نخستین 200 خط.
خب، اِلاِل
اوه، میتونم اِلاِل صدات کنم؟ یا باید جِی صدات کنم، یا شاید هم آقای باحال؟
مشکلت چیه؟ دردِت چیه؟
چی؟
مجبور نیستم این (بیپ) رو تحمل کنم. باشه؟ نه، نه
اِلاِل؟ آقای باحال؟
اِلاِل کول جِی داره چیکار میکنه؟ دبرا لوسان داره چیکار میکنه؟
شلوارش. دیدی چی شد؟
الوين! الوين! داره چیکار میکنه؟
اوه خدای من! تموم شد
خواهش میکنم. خواهش میکنم. الوين! الوين، تو رو خدا نه
بشقابهای رئیسجمهوریم رو نه
الوين: اینم از فورد! ویرجینیا: نه
اینم از کارتر! نه
الوين، بس کن! الوين: ریگان
ویرجینیا: الوين
الوين: خفه شو! نه
الوين: خودم دهنت رو میبندم
سلام
منم. ویرجینیا: بیل؟
ای وای
جینی
با چی زدت، با مشت؟ آره
چقدره داره مینوشه؟ تمام روز؟
تمام روز. دیروز هم تمام روز
بهت زنگ زد، هاه؟ چرا این کارو کرد؟
خیلی خوشگلی، خودت میدونی؟
اون زنِ لعنتی... واسه یه مدتی دهنش رو دوختم
حالا تو هم شروع کردی به گیر دادن به من؟
میخوام بدونم چِته که اینطوری جینی رو کتک میزنی؟
دهنِ لعنتیش رو بستم، همین
الوين، به من گوش کن. هر بار چی میشه؟
یه چیزی یا یه کسی رو داغون میکنی
آخرش سر از زندان یا دوباره مرکز بازپروری درمیاری
این اون جوریه که میخوای زندگی کنی؟
فکرِ بدی نیست. میخوای منو ببری؟
به جای اینکه از اینی که هستی مستتر بشی، چرا این گندی که زدی رو جمع نمیکنی؟
باشه
اینجا خونهی وورلهاست، مگه نه؟
چی شده؟
از دوستای خانوادهی وورل هستی؟
الوين رو یه ذره از وقتی که تو "قلب مقدس" بود میشناسم
از مرکز اومدی؟ عالیه، دقیقاً همون کسی هستی که لازم داریم
اسمت چیه؟ جوونال
الوين، جووناله
الوين، داری چیکار میکنی؟ داره ظرفها رو میشکنه
الآن برمیگردم
خوش میگذره؟ نه، نه، نه. طوری نیست. من قبلاً غذا خوردم
حالش خوبه؟ فکر کنم
یه ضربهی محکم بهش زد ولی فکر نکنم چیزیش شکسته باشه
نه، منظورم یه چیز دیگه بود. آره، نابیناست
جوونال: تمام عمرش؟ از وقتی میشناسمش
بیا، اینو بذار روی صورتش
میدونی، مادرِ جینی موقع ازدواجمون این ظرفها رو به ما داد
ای مسیح
بیست و یک سال پیش، من از این ظرفهای لعنتی متنفر بودم
روشون غنچهی رز داره، مثل ست چایخوریِ دختربچههاست، میدونی
تمام اون مدت، میدونی، وقتی پورهی سیبزمینیت رو تموم میکنی
و آبِ گوشت رو پاک میکنی
اون غنچههای رزِ لعنتی دارن بر و بر نگاهت میکنن
ویرجینیا: الوين
الوين
بهش میگم از شر اون ظرفهای غنچهرزیِ لعنتی راحت شدم
بالاخره جرئتش رو پیدا کردم که بندازمشون دور
اوه عیسی، زخمیش کردم، نه؟
نه، نکردی
مطمئنم زخمیش نکردی
جینی، داری با اون جارو چیکار میکنی؟
جینی؟
خوبی؟
میتونم ببینم
هردوتون رو مثل روز روشن میبینم
سلام
جوونال اینجاست؟ جوونال؟
نه، جووی امروز مرخصیه
تو برنامه شرکت میکنی؟ نه، ولی یکی از دوستام شرکت میکنه، الوين وورل
جوونال رو تو خونهی الوين دیدم
میخوای با پدر دوناهیو صحبت کنی؟
حتماً
مشکل الوين اینه که میدونه الکلیه
فقط هنوز اونقدر محکم به کفِ چاه نخورده که حسش کنه
خب، بقیه رو که خیلی خوب میزنه و خونهش رو هم حسابی داغون کرده
ویرجینیا رو میشناسین، پدر؟
آره، اینجا بوده
تا جایی که فهمیدم، قبلاً تو کلیسای شما ارگ میزد
اون مال سالها پیشه
شما یه کشیش رسمی هستین، درسته؟
خب
این روزها ماشینهای مسافرتی میفروشم ولی آره، کلیسا داشتم. تکایمان
بیشتر فضای باز بود. میدونی، آمفیتئاتر واسه ۱۵۰۰ نفر
یه نمازخانه و یه هدیهفروشی داشت، چیزی شبیه استاکیز، ولی چیزی که جمعیت رو جذب میکرد
بلندترین صلیب نورانی دنیا رو داشتیم، ۱۱۷ فوت
با نئون آبی بالاش نوشته بود "عیسی نجات میدهد"
شبها میشد از کل جادهی بینشهری دیدش
همین دور و بر؟
جورجیا، بیرون جایی به اسم دالتون
اما بعد بساطم رو آوردم اینجا و ورشکست شدم
خب، این جالبه
جینی ارگنواز ما بود. میدونستید؟
اینم باید بدونید که بیناییش رو به دست آورده
فهمیدم که شما هم اونجا بودین
آره، و یه نفر هم از همین مرکز به اسم جوونال
ببینید، جینی معتقده اون روش معجزه کرده
معجزه؟ نمیدونم
شاید فقط یه ضربه به سرش بوده
نمیدونم. ببین
قبل از اینکه این اتفاق بیفته صورتش تمیز بود
بعد وقتی بعدش بهش نگاه کردم
روش خون بود، این بالا
شاید از دماغش بوده
دماغش خون نمیاومد
نمیدونم. تخصص من نیست. خب، میخوای در مورد الوين حرف بزنی، درسته؟
اون یه بخش قضیهست. این جوونال هم بخش دیگه
میخواستم بدونم آیا با شما دربارهی ویرجینیا حرف زده یا نه
باید بذاریم واسه یه وقت دیگه
برنامهی والیبال دارم. همین الآنشم دیرم شده
شاید بتونم با جوونال صحبت کنم. حتماً
گفتن امروز اینجا نیست. هر وقت خواستی برگرد
هی، اگه لباسی داری که نمیخوای، با خودت بیار
خیلی خوشتیپ و شیکی
همه خیلی جدی و عصبیان، میدونی
انگار تو اتاق بغلی یکی داره میزاید یا داره میمیره یا یه همچین چیزی
منظورم اینه که، ای بابا، همهی کاری که دارن میکنن نمایندگیِ یه گروه راکاندروله
همش با خودم فکر میکنم، من اینجا چیکار میکنم؟
بیل: پول درمیاری
میدونی منظرهی من چیه؟
پارکینگِ پشتِ ساختمونی که توش زندگی میکنم. اینجا چقدر میدی؟ ۸ تا؟
دلار ۹۵۰
و تمام کلهگندهها میان و همهچیز رو دست میگیرن
من همونیام که اتاق پذیرایی رو آماده میکنه
منظورم اینه که، تمام کارهای کثیف رو من انجام میدم
میرم هاینکن میگیرم، ودکا و نوشیدنیهای ترکیبی، اسکاچ
یه سینی پنیر خوب، همه رو میچینم
این کدوم یکیه؟ کدوم گروه؟ سگهای شعلهور
یه مشت احمق. اصلاً اسمشون هم نشنیدم
باید تازه به بلوغ رسیده باشی
اونا میپوشن... اوه، راستش تو از این خوشت میاد
از این سرهمیهای چسبون به سبک پوستمار میپوشن
که تا فاقشون بازه. میفهمی چی میگم؟
بدنهای سفید و لاغرشون رو به نمایش میذارن. منظورم واقعاً سفیده
این دو تا برادر، توبی و اَبوت
و چهار تا آدم عجیبغریب دیگه که فکر کنم از تیمارستان آوردنشون
خوشحال نیستی، باید ول کنی
میدونم. خب، ول کردم. بیخیال
خب، نه به این صراحت، ولی
میدونی کی دخترِ خوشحالیه؟ ویرجینیا وورل
میدونم. بهم زنگ زد
واقعاً؟ نمیدونستم اینقدر با هم صمیمی هستین
خب، میدونی، فکر کنم به هر کسی که میشناخت زنگ زد
اینکه بیناییت برگرده، چیزِ کمی نیست
آره. دربارهی این پسره، جوونال چیزی بهت گفت؟
داشت ازم دربارهی لوازم آرایش میپرسید
انگار من یه جور متخصصی چیزی هستم، میدونی؟
دربارهی اون چی گفت؟
بهش گفتم باید ریمل بزنه، میدونی
و سعی کردم بهش بگم چطور بزنه بدون اینکه بگم "چشمهات"
انگار اگه میگفتم "چشمهات"، دوباره کور میشد
واقعاً عجیب بود
دربارهی جوونال چی گفت؟
گفت بانمک و تروتمیز به نظر میرسه، که این خودش یه تحوله
میخوای ببینیش؟
نمیدونم. چرا؟
چهار بار سعی کردم ببینمش. انگار دارن سعی میکنن مخفیش کنن
واسه همین با خودم گفتم "به جهنم"
"شرط میبندم ویرجینیا باهاش حرف زده." واسه همین بهش زنگ زدم
درست حدس زدم، رفته بود دیدنش و کلی با هم گپ زده بودن
ببین، ویرجینیا معتقده اون شفاش داده
خب، چرا که نه؟ بهتر از اینه که فکر کنی کتک خوردن از شوهرت بوده
بهت گفت که یه مدتی رو تو صومعه گذرونده؟
فکر نکنم
اون راهب بود. هفت سال راهب فرانسیسکن بود
یه جایی تو آمازون
بعد از چهار سال برگشت و بعدش هم انجمن رو ترک کرد
چرا باید انجمن رو ترک کنه؟
نمیدونم. منظورم اینه که شاید یه چیزی اونجا رو مخش بوده
مثل آدری هپبورن تو "داستان راهبه"
منم تو همین مایهها فکر میکنم
فکر میکنم اونجا تو برزیل داشته مردم رو شفا میداده
و رئیس فرانسیسکنها حسودیش میشه
مردم از همهجا میاومدن تا خوب بشن
خیلی زود بساط پهن میکنن و دارن عتیقهجاتِ جووی رو میفروشن
اشیاء مذهبی. میفهمی چی میگم؟
خب، آره، باید بفهمم. خیلی وقته که برات کار میکنم
خیلی خب، شاید، فقط شاید این جوونال همون جنسِ اصل باشه
نظرت دربارهش چیه؟ میدونی، ای بابا، نمیدونم بیل
اگه واقعاً باشه چی؟
کنجکاوی یا نه؟
میخوای از تجارت ماشینهای مسافرتی بیای بیرون، داری استعدادت رو با فروختن کاروان تلف میکنی
میفهمی که، من نمیتونم روش تحقیق کنم
کشیشِ اون مرکز دربارهی "تکایمان" میدونه
واسه همین مشکوکه
تازه قضیهی "گمنام" بودنِ انجمن الکلیهای گمنام هم هست
این آدمها فامیلیش رو بهت نمیگن
داشتم فکر میکردم، چطوره چند روزی بری قاطیشون بشی؟
من؟
میدونی من چقدر از اینها میخورم؟ منظورم اینه که، شاید هفتهای دو تا
میتونی نقش بازی کنی
ادایِ خماری دربیار، میدونی. مثلاً یه کم بلرز
منظورت چیه؟ وانمود کنم یه جور مریضی دارم؟ مثلاً چی؟
یه فکری براش میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.