نخستین 200 خط.
من مطمئن بودم…
من در مورد همه چیز مطمئن بودم
…من فکر کردم اجازه دارم
فکر کردم…
…من اجازه دارم باهات ملاقات کنم…
هی تو حالت خوبه؟
!هی
We need help! Help us here.
شما مریضی؟ !سلام
همه اینجان؟
یه آمبولانس خبر کنید سلام؟
…متشکرم
…من واقعا…
…خوشحال بودم…
…من به قول هایی که داده بودم…
…نمی تونم عمل کنم…
.واقعا متاسفم
فقط یکبار…
…فقط برای یکبار دیگه
لطفا منو بگیر…
…از این لحظه به بعد هیچ جا نرو
و فقط کنار من بمون…
.سلام
.سلام ...من لی هیوک سو هستم
پدر بوم یی....
اوه ، سلام
…متاسفم ، اما
میخواستم بدونم شما اتفاقی بوم یی رو ندیدین...
- بله - شما ملاقاتش کردین؟
…من نمیتونم پیداش کنم ، پس
اون حالش خوبه؟
شما با اون هستین؟
.الان نه
نه؟
اون رفته؟
.بله
کی ....کجا رفته؟
.یه لحظه صبر کنید من یه تماس تلفنی دارم
.باشه .ممنونم
.خدافظ
بله؟
شما ملاقاتش کردین؟
…من نمیتونم پیداش کنم
اون حالش خوبه؟
مشترک مورد نظر شما در دسترس نمیباشد...
…در واقع
…من فردا صبح یک چکاپ دارم…
من امروز نمیتونم چیزی بخورم…
.معاینه منظم
.من این معاینه رو هر سال انجام میدم
.من شام خوردم
…فکر کردم اجازه دارم
…فکر کردم
…اجازه دارم با شما ملاقات کنم…
من خیلی متاسفم…
- بله هیونگ - سلام دونگ ووک
....چرا این سوالهارو میکنین نکنه اتفاقی برام افتاده
پبریروز؟
.به نظر عجیب میاد
...تا امروز بعد از ظهر اون کاملا طبیعی بود
و یه دفعه رفتارش عجیب و غریب شده
.اون گفت که همیشه یه معاینه منظم داشته
مشکلی وجود داره؟
هیونگ
بله؟
بوم یی ....اینجاست
تو بیمارستان…
اونو با عجله به اورژانس بردن
....اون یک شوک داشته الان تحت درمان سیستم ایمنی
…پس اگه موثر باشه…
...یعنی اگه عملکرد قلبش بتونه بهتر بشه
اون بهوش میاد…
چی میشه اگه موثر نباشه؟
...ما تمام درمان های لازم رو انجام دادیم
...براش...
تا زمان که اون بتونه یه قلب جدید پیدا کنه...until she can find a new heart.
.برو تو و ببینش
اون ممکنه دیگه نتونه بلند شه
چرا هنوز بیدار نشده؟
هان؟
حالش خوبه؟
ها؟
.متاسفم
کجا داری میری؟
.من بیرون منتظر میمونم
...تنها کاری که میتونیم در این مورد انجام بدیم
اینکه دعا کنیم...
…فقط میتونیم دعا کنیم
برای اینکه معجزه بشه…
…چطوری
باید زندگی کنم؟…
به من بگو؟
- عیسی مسیح - مراقبش باش
خام لی بوم یی بیدار شدن
.دکتر کانگ خواستن که بهتون بگم ایشون به یکی از اتاق های بخش منتقل شدند
پدر
بله، دخترم
…من
بیا صبر کنیم باشه؟
.ما فقط باید صبر کنیم
…فعلا
…نمیخواد راجع به هیچی فکر کنی…
تا بهتر بشی..
…تو باید سالم بمونی
اینجوری میتونی جراحی داشته باشی…
بوم یی
…اون
اینجاست...
میدونم
من فقط ...میدونم
…اما
..خوبه
این چیزیه که من فکر میکردم…
فکر نمیکردم این برای بوم یی پیش بیاد…
…با قدرت درونی خاصی که داشت…
خوبه
.ما با بیمار اینجوری حرف میزنیم
…به هر حال
…خدار و شکر بخاطر اون...
و ممنونم ازت که به خاطر اون اومدی اینجا…
...چطوره
الان حالش چطوره؟
...اون موقتا بهتره
اما هنوز هم اون نیاز به مراقبت داره…
…اما
…فکر کنم بهتره شما منتظرش بمونید…
تو این وضعیت بوم یی…
بله
میفهمم
نگران نباش مامان
من بهش گفتم دیگه نمیتونیم همو ببینیم
چرا؟
این به خاطر من بوده؟
نه
این بخاطر خودمه
…من با اطمینان کامل
بیشتر از هر کس دیگه ای…
من مطمئن بودم میتونم دوستش داشته باشم.
.اما مطمئن نیستم بتونم زنده بمونم…
متاسفم ،جی وون
…این
اشتباه من بود…
ها؟
متاسفم که بدون اینکه تو باشی تو دفترت منتظر شدم
اشکالی نداره
خوابیده بودی؟
.نه اصلا
آیا عملت به خوبی تموم شد؟
بله
من جلسه ات رو با رییس سانگ به تعویق انداختم
خوبه ممنونم
میخوای برات یه چیزی بخرم بخوری؟
چی؟
.تو مثل همسر من هستی
.صدای تو هم مثل مردیه که ازدواج کرده
تو تنها کسی هستی که میتونه منو بخندونه
بگذریم هیونگ حالش چطوره؟
بوم یی اونو ندیده
…راستش
من نمیتونم درکش کنم…
بوم یی بیماریش از اون مخفی کرد تا از صدمه زدن به اون اجتناب کنه…
بیشتر بخاطر اون نگرانه تا بیماری خودش
.فکر میکنم اونو درک میکنم
.اون اینکارو میکنه برای اینکه دوسش داره
این یعنی عشق؟
.این یعنی خودخواه بودن
.ممکنه بطور ناگهانی درد شدیدی داشته باشی
وقتی اینجوری شدی فوری با دکتر تماس بگیر
...من هرگز
داروهام قطع نکردم...
این تقصیر تو نیست
.تقصیر منه
...فکر کنم دارم مجازات میشم
برای اینکه تو رو اذیت کردم...
.هیونگ هنوز هم اینجاست
چرا نمیخوای ببینیش؟
اون تمام شب منتظر تو بود
...هیچکس نمیدونه
اگه من این وسط بمیرم..
…اون چقدر دیگه باید صبر کنه
…اگه من مثل زنش بمیرم
من همیشه دلم براش میسوخت….
...بخاطر اون اتفاق
...اما حتی اگه اونو نداشته باشه...
...اون کمتر صدمه میبینه...
پس دیگه نگو که اون نباید منو ببینه..
فکر میکنم بهتره ما دیگه همدیگرو نبینیم
بعد از اینکه ما در جزیره اودو همدیگرو ملاقات کردیم
من نمیدونستم میخوام تبدیل به یک ستاره بشم
که قراره تو آسمونها زندگیمو سپری کنم
و برای همیشه از کنار تو ناپدید میشم
متاسفم
…چوپان
…براش بهتره…
…برای همیشه از استفانیا مراقبت کنی…
…مهم نیست چقدر باد قوی باشه…
مهم نیست چقدر برف و بارون سنگین باشه
بله مادر
…اون به نظر من خیلی دوست داشتنی و شیرینه
برای همین میتونم درک کنم اون در نظر شما چه شکلیه…
No comments yet. Be the first to leave one.