نخستین 180 خط.
انچه که در گذشت big bang theory
به خاطر همین هم به مامانم گفتم که بایدی از این فکرش دست بکشه
این عروسی ماست و اگه قرار باشه کسی رنگ و مدل گلهارو انتخاب کنه اون فرد قراره شوهر من باشه
متشکرم
منظورم اینه که، من - من نمیخوام داماد رو مخی باشم ولی این کار تو تخصص منه
همه چیز مرتبه؟
اره این فقط هشدار زنگ دره آنو هستش
بهش کمک کردم که نصبش کنه
تو نباید بهش نگاه کنی، اسم این کار جاسوسیه
این یارو دیگه کدوم خریه؟
!! اوه، بزار منم ببینم
پس هنوزم با دوس پسر سابقت صحبت میکنی؟
بله، و قرارم نیست به خاطر این کار ازت عذرخواهی کنم
و توهم باید اون برنامه رو از تو گوشیت پاک کنی
چونکه تو داری یه چیزی رو ازم پنهون میکنی؟
نه، به خاطر اینکه تو باید بهم اعتماد کنی
چطور میتونم بهت اعتماد کنم؟ من اصلأ تورو خوبم نمیشناسم
پس اون وقت داریم چیکار میکنیم؟
!نمیدونم
!مرد غمگین
این خیلی عالیه
چرا این کارو بیشتر نمیکنیم؟
به خاطر اینکه تو دوتا بچه داری
!من شلدون رو دارم
و ظاهرأ هم "پنی" همیشه توی باشگاهه
!اخه به هیکلش نگاه کن چه عالیه
اره، خیلی باحاله، اخه چطور تونستی بعد از اینکه اصلأ حامله نشدی هیکلتو اینطوری خوش تراش کنی؟
اهان، بیا، اینم یه دلیل دیگه برای اینکه ما خیلی اینکارو نمیکنیم
به یه دل غول آسای آهنی میرسی
اولش درو چک میکنم که تلهای در کار نباشه
تلهای در کار نیست
من از چشم جادوییم استفاده میکنم !تا بفهمم اون طرف در چیه
هی این یه جورایی شبیه همون روشیه که تو ازش استفاده کردی تا باهاش از نامزدت جاسوسی کنی
این دوتا اصلأ شبیه هم نیستن
چشم جادوییت مشخص میکنه که یه هیولا اون طرف دره
اون تنهاست و کسی دوستش نداره؟ - فکر کنم -
: من درو باز میکنم و بهش میگم "سلام راج"
من یه بطری شامپاین براتون اووردم
ما اینو سفارش ندادیم
اون آقای جنتل من از اخر "بار" اینو براتون سفارش دادن
اوه، پس اگه بنوشیمش این معنی رو میده که داریم بهش قولی میدیم؟
به خاطر اینکه من از ازدواجم راضیام ولی خوشحال میشم نگاتون کنم
ما قرار نیست هیچکاری کنیم
واقعأ؟ پس ازون هیکلت فقط برای لئونارد استفاده میکنی؟
چرا بهش زنگ نمیزنی؟ مطمعنم میتونید مشکلتونو حل کنید
نمیخوام دربارش صحبت کنم بیاید فقط بازی کنیم
... خیلیخب غول یک چشم بهت میگه
جادوگری که تو دنبالشی توی مسافرخونهی پادشاهان دووارف هستش
واقعأ؟ یه مسافرخونه؟
آنو الان توی هتلش با این دربانش زندانی شده
این یکمی بیاحساسه، اینطور فکر نمیکنی؟
تو قبل اینکه بهش اشاره نکرده بودی اصلأ متوجه این موضوع نشده بودم
خب در هر صورت الان بهت گفتم چه حسی داری؟
!خب بد - ننگ بر تو -
سلام خانوما - زک -
سلام، بچهها شماها زک رو میشناسید
اره، البته
تو این بطری رو برامون فرستادی؟
من گفتم گرونترین بطریتون رو بیارید
اونا گقتن که گرونترینش 200 دلاره
و منم بهشون گفتم که یدونه گرونترشو میخوام
و بعدش اونا گفتم که خب پس 300 دلار بودش
... ولی، ولی این همون بطری - چیزی نگو -
مرسی ولی نباید این همه هزینه میکردی
نه مشکلی نداره. من شرکتمو در اضای کلی پول فروختم
و بعدش یه قایق خریدم
بعدش ازدواج کردم
حدس بزنید کجا؟
روی قایقت؟
نه ولی اگه اینکارو میکردم خیلی عالی میشد
خب، تبریک میگیم
هی، تو و لئونارد باید بیاید و با ما توی قایق شام بخورید
اره خیلی خوب میشه
اره "لئوناردم" از خداشه که بیاد با دوس پسر سابقت روی قایق گرونش شام بخوره
خب پس همه چی حله دیگه - !!! اوه آره -
W
Ww
WwW
هی، شب بازیتون چطور بود؟ - فراتر از حد متوسط بود -
جدی میگم، "شلدون" یه رقمی رو گفت که انقدر بزرگ بود که تو هیچ کدوم ازین جدولها نبود
این خندهداره
واو، نباید تا خونه رانندگی میکردم
شب خانوما چطور بود؟
خوب بود، ایمی مست شد و همش به ما میگفت که سینه شلدون عین یه زردالو بدون مو و تمیزه
خب اینطوری باشه وقتی بهش دست بزنی صدای جیر جیر میده
و ما با زک هم دیدار کردیم
اوه واقعأ؟ حالش چطوره؟
اون ازدواج کرده - اوه اوه، این خوبه -
اره و شرکتشو به اضای کلی پول فروخته و بازنشست شده
و توهم تهش با من ازدواج کردی پس اینطوری همگی برنده شدیم
صبر کن ببینم تو که به زک حسودی نمیکنی مگه نه؟
چی؟ اوه، مشخصه که نه
در حقیقت اون باید به من حسودی کنه چون من تورو دارم
و یه سیاه چاله هم دارم که 30 تا اتاقش کشف نشدن
چون هیچکس به ذهنش نرسید زیر تخت پادشاهی جادوگرو بگرده
اوه، میدونی چیه من دوست دارم برم توشو بگردم
واقعأ؟
خب پس تاسو دوباره در میارم
"میدونم که گند زدم"
ازینجا برو راج
"من فقط میخوام صحبت کنیم"
داری چیکار میکنی؟
Love Actually من دارم به روش فیلم دلتو به دست میارم
نمیدونم منظورت چیه
رو ندیدی؟ Love Actually واقعأ هیچوقت فیلم
اگه بخوای همین الان تماشاش کنی من منتظر میمونم
من هیچی ندارم که بهت بگم
ببین ما هردومون یه اشتباهاتی کردیم من خیلی متاسفم که ازت جاسوسی کردم
من قصدی نداشتم ولی میدونستم که کارم درست نبود
حالا تو میخوای ازم عذرخواهی کنی؟
همچنین گفتی که بهم اعتماد نداری و منو اصلأ نمیشناسی
من بیشتر داشتم فکر میکردم که این یه جر و بحث بینمونو واقعی نیست
صادقانه بگو راج، اصلأ تو چرا باید بخوای با من ازدواج کنی؟
میدونی، خانواده دیگه و اون چیزای هندی
این چیزیه که من فکر میکنم
همه دوستای تو ازدواج کردن و تو نمیخوای از قافله عقب بمونی
و راستش این اصلأ دلیلی کافی و خوب نیست
اوه، ام، خیلیخب، پس اون وقت کار من با کار تو چه تفاوتی داره؟
چرا این همه سال عمرتو برای ادمای اشتباه هدر دادی
و حالا تنها دنبال یه میان بر هستی
راست میگی، فرقی نداره
خیلیخب پس به نقطه اشتراک رسیدیم
آره - عالیه -
صبر کن ببینم سر چی به نقطه اشتراک رسیدیم؟
که دیگه نباید هم دیگه رو ببینیم
میدونی چیه؟ چرا درو نمیبندی و من فقط این کارتهارو نشونت بدم؟
... لطفأ ...
ام، دوست پسر سابق لِنی، "زک" رو به خاطر داری؟
لئونارد من همه دوست پسرای سابق "لنی" رو به خاطر دارم اگه بخوای میتونم به ترتیب حروف الفبا لیستشون کنم
نه مرسی
نکته جالبش اینجاست که شاید فکر کنی "زک" اخرین فرد توی لیست باشه
ولی با دوتا زیک هم قرار گذاشته بود
خب ظاهرأ "زک" شرکتشو در اضای کلی پول فروخته و بازنشست شده
و این تورو اذیت میکنه؟
نمیدونم منظورت اینه که ... نمیونم شاید
این عادلانه به نظر نمیاد
من سخت کار میکنم
و من خیلی باهوشم
از نظر خودم سهم قابل توجی به عنوان یه مرد رو تو زندگی ایفا کردم
ولی تهش زک پولدار میشه
در حالی که من هنوزم برای فیش حقوقی آخر ماهم کار میکنم
خب خیلی از افرادی که نمیشناسی هم پولدارن، به نظر نمیاد که اینا اذیتت کنن
مارک زاکِربرگ Sultan of Brunei Gordon Letwin
اون دیگه کیه؟
اون یکی از 11 کارمند اول ماکروسافت بودش
بچرخم Gordon Letwin خب از طرفی من قرار نیست با
اوه خیلی بد شد، چون اون فردی بود که کمک کرد ساخته بشه H.P.F.S. سیستم فایل بندی
وای فقط چه داستانایی که نمیتونه بگه
پنی بهش قول داده که دوتایی باهم بریم با اونو زنش توی قایق مسخرش شام بخوریم
خب، خیلی راحت بهش بگو نمیخوای بری
خب اون موقع فکر میکنه من حسودو کوته بینم
خب پس میخوای خودتو با ابهت و مسلط نشون بدی؟
من فقط یه اشتباه کردم و اونم گفت که دیگه نمیخواد بام ازدواج کنه
!انگار که خودش تا حالا کار بدی نکرده - مگه کرده؟ -
خب اون قبول کرد که باهام ازدواج کنه
صادقانه بگم فکر کنم خطر از بیخ گوشت گذشته
فکر نکنم اون برات مناسب بوده
هاووی، ساکت
چیه؟
تو نباید پشت انو حرف بد بزنی اونا باهم اشتی میکنن تهش
بعدش تو میشی آدم بده ماجرا
خود من یادمه که وقتی ما باهم قهر ... کردیم پنی کلی حرف بد دربارت زدش
اون چیا گفتش؟
نمیخوام دوباره مرورشون کنم، بعضیهاشون از روی تنفر بود ولی بیشترشون درست بود
پس باید به دوستم دروغ بگم؟
!من نمیخوام تو بهم دروغ بگی
هیچکس قرار نیست بهت دروغ بگه
"دروغ بگو"
اون میگه تنها دلیلی که من میخوام باهاش ازدواج کنم اینه که تمام دوستام ازدواج کردن
و منم نمیخوام عقب بمونم
اوه این حرف چرتیه
نه حق با اونه
حالا چی بگم؟
خب "مریسا" شما دوتا چطوری همو دیدید؟
اوه، داستان خندهداریه
ما تو فروشگاه کتاب همو دیدیم
اره خنده داره
اره من فقط میخواستم از دستشویی اونجا استفاده کنم ولی این خانوم کلی کتاب با این ارتفاع روی هم چیده بود
اوه، پس تو واقعأ از خوندن خوشت میاد؟
اوه نه من اونجا کار میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.