نخستین 200 خط.
چی شده؟
من چه بدونم؟
گفت میخواد یه چیزی بگه بعد یهویی زانو زد
جونهی
یه چیزی بگو. بگو چی شده؟
چرا یه جوری اونجا زانو زدی که انگار کار بدی کردی؟
هوم؟
چی شده؟
...این دو تا
چرا همچین میکنید؟
صبر کن ببینم
...شما دو تا
نکنه شما دوتا؟ هان؟
هان؟
هان؟
مامان - هان؟ -
متاسفم مادر جان
چیه؟
چکار کنم؟چکار کنم؟
اوه - اه، مامان، مامان، مامان -
چی؟چطور؟
خونسرد باش، خونسرد باش
چیه؟ - خوبی؟ -
...تو
...تو هم
تو هم... میدونستی؟
اوه
آره میدونستم - وای خدا -
تو کی آدم میشی؟ هان؟
باید برای دکتری درس بخونی
اونوقت همش مشغول اون بازی های بی صاحاب مونده ای
تو وقت کم میاری برای درس خوندن
پس چرا با چیزای دیگه خودت رو مشغول میکنی؟
چرااا؟
مامان چرا با سونگهو همچین میکنی؟
...خب
مگه من چه اشتباهی کردم؟
یعنی داری میگی کار درستی کردی؟
اینطوری میخوای ناامیدم کنی؟
دنبالم بیا
زودباش دنبالم بیا
مامان
مامان
زودباش بیا
...نمیشه، حداقل باید صحبتمون
آ، آخ
یه چیزایی هست نباید مخفیشون کنی، نمیفهمی؟
یه چیزایی هست که نباید ازشون حمایت کنی
نکنه میخوای به خاک سیاه نشستن خواهرت رو ببینی؟
منظورت چیه از به خاک سیاه نشوندن؟
!خفه شو! خفه شو
تو، تو
خوب گوشاتو باز کن
از این به بعد دور جونهی رو خط بکش
چه خاکی به سرم کنم؟
اوه، واقعاً که
داری میری؟
فکر کنم بهتره برم
متاسفم
من متاسفم
که بدون اینکه به تو چیزی بگم این کار رو کردم
به حرف مامانت گوش کن
باشه؟
فعلاً امروز بیا تحمل کنیم
چون نمیخوام وقتی اینجا نیستم بهت سخت بگذره
فهمیدی؟
برو تو
چرا؟
خودم راه رو بلدم
بهت زنگ میزنم
حرکت به طبقه ی پایین
دختره ی احمق - مامان، مامان -
نزن! نزن
اوه، واقعاً که، زود باش معذرت خواهی کن
من کار اشتباهی نکردم
به تو میشه گفت، آدم؟
یه کم انسانیت تو وجودت هست؟
هر چقدر هم عصبانی هستی، بازم چطور میتونی؟
چرا یه جوری رفتار کردی که انگار وجود خارجی نداره؟
هیشکی هم نه، بلکه جونهی
چطور میتونی انقدر تحقیرآمیز با یکی رفتار کنی؟
یه جوری میگی هیشکی هم نه جونهی
انگار چه فرقی داره با بقیه
چرا نمیتونیم با هم باشیم؟
به چه دلیلی؟
چون بچگیاش مراقبش بودی؟
چون برات مثل پسرت بود؟
برای چی؟
مگه چیه؟ چرا انقدر سختش میکنی؟
حالا تو این هیری ویری تو هم حرف نزن دیگه
هیچی ندارم بگم. هیچی
حداقل اگه میخوای بزنی به سیم آخر درست انجامش بده دختره ی احمق
دیگه مرد قحطیه که اونو اتخاب کردی؟
هی
بازم میخوای بگی چرا پیچیده اش میکنم؟
انقدر بده که آسمون رو به زمین میاره
من جونهی رو انتخاب نکردم
اون منو انتخاب کرده
جونهی منو خواسته
مامان نمیدونی که
این روزا چقدر خوش میگذره بهم وقتی قرار میذارم
...دختره ی احمق! تو رد دادی. تو
هی تا وقتی اون روی سگم بالا نیومده، به حرفم گوش کن
دیگه فکرش هم به سرت نزنه که بری دیدنش
این انتظار رو ازم نداشته باش
من باهاش قرار میذارم
حتی اگه آسمون به زمین بیاد
با جونهی قرار میذارم
این دختره
مامان! مامان! مامان
چطور جرئت کردی صداتو رو من بلند کنی؟
فکر کردی کار خوبی کردی که حالا صداتم رو من بلند میکنی؟
بعد اینکه کار احمقانه ای کردی
چی؟ میخوای باهاش قرار بذاری؟
الان اینو باید بگی؟
چطور جرئت میکنی با برادر کوچکترت قرار بذاری؟
اونوقت از کِی برادرمه؟
مگه تو به دنیا آوردیش؟
فکر کردی حق مادری فقط برای اونیه که درد زایمان میکشه؟
هان؟
اینکه تو قلبت بعنوان بچه ات قبولش داشته باشی هم یعنی مادرشی
برای من و بابات اونم مثل سونگهو پسرمونه
ولی برای من نه
برای من جونهی، تنها مردیه که دوسش دارم
آخ
...دختره ی
چی؟
مرد؟
جونهی؟
دختره ی... دختره ی بی حیا خجالتم نمیکشه
آهان، باشه
همین کار رو بکن
باشه
ببینیم کی برنده میشه
فکر کردی میتونی ازش ببری؟
اگه همینطوری پیش بری برات بد میشه
مامان رو هنوز نشناختی؟
مامان ما از اون تیپ مامانا نیست که به بچه اش ببازه
...به محض احتیاط میگم که
گریه نکن
بوسه فقط یه بوسه ست
افسوس فقط افسوسه
...مهمترین
ساکت
هان؟
مامان فهمیده که جونهی و جینا با هم قرار میذارن
بابات وارد عمل میشه
می یون
اوه، واقعاً که
...مهمترین چیز اینه که
...مهمترین چیز اینه که
...اوه
جینا و جونهی
من بهشون اجازه دادم
مامان، آب بخور، آب
جوونا با هم قرار میذارن دیگه
هوم؟
مشکلش چیه اونوقت؟
اون چی میگه؟
چی رو اجازه دادی؟
دلیلش چیه که نتونن قرار بذارن؟
میگن همو دوست دارن
دلیلی نداره که جلوشون رو بگیریم
پس
یعنی داری میگی همه به جز من از قضیه ی جینا خبر دارن؟
چون تو آخرین نفری هستی که خبر دار شدی
خیلی بزرگش میکنی
من اولین کسی بودم که فهمیدم
دهنتو ببند
!مامان! مامان! مامان! مامان! اوه
مامان، حالت خوبه؟ خوبی؟
اوه، واقعاً که
مامان کی میمیره راحت شه؟
بذار ببینم، بذار ببینم
گریه نکردم
جدی میگم
بهش گفتم بعداً دوباره در موردش صحبت میکنیم
مامان مات و مبهوت بود
فکر کنم به خاطر همین اونطوری رفتار کرد
اوه، درسته
هوم
تو هم همینطور، عذاب وجدان نداشته باش
و درکش کن
باشه
نونا
نونا
زود بیا بیرون
بعداً بهت زنگ میزنم
بیا
چیزی یادمون نرفته که؟
چکار میکنی؟ زود برو ماشین رو بیار
من یکم پیش آبجو خوردم
ای بابا
باشه، یکم صبر کن
یه لحظه آرامش ندارم
اگه بریم تو چه کاری از دستمون برمیاد؟
واقعاً؟
باید دختر میشدی
اونوقت تو هم نباید تو خونمون بودی
مرد بودن جُرمه
No comments yet. Be the first to leave one.