نخستین 200 خط.
این همون جعبه ایه که مادربزرگ برام گذاشته؟
آره خودشه بازش کن اونی
ببینم سوجون جایی رفته؟
اینو از کجا پیدا کردی؟
احتمالا از پدربزرگ بائه دال بونگ گرفتی؟
پدربزرگ ؟
اوک کیونگ بهم دادش - اوک کیونگ؟ -
دوست مامانمه که فعلا پیش ماست
بهم داد، گفت مامان گذاشته بودتش تو کابینت
آهان که اینطور
ایوای
نکنه اون کیلد برای اینه
چی؟
این چیه؟ - جعبه ای که مادربزرگ برام گذاشته -
پیداش کردی؟ - بله -
ولی هنوز مطمئن نیستم اون کلید مال این باشه
درسته مال خودشه
این کلید مال این جعبه ـست
خیلی خب، بازش کن
دست و پام داره میلرزه
....مادر بزرگم
یعنی چرا اینو برام گذاشته؟
باید چیز مهمی باشه
بخاطر همین پیش راهبه گذاشته بوده
نشون دادن جذابیت های غیرمنتظره همیشه کارسازه
جذابیت یه زن سخت کوش
عالیه امروز این جذابیتمو بهش نشون میدم
الو؟
لطفا اون ایمیلی که برات فرستادمو چک کنید
نمونه های نان و کلوچه هارو براتون فرستادم
به محض اینکه دستتون رسید بهم زنگ بزنید
C, E, L, L,
P, H, O, N, و E
باشه
دوباره اومدی ، چی سفارش میدین؟
میتونم یه آیس آمریکانوی داغ سفارش بدم؟
آیس امریکانوی داغ؟
چی؟
آمریکانوی داغ میخوای؟
بله یه آیس آمریکانوی داغ لطفا
باشه یک آیس آمریکانوی داغ
خدای من
اینا باید لباسایی باشه که تو بچگیت می پوشیدی
سالم تو جعبه نگهش داشته
این باید عکس بچگیم باشه
این دفتر خاطرات مادربزرگم نیست؟
سون هوای عزیزم
وقتی بچه بودی
اسمت بونگ بیت نا بود
من بهت در مورد اینکه مادرت مرده دروغ گفتم
واقعاً جرأتشو ندارم خودم بهت بگم
بنابراین یه چندتا چیز در موردش می نویسم
...مادرت عملا پسرمو زنده زنده خورد
و به بچه اش پشت کرد
حتما خدا جوابشو میده
دختره پست جهنمی
مان شیک من
مان شیک
مامان اینجاس
دیگه بیدار شو
مامان اینجاس واسه چی دراز کشیدی؟
یالا
زود باش بلند شو
بابات تو رو با خودش برده بود لب رودخونه و غرق شد
...و بدتر اینکه
تو اونجا گم شده بودی
بیت نا
بیت نا - من اصلا باورم نشد که نوه ام گم شده باشه-
هر چی گشتم پیدات نکردم
زمین و زمانو زیرو رو کردم
بیت نا
بیت نا
خداوندا، آقای پلیس
لطفا بیت نای منو پیدا کن - آروم باش خانم -
خانم بزرگ - خدای من -
ولم کنین
یه لحظه صبر کنید
ما دنبالش می گردیم - الان موقعه وقت تلف کردن نیست -
لطفاً آروم باشید
خطرناکه
!بیت نا
بیت نا
!بیت نا
بیت نا
بیت نا
کوچولوی من
وای خدا بیت نا
خدای من
چیزی رو که باور داشتم درست بود
تو نمرده بودی، زنده بودی
به محض اینکه دیدمت
حس کردم دوباره قلبم داره شروع به تپیدن می کنه
نمی تونم باور کنم
باورم نمیشه
داکوک
پس نمی خوای عوض بشی؟
پیکابو
فکر کنم یه دختر دیوونه تو رو برده بود
بعدش معلوم شد اون نجات دهندت بوده
من تو رو بغلم کردمو بدو بدو رفتم پیش مادرت
اون فکر می کرد شوهر و بچه ـش با هم مردن
برای همین بیهوش شده بود و بیمارستان بستری بود
...یه مردی دنبال مادرت بود
کسی که از همون موقع که مامان و بابات با هم بودن مامانتو دوستش داشت
اون تازه شوهر و بچه شو از دست داده بود
حتی نذاشت کفن شوهرش خشک بشه
اونوقت عاشق اون مرتیکه شده بود
خدا جواب اون زن پستو میده
من هیچوقت نمی تونم زنی مثل اونو ببخشم
...نمی تونستم بذارم
نوه ـمو یه عروس بدجنس مثل اون بزرگ کنه
عمراً
مادرت باید تا آخر عمرش از دوری بچه اش عذاب بکشه
این مجازات خداست
نوه نازنین من بدون مادرش بزرگ میشه
اما تو برام خیلی عزیزو با ارزشی و به خوبی ازت مراقبت می کنم
امکان نداره تو رو به اون مادر بی رحمت بسپارم
هرگز
خدای من
این چیه؟
سون هوا
من مادری ندارم
مادربزرگم درست میگه
..چطور می تونسته عاشق یه مرد دیگه بشه
وقتی پدرم اونقدر ناگهانی مرده؟
...نه اینکه اون
نتونسته منو پیدا کنه
بلکه نخواسته پیدام کنه
کسی چه میدونه
حتما دلیلی داشته
مادر بزرگم خیلی سختی کشید تا منو بزرگ کنه
هر دلیلی هم که داشته
...من نمی تونم
یه همچین مادریو ببخشم
اینجوری وفاداریمو به مادربزرگم نشون میدم
...منم درست مثل مادربزرگم
همون احساسو دارم
حالتون خوبه؟
خانوم
صدای منو میشنوی؟ - لطفا بیدار شو -
مادر
حالتون خوبه؟ - مادر -
مادر
عزیزم
عزیزم
عزیزم
بلند شو عزیزم
عزیزم
بلند شو
یوبو
مادرحتی برای تشییع جنازه مان شیکم نیومد
اونم میدونست که بیت نارو چجوری گم کردیم؟
همه جارو گشتم ولی هیچ اثری از مادر پیدا نشد که نشد
یعنی چه اتفاقی براش افتاده؟
...فکر کنم تا الان یه گوشه ای، از دنیا رفته
بعد از اینکه پسرش اونجوری رفت
مادر بیچاره
عزیزم من اومدم
مادر بزرگ
...بهتره مثل قبلاً
فکر کنم مادرم مرده
...مادربزرگ، حالا دیگه درکت می کنم
که چرا اینقدر تلاش کردی اینو ازم پنهان کنی
مادر بزرگ
چرا انقدر دستپاچه شدی مگه چقدر موضوع جدی ـه؟
هیونگ ، مهم نیست چی بهت می گم
من هنوزم یون جه مینم
هیچی این واقعیت عوض نمی کنه
ای مسخره حالا چی میخوای بگی؟
راستش
من برادر بزرگتر یون جه گیونگم
این مزخرفات چیه میگی؟
...پس یعنی تو
پسر رئیس گروه دکوکی؟
سون هوا بخاطر همین ازم عصبانیه
الان تو داری چی میگی؟
قصد قایم کردنش از شمارو نداشتم
معلومه که قایمش کردی
با خانواده ما بازی می کردی؟
هی
چرا هی خونه ما رفت و آمد می کردی؟
لطفا سوء تفاهم نشه هیونگ
از وقتی سربازی می رفتیم با هم آشنا بودیم
...نمی خواستم بگم از دکوکم
چون دوست نداشتم مردم باهام متفاوت رفتار کنن
از دوران مدرسه ام
...مردم به جای یون جه مین
منو به عنوان جانشین بعدی دکوک می دیدن
بخاطر همین ازم دوری می کردن چون فکر می کردن من باهاشون فرق دارم
بخاطر همین از همه قایم کردم
با این حال چطوری تونستی؟
واقعا که شوکه شدم
متأسفم هیونگ
لطفاً منو ببخش
...میشه لطفا بازم باهام مثل
زمانی که سربازی بودیم رفتار کنی؟
هان؟
چی ...نمی خوای دیگه دنبال مادرت بگردی؟
بله لطفا درخواستمو لغو کنید
من دیگه دنبال کسی به عنوان مادر نمی گردم
No comments yet. Be the first to leave one.