نخستین 200 خط.
اون کارآموز آتشنشانی چندتا بچه داشت؟
همونی که وقتی شلنگ آب دستش بود سوخت
11 تا دختر
تاحالا به داشتن 2 میلیون فکر کردی؟
دارم میگم خیلی آسونه
اعتماد کامل پدر و مادرمو جلب کن
میتونم پسرتون رو پیدا کنم.
و گولشون میزنیم تا به مکزیکو برن
یه کلانتر هست که شهرستان رو زیر نظر داره
باید برین اونجا باید بهش پول بدین
داریم بهشون صدمهای نمیزنیم.
فقط یه مدت گم و گورشون میکنیم.
تو هویت من رو میدزدی
من پاول هستم. پاول آلن براون.
و بعد تمام سرمایهای که
تو حساب کلیسای مزخرفشون دارن رو برمیداری.
قراره خیلی آسون باشه
فقط دو تا آدم پیرن.
میکشمت مادرجنده
برای شیطان آماده شو
قراره ببرمت به قلمروهش
ایمیلت رو چک کن
یه مرد 24 ساله رو با یه کفش کشت
- پاول براون؟ -بله
- میتونیم صحبت کنیم؟ - میخوای راجع به چی صحبت کنی؟
راجع به اون دختربچه
تو یه مظنون محسوب میشی
باید ازت سوال بپرسم.
دیگه چه چیزایی رو بهم نگفته؟
چه چیزایی؟
"اگر تصمیم داری هویت یک مرد دیگرو رو بدزدی باید مطمئن شی از تو شرورتر نیست."
تشکفروشی همیشه خواب
جابهجایی با موفقیت انجام شد؟
بله
استبان، باخواهرام برو و برنامهی جابهجاییهای فردا رو بریز.
باشه
عالی
تو سلول خودش.نگرانم.
چرا؟
با یه زندانی دیگه تو سلولش درگیر شد.
پسرت اونجا کشته شد
با کفش اون یکی مرد.
درگیر؟
بله
یه کفش؟
بله
اون مرد کی بود؟
اون عوضی پیر امنه؟
دستاش بستست.برای جابهجایی حاضره.
لیلیان
اولویت کارها:
اول: باید حتما خودم رو از
این دستبندها نجات بدم و به یه نفر تلفن کنم.
برای انجام اینکار به یه چیز ساده نیاز دارم.
نیاز دارم که کلانتر اسپانیایی 6 بسته آبجو بخره
و برای اینکه اینکارو انجام بده نباید بترسونمش، تحرکیش کنم
یا وحشتزدهش کنم.
فقط نیاز دارم حین انجام این کارا
هنگامی که توی یه سلول فوق امنیتی مکزیکی گیر افتادم
قانعش کنم که روز طولانی و سختی داشته.
ویزلی، تو نمیتونی از ایستگاه استفاده کنی
تا ازش سوال بپرسی.
ولی آرایشگاه بسته شده تو شهر هست
دیگه جایی از این خلوتتر نداریم.
پاول آلن براون؟
ریچارد مورگان
نه نه لطفا
ریچارد مورگان مادرجنده
نکن.نکن لطفا
نه.لطفا نکن
لعنتی. لعنت نه
شهادت به گناهکاری در زمانی که احتمال بخشیده شدن هست
به مجرم این اجازه رو میده که به زبون خودش
دلایل و شرایطی که موجب ارتکاب جرم شد رو توضیح بده.
مجرم اجازه داره شهادتش رو ادامه بده
بحث سر شرف بود...
شرف من...عالیجناب.
مادرم رو آزار داد
6 هزار دلار داد تا یه سقف جدید گیرش بیاد
و انتظار مخلوطی از بتن متراکم رو داشت ولی اون سرش رو کلاه گذاشت
و بهش تختههای ساخته شده از کاغذ فشرده تحویل داد که روش رنگ شده بود.
کار مزخرفی بود
کاملا مزخرف
و بعد تو حیاط مامانم رو یه "ج.آ "صدا کرد.
با این تفاوت که مثل من از حروف استفاده نکرده،خود کلمه رو گفت.
و اینکارو جلوی بابام انجام داد کوین
که من مطمئنم اون لحظه احساس ضعف کرد.
و بعد جلوی مامانم به بابام گفت "ک"
اون دیگه چیه...
یعنی "کونی"، عالیجناب.
که من نیستم.
من شرف دارم عالیجناب
این چیزیه که اون یارو فهمید
وقتی وحشتزده نفسای آخرشو میکشید.
چی باعث میشه سازندههای لنز
یه فرصت محافظهکار و پرامتیاز تر از این گیرشون بیاد که
که مثلا فروشگاه کینکوز یا متروها براشون هزینهی کمی داشته؟
بله؟
فرنچایز برای محصولات با هزینههای بالا وقتی یه فرد این امتیاز رو میگیره که محصولات یه کمپانی موفق رو بفروشه.
مثل لنزها یا فریمها تو قرارداد ممنوع شده؟
سوال خوبی بود
ممنون
ممنوع نشده
ممنون
فرنچایزهای کمپانی لنزکرفترز...
بله؟
میتونم یه چیزی اضافه کنم
میخوام اضافه کنم که این اولین مرخصی منه
که بعد از گذروندن 900 ساعت تو زندان گرفتم.
که خب میدونین...زمان سختیه.
ولی فرصتهای مختلفی برای فرنچایز گیز آوردم
و میتونم بگم که کمپانی لنزکرفترز شماره یکه؟
از اولین مرخصیم استفاده کردم تا امروز اینجا باشم
تا بتونم یکم اینجا بشناسمتون
چون تصمیم دارم به زودی برای فرنچایز درخواست بدم.
و با اینکه سابقهی جنایی دارم
به زودی آزاد میشم و تنها محکومیتم اینه که
به مشتریهای فریمهایی بدم تا بتونن
دید بهتری داشته باشن
و همینطور به سلیقه و شخصیت خاصشون بخوره.
باشه.ممنونم.
خواهش میکنم.
و دلیل یازدهم برای اینکه چرا باید روی من
و لنزکرفتز سرمایهگذاری کنین
توجه زیادم به جزئیاته
اه لعنت بهش
- زیادی زوم کردی پسرم -آره میدونم. متاسفم بابا.
نمیتونم این مزخرف رو راه بندازم.
صبر کنین. الان درست میشه. درست شد!
اوکی خیلیخب
حالا به عنوان دلیل دوازدهم باید بگم
لنزکرفترز تنها شانستونه
که کسی با فرنچایز محصولات رو با هزینهی پایین بهتون بده.
یه شرط داره
بگو
میخوایم بهمون ملحق بشی
واقعا ملحق بشی
کجا ملحق بشم؟
سر برنامهی مریم مقدس به ما ملحق شو.
لعنت
لعنتی
بزار بهت بگم این چه معنیای داره
نسخه ی نمایشی من از قدرت سالمندان.
تو وقت زیادی برای قوی شدن داری مرد جوان
وقت خیلی زیادی داری
اشکالی نداره که زندگیت تازه الان شروع شده
مادر و پدرم... کوین و دنیس...
خوب میشناسمشون.
خب خیلی پیرن.
لکلکا وقتی منو براشون آوردن
یه سورپرایز بزرگ بهشون دادن.
و من مایهی سراف...
بدتر از یه سرافکندگیم.
حالا هر چی که هست
همهی بچهها حس خوبی به پدر و مادر میدن
ای کاش منم میدادم
واقعا هدفم همینه
اگر بتونم با این فرصت فرنچایز موفق بشم
و راههای دیگه...بهش میرسم.
چه راههای دیگهای؟
عشق ورزیدن بهشون
درست رفتار کردن
بدتر از یه سرافکنگی نباشم.
بیا اینجا
در این لحظه، تو تمام دنیا
تو تمام دنیا، مردم در حال سقوطن.
- باشه قربان - حالا رو پای خودتی
دارمت
- باشه قربان - نه، فقط "پا" صدام کن.
همه همینکارو میکنن.
باشه "پا"
از همین حالا شروع میکنی، درسته؟
آره از همین الان
آرومتر از چیزی که امیدوار بودیم پیش میره ولی...
ولی چی؟
خب مادر و پدرم گفتن میتونن....
یه مقداری از پول رو بهمون بدن
که فقط کمی کمک کرده باش...
حسابهای پدر و مادرت همون حساب مریم مقدس ماست.
اونا دارن روی یه حساب مهمتر سرمایهگذاری میکنن
که کلیسا کنترلش میکنه، تریسی.
میدونم...منم اینجام تا پسش بگیرم.
چیز زیادی نمونده.
چی؟
چیز زیادی برای گرفتن نمونده.
من و پدر و مادرت نفرین شدیم.
چطور؟
با فرزندان پسر... خودمم یکی دارم.
تمام مدت عاشقش بودم، مثل پدر و مادر خودت
کوین و دنیس تمام مدت عشقت بودن
زمانی که خشن بودی، زمانی که کارهای زشت میکردی...تریسی
اونم بعد از یه مدت خرابکاری برگشت
و من بزرگترین اشتباهم دوباره اعتماد کردن بود.
همونجوری که کوین و دنیس به تو اعتماد کردن.
و بعد با بیشتر سرمایهای که داشتیم رفت.
پس حالا که سرمایهشون به باد رفته و دیگه هم نمیتونن کمک کنن
No comments yet. Be the first to leave one.