نخستین 181 خط.
= قسمت 65=-
واقعا خوشگله
راست میگی
کیونگ ها
میخوام ازت عذر خواهی کنم
چی؟
...قکر میکنم کار نادرستی در
حق تو کردم
همونطور که اون گفت
آدم نباید اینطوری زندگی کنن
حالا که بهش فکر میکنم من اونطوری زندگی کردم
بابا ، منظورتون از این حرفها چیه؟
فکر کنم بابا داره با یه زبون دیگه دعوات میکنه
...تو
وقتی داشتی یک ازدواج اشتباهی میکردی
جلوتو نگرفتم
آهان اون
من میدونستم دخترم اون مرد دوست نداره
ولی هیچ تلاشی نکردم جلوتو بگیرم
من چون خودم میخواستم اونکارو کردم
...من نادیده گرفتم
...وقتی می دونستم
این همه وقت درگیر بودی
بابا
وقتی برای اون همه وقت میدونستم و نادیده گرفتم
برا این بود که فکر کردم دخترم به عنوان همسر یک آدم پولدار خوشبخت میشه
فکر کردم زندگی خوبی میکنی
بخاطر همین نادیده گرفتم
...این کار خیلی بد بود
به عنوان یک پدر
این چه حرفیه؟ منم که باید متاسف باشم
دخترها
...شماها مجبور نیستین ازدواج کنین
هر کار که دوست دارین بکنید
از حالا با همچین چیزایی بهتون فشار نمیارم
اگر کسی هست که واقعا دلتون میخواد باهاش زندگی کنید
مهم نیست کی باشه
...من دیگه
جلوتونو نمی گیرم
هر تصمیمی که بگیرین بهش احترام میذارم
متاسفم دخترام
بابا
خیلی خب بیاین به سلامتی بزنیم و بریم بخوابیم
کیونگ ها
بیاین به سلامتی دخترام
کیونگ ها و یونگ ها بخوریم
به کاری که میکردی ادامه بده - چی؟ -
دور هم بودین و یک کلمه نگفتی منم بیام
اگه خواب نبودی تو هم میومدی بیرون
خیلی خوش قلبی آخه چی اون دخترهارو دوست داری؟
بیا بخوابیم ...بخوابیم - دستتو بردار -
استادت ، آقای نام تا ایل؟
آره ، نمی دونم باید چکار کنم
مستقیم بهش نگفتی که چه احساسی داری؟
دقیقا بهش گفتم در چه موقعیتی هستم
قطعی بهش گفتم چه حسی دارم
با اینکه خیلی دلم براش میسوخت ولی
خیلی رک بهش گفتم گوانگ جه رو دوست دارم
بیچاره ، حتما خیلی صدمه دیده
دقیقا ، واقعا براش متاسفم
من که چیزی نیستم نمی دونم واسه چی منو دوست داره
کیونگ ها چطوری باید این موضوع رو راست و ریست کنم؟
آدم با غروریه مگه نه؟ - آره خیلی -
به هیچ عنوان نباید تحریکش کنی
تا اونجایی که میتونی باهاش رودر رو نشو
باشه
...همیچن آدمهای منحصر به فردی
یهویی ممکن دست به یک کار وحشتناک بزنن
کیونگ ها اون همچین آدمی نیست
دست خودش که نیست
وکیل پارک هم گیر همچین آدمی افتاده بود
...با اون وجهه اش به عنوان یک پسر خوب برا خودش یه زندگی مخفی داشت
فقط میخواست خواسته پدر و مادرش اجرا کنه
تنهاش بذار بلکه تا بتونه با خودش کنار بیاد
تا زمانی که دست از حساسیتش به تو برداره
شاید زمان بگذره به خودش اومد
گفتی مست بوده ...وقتی به هوش بیاد خوب میشه
فکر کنم دیر میاد خونه
این مراسم بزرگی بوده
کلی خبرنگار و مهمون داشته
فکر کنم اون ذاتا تاجر متولد شده
جلوی جمعیت دست و پاشو گم نمی کنه
سخنرانیشم عالیه
فکر کن کاملا به تو رفته
...اگه تو مشکلی نداری میخوام بهش بگم
قبل از اینکه خیلی دیر بشه
میخوام به دخترم بگم که برادر بزرگتر داره
چند وقت پیش ازت شنیدم
...گفتی نمی خوای از خودت
وارثی به عنوان نسلت داشته باشی
گفتم
...نه شایدم
اینو برای گول زدن خودم گفتم
از وقتی اینو متوجه شدم که فهمیدم تاایل پسر منه
عجیب نیست؟
...دلم میخواد
حداقل برای یک بارم که شده
از زبون اون بچه بشنوم که بابا صدام میزنه
فکر میکنی همچین کاری می کنه؟
به نظرت میگه؟
پسر خوبیه
تنها بوده
شاید هنوزم تنها باشه
...باور دارم که اون
تو رو به عنوان پدرش قبول میکنه
الان خیلی عصبی ام که میخوام در این مورد بهش بگم
میخوای بهش زنگ بزنم
نه لازم نیست احتمالا مراسم زیاد طولانی نمیشه
بیا یک کم دیگه تحمل کنیم
اگرم نشد میذارم برای بعد
ای بابا ، این دختره هنوز نیومده خونه
گفت بخاطر مراسم یکم دیر میکنه
اما دیگه خیلی دیر کرده
یونگ ها دوستت دارم ...عاشقتم یونگ ها
یونگ ها دوستت دارم
یونگ ها ، کیم یونگ ها
سوهی ، مراسم خوب گذشت؟
اگه تموم شده میتونم بهت زنگ بزنم؟
خیلی کنجکاوم
چی میخوای بدونی؟
میخواستم بدونم مراسم خوب بود
خیلی خوب بود
استاد با خوبی رفت خونه؟
منظورت مدیر نام ـه؟ البته
امروز حالش چطور به نظر میومد؟
خیلی خوشحال و خندان بود
یه کم مست کرده بود ولی اتفاقی نیفتاد
خدارو شکر واقعا خوشحالم
می تونم قطع کنم یونگ ها؟
باشه ، حتما ...ممنون
حتما خیلی خسته ای برو استراحت کن
مطمئن بودم اتفاقی نمی افته
خدارو شکر
سوهی اومدی؟
مامان
چرا اونجا وایسادی بیا تو دیگه
میخواستم بیام تو
چرا اینقدر لب و لوچه ات آویزونه؟
دارم میام تو دیگه
گریه کردی؟
نه
چرا صورتت اینطوریه؟
خب خسته ام
امروز خیلی کار داشتم
چی شده؟ نمیخوای به من بگی؟
هیچی نشده
شاید بتونی مرده هارو بزاری سر کار ولی منو نمی تونی
بگو ببینم امروز چی شده
مامان
...گاهی وقتها که به زندگیم فکر میکنم فکر میکنم واسه چی من زنده ام
که اینطوری زندگی کنم
دخترت از اوناش نیست که هر چیزی رو جدی بگیره
...پس بهتره
...تو هم اینقدر سوال پیچش نکنی
اونم همچین روزی
خسته نباشی
داری میری سر کار؟ - بله -
یونگ دیگه نذار گوانگ جه بره رانندگی کنه
فکر میکنم هر روز قراره دعوا راه بندازه
باشه من موافقم
این روزها کارهای ساختمونی زیاد نیست
در ضمن این نمی تونه براش یک کار دائمی باشه
فکر میکنی اون باید چکار کنه؟
شنیدم که داشتن با یونگ ها حرف میزدن
مثل اینکه میخواد یه دونه از این کامیونهای فروش مواد غذایی بگیره
جدی؟
یه چک کن ببین به کمک من نیاز دارن یا نه
خبرشو بهم بده
شما بهتره خودتون چک کنید
من نمی تونم برا اینکه یه چیزی به یونگ ها گفتم
من پدرشم نمی تونم حرفمو عوض کنم
باشه چشم
درضمن ببین کسی رو پیدا میکنی واسه اتاق میونگ ها کمد بسازه
زحمتش با تو
اوه خودم می تونم درستش کنم
تو خودت کلی کار داری یکی رو بفرست درستش کنه
...درست حدس زدم
صدای گل پسرم داره میاد
مامان ، جونگ یونگ چکار میکنه؟
حداقل بده جلوی خونه رو اون جارو بزنه
داری میری؟
No comments yet. Be the first to leave one.