نخستین 200 خط.
... آنچه گذشت - چقدر وخيم ـه ؟ -
به سازمان کودکان و بهزيستي زنگ زدم
ناظر اجتماعي توي راهه
بايد تا اولين تبديلش پيش خودمون باشه
اين "ويل"ـه دوست پسر سابقم
لياقش مرگ بود دختره رو سوزوند
"براين" - گرگِ من کاراي وحشتناکي انجام داده -
چون بايد کاراي وحشتناکي با خودم مي کردم
يه جادو منو برگردوند براي همين تونستي بوسم کني
منم مي تونم برگردم ؟
يه چند تا شرط داره
مثل اينکه هرکسي که از گذشتت ببيني رو به کشتن ميدي
ببخشيد، اجازه ندارين اينجا باشين
خونِ سالم پيدا مي کنم
تنها کاري که تو بايد کني اينه که به من اعتماد کني
نه، چون هرکي که دوستت داره مي ميره
يه روز، شايد يه هفته وقت دارم
... هي، تو
چي شده، چيه ؟
ساعت 3 صبح ؟
جداً ؟
سلام، آدماي تو خونه ام
رفيق ! يه دقه صبر کن، ببخشيد
ميدونستي که همشون توي انجمن دانش آموزان مختلط هستن؟
کي انتظار همچين چيزي رو داشت، نه ؟
عجيبه، نه ؟
ميزباني از دختراي همه کاره توي خونمون ؟
آره، عجيبم هست
! يعني بايد سه ساعت ديگه بيدار ميشدم
! ميدونم
نه، از اين خبرا نيست، باشه ؟
خون آشام که باهاش مشکلي نداشت
آره، "ايدين" باهاش مشکلي نداشت چون وقتي يه نوجوون بود
براش آبجو بي خطر تر از آب بود
اين که باقاليلي نيست ! تو هم که مال اين حرفا نيستي
برو طبقه بالا
!همين الان - ! بيا بريم، بيا بريم -
ميتونم يه دقه باهات صحبت کنم ؟
!آره
! حالا بگو
ميفهمم، اگه يکي از دوستاي منم مي مُرد
دوست داشتم خودمو توي بشکه غرق کنم
اوه! به "هنري" ربطي نداره
باشه، نميخواي درمورد "هنري" صحبت کني مشکلي نيست
ولي غذاي بيرون نيار خونه پسر
نگران نباش قبلاً غذا خوردم
خوردي ؟ چي خوردي ؟ کيو خوردي ؟
سالم بود ؟
پسره رو نمي شناسم
دختره رو نمي شناسم
! ايولا
تو هم آره ؟
خيلي مطمئن ميتونم بگم که
قبل از اينکه بميرم هيچکدوم از اينارو نميشناختم
چون همشون بچه هاي دبيرستاني هستن
بعدش بزرگ شدن و به انجمن دانش آموزان مختلط ملحق شدن
همينش مسخرست
بذار توي حال خودش باشه
همين تازه پسر خون آشامشو از دست داده
خوبيش اينه که حداقل توي خونه ـست
بهتر از اينه که اصلاً ندونيم کجاست
! باشه ؟ آروم باش
! واي خدايا
! بيا اينجا ! بيا اينجا
! وووا
! خبر خوب
اگه گرسنه اي، جعبه پيتزاي خالي توي يخچاله
عزيزم - آره -
کُتم رو نديدي ؟
هي، امشب چي ؟
ميخواي امشب کاري کني ؟
ميخواي جايي بري که
بوي آبجو نميده ؟
خب، راستش امشب بعد از کار
بايد يه جايي برم
امشب ميتوني پيش "ارين" باشي ؟
خب يه بچه 15 ساله به فرزندي گرفتيم ؟
خوبه. من مخالف اينکار نيستم
فقط فکر کردم اگه اينکارو بکنيم جوون تر ميشه
.شايدم "اوگاندا"ـي بشه
ولي بدور از شوخي
اينکه فکر ميکني اون به کمک ما نياز داره رو درک نميکنم
اون جايي براي رفتن نداره
فقط اينکه ازش بخوايم بره حس خوبي نداره، متوجه اي ؟
آره، باشه. حواسم بهش هست
ممنون
خدافظ
خدافظ. هي، امشب کجا بايد بري ؟
خونه مامان بابام
تولد مامانته
آره، فقط همين موقع سال ميبينمشون
ميتونم باهات بيام و بلاخره ملاقاتشون کنم
نه، نه. مجبور نيستي بياي
بايد برم
چون خدا ميدونه اگه کيکش رو نبرم
کسي براش کيک نميگيره
هي! و وضعيت اينجا ؟
جزء وظايف تو نيست
بجاي اون تميز نکن
تميز نميکنم
من نميکنم
خب، بيشتر از يه سالي ميشه
که من و "نورا" به طور جد باهم ديگه هستيم
هم مواقع انسان بودن تقسيم بر مواقع گرگنما بودن
و اگه از قسمت دوباره زنده کردن مُرده چشم پوشي کنيم
و نگران اجاره خونه باشيم
.عالي ميشه
ولي هنوزم بايد پدر و مادرشو اونور علامت مساوي قرار بده
و اونجوري نيست که اونا توي آلاسکا يا "ومينگ" باشن
توي همين بستون خودمون زندگي ميکنن
اون پدر و مادرت رو ديده ؟
آره، يه بار توي شهر با مامانم ناهار خورديم
که اون موقع سنمون براي اين حرفا قد نمي داد
شايد الان زمان مساعدي نيست
منظورم اينه که، داري يه گرگِ نوجوون رو بزرگ مي کني
موقتي ـه
... و من
ميخوام واسه بقيه عمرم با "نورا" باشم
هيچي هم برام مهم نيست
وووه - آره -
آره، خب احساس ميکنم کار درست اين باشه که
پدر و مادرش نيت منو بفهمن، نه ؟
خب، به طور فني، کار درست اينه که
.از پدرش اجازه بگيري
آها، بعدش گاو ماده و يه صندوقچه پر از ابريشم براي جهيزيه بخوان
نه، جدي ميگم قبلاً يه راهي واسه
نزديک شدن به اين قضايا بود
اظهار عشق، خواستگاري، اجازه خواستن
باور کن
وقتي که مثل "نيتي آيس" لبخند ميزني
باور کردنت خيلي سخت ميشه
بعلاوه، خب از اينکه دوباره ... سوث بستون" رو خشک کني"
من کسي رو خشک نکردم
فقط خراب کاري نکن، باشه ؟
يکم تحقيق کردم و اين طرف بيماري رو نگرفته
اين اسم و آدرسشه
ديگه نگران اين نباش، خب ؟
نميخوام توي اين وضعيت قرارت بدم
ايدين" ، ميدونم از وقتي که زيرزمين بودي"
... يکم به سختي ميتوني خودتو وفق بدي، ولي
ولي بنظرت وقتش نيست که به خودت برگردي ؟
به زندگي، به سرکارت ؟
منظورم اينه، بخوام باهات رو راست باشم ميتونيم درآمد بيشتري داشته باشيم
"واسه مخارج جادوي خونِ "سالي
و غذا و پولي که واسه خونواده "ري" فراهم مي کنم
اين هزينه ماورالطبيه کمر شکنه
و ماشين جديد خريدي ؟
آره، ماشين جديد خريدم
آره، يه گرگنما ماشينم رو نابود کرد
... و پول بيمه
خوبه
ميدوني چيه ؟ قضيه راجع به من نيست
شغلت منتظرته. واست بهانه تراشيده بودم
فکر ميکنن داشتي توي استراليا دوره "مطالعه بر روي مزارع زيستي" رو طي مي کردي
فکر مي کنن من چيکار مي کردم ؟ - مطالعه بر روي مزارع زيستي -
... مطالعه بر روي
گوش کن، تنها چيزي که مهمه
.اينه که دوباره پذيرشت مي کنن
آزمون صلاحيتت فرداست
... اگه بتوني از پس اين کاغذ بازي ها بربياي، به وقتش
من نميخوام از توي بيمارستان خون بلند کنم
الان ديگه بيشترشون آلوده شدن
بيخيال پسر
اين هيچوقت دليل کار کردنت توي اونجا نبود
خودت هميشه بهم مي گفتي که کار کردن توي اونجا واسه طلبِ بخشش ـه
واسه کمک کردن به مردمه تا دردشون خاتمه پيدا کنه
درمورد وقت گذروندن توي جايي که خون آشام ها اونجا حضور نداشتن
خب، بنظرم ديگه مجبور نيستم راجع بهش نگران باشم
ويروس نابودشون کرد
هام ؟
سالي" ؟"
غيرممکنه ! "سالي ماليک" ؟
اوه، نه. نه
سالي" ، خودتي ؟"
سالي" ؟" - کجا بودي ؟ -
سالي" ، کجا بودي ؟"
! نبايد اينجا باشين. لطفاً همتون برين
! نبايد اينجا باشين
! لطفاً، نه
! نه، نه. لطفاً
! لطفاً ، لطفاً ، لطفاً
خب، گفتي چي هستي ؟
يه مُرده دوباره به حرکت در اومده هستم
.که با جادو از عالم اموات برگردونده شدم
ولي طلسم شدم
براي همين، کسايي که موقع زنده بودنم منو ميشناسن اگه ببيننم، ميميرن
! هاه
ولي بازم مثل آدمايي ؟
آره، آدمم
فکر کنم
هنوز هويت جديد نگرفتي ؟
بدون اون هيچ کاري نميتوني بکني
باور کن، امتحان کردم
چطوري يه نفر هويت جديد ميگيره ؟
جدي ميگم، کي اينکارو ميکنه ؟
بيشتر آدمايي که فکرشو ميکني
نميتوني بازم "سالي فلان" باشي
اون مُرده
آره، اين روزا اون کلمه معناهاي زيادي پيدا کرده
تو يه طلسم شده اي، يه زامبي سکسي
No comments yet. Be the first to leave one.