون کار ها بکنه فکر نمیکنه
.البته گفت به آسادا سان و بقیه هم فکر نمیکنه
ولی این بخاطر اینه که من رو دوست نداره؟
صبر کن. من میخوام ایزومی بهم اونجوری نگاه کنه؟
!وای! فکر نکن! فکر نکن
!کتاب بخون !کتاب بخون! کتاب بخون
چرا تا این حد میخواد که بمیره؟
کتاب ها به احساساتی که قبلا .نمیتونستی بفهمی اسم میده
وقتی که احساس جدید با اسمش رو درون قلبت میبری
.یک احساس جدید متولد میشه
No comments yet. Be the first to leave one.