نخستین 200 خط.
FarsiSubtitle تـيـــم ترجمــــه ي با افتـــــــخار تقـــــــــديـــــم ميـکـنـد
... " ميدوني ، " پان سينگ
نه تا گُجَراتي رو تو روز روشن کشته ...
در واقع انتقام مرگ برادرش رو مي گرفت
و حالا پليس ها کاملاً درمونده شدن
در هر حال پليس ها چي کار ميتونن بکنن ؟ ... اگه پليس ها تو شرق باشن
اون وقت " پان سينگ " تو غربه ...
ميگن قبلاً تو ارتش بوده
... هي ، يه سيگار بهم بده
کل پاکت رو بده
بگير ، اينم پولش
! يه سري حقه بازيهايي داره صورت ميگيره
تو به نظر زيادي خوشحالي
! حالا کجاش رو ديدي
منتظر عکس من تو صفحه ي اول روزنامه ها باش
... اگه عکسم چاپ نشه
اون موقع غذايي رو که به سگات ميدي رو مي خورم ...
براي چي ؟
به گروه " پان سينگ " ملحق شدي ؟
از کجا ميدوني ؟ ! به کسي نگي
هموني که پيراهن آبي تنشه ؟ - اره -
بفرماييد ؟
سلام عليکم
اين همون روزنامه نگاره هستش ؟
بله
اميدوارم که خبرچين از آب در نياد
به هيچ وجه اينطور نيست
اون يه فرد ارتشيه
اون در مورد وقت شناسي خيلي دقيقه
کاملاً همينطوره
تا وقتي که کارت تموم بشه ، دختره پيش ما مي مونه
... عزيزم
... يه کمي
اينجا پيش عمو بمون ...
بهت شيريني ميده
! بهت شيريني مورد علاقت رو ميده
فيلمي که دوست داري رو هم نشونت ميده
مشکلي که نداره ؟
لطفاً مراقبش باشين
... ببخشيد
... صبر کنين
لطفاً اينو بگيرين و مراقبش باشين
بريم ؟
خواهرم اينجا جاش امنه ؟
بستگي به خودت داره
يالا
... بيا
روزنامه نگاره اينجاست سردار
خوب گشتيمش
... گوش کن ، برادر
چطوري صداش بزنم ؟
آقا " بگم خوبه ؟ "
... يا
... ســ ...ســ ...ســ
سردار ؟
... ممنون سردار
براي اينکه قبول کردين من رو ببينيد
... اين مصاحبه
براي من خيلي مهمه
... هي
داري چي کار ميکني ؟ - ... چي -
... من ... نمي ... نمي
فقط داشتم دفترچه ام رو بيرون مياوردم
... اونطوري که دستت رو حرکت دادي
فکر کردم يه بمب اونجا داري
ولش کن
قربان ، من پايين هستم
بشين
مشکلي با نشستن روي زمين داري ؟
! تو خيلي از من جوونتري
تو خواهر زاده ي سرگرد " چوهان " هستي ؟
بله آقا ، ايشون دايي من هستن
براي چي توي ارتش نيستي ؟
... آقا ، من
من به نوشتن علاقمند هستم
به لطف شما اميدوارم که يه نويسنده ي مشهور بشم
در شرايط راحتي کار ميکني ! و از روي هيکلت ميشه اين مسئله رو فهميد
از شر اين هيکل خلاص شو
از فردا ، هر روز چهار کيلومتر بدو
هاه ؟
" بگو ، " از فردا
از فـــ ... فــــ ... فردا
" درست بگو " از فردا - از فردا -
ميتونيم شروع کنيم آقا ؟
چطوري يه راهزن شدين ؟
تو يه روزنامه نگار ماهر هستي يا اينکه هنوز داري آموزش ميبيني ؟
سنت هاي اين مکان رو نميدوني ؟
توي دره ها بهمون ميگن ياغي ميگن
راهزن ها توي مجلس پيدا ميشن
... پـــ ... پــــ ... پـــــ
ولش کن ، جلسه تمومه
... نــــ ... نه - وسائلت رو جمع کن و برو -
... فرمانده ، من ... من ... من متأسفم - گفتم که تمومه -
تمومه
... منظورم اين بود که
...کـــ ... کار شما
... منظورم اينه که
کي براي اولين بار اسلحه به دست گرفتين ؟
اين سؤالم بود
... بريتانياييها فرار کردن
... و بعدش
پانديت نهرو " نخست وزير شد " ...
... با يه شروع جديد براي هند
منم يه فصل جديدي توي زندگيم شروع کردم ...
رامچاران " ، ببين کي داره اين طرفي مياد ؟ "
عروس بيا اينجا
اون کيه ؟
اون کيه ؟
! ببين کي داره مياد
پسرم به خونه برگشته
! حالا ديگه يه ارتشي شده
ببين برات چي اوردم
ما هيچي ، حداقل به فکر همسرت باش
معذرت ميخوام ، منو ببخشيد
! از همسرت معذرت خواهي کن
حالا ميشه يه چيزي براي خوردن بهم بدي ؟
بزار کمکت کنم
! به خودت زحمت نده
ديگه عادت کردم تنهايي تو خونه بمونم
بد عادتم نکن
اگه واقعاً عادت کردي که فردار دوباره بر ميگردم
... باشه
تو برو ، منم مي پرم تو چاه
اينجا قائم شدي پس
تو دونده ي خوبي هستي
درست مثل يه خروس
! باشه ...سريع و چابک مثل يه گربه
... من تو روستا سخنراني کردم
همه اون بيرون مشغول هستن
منو ببين
تو هم فکر ميکردي که مُردم ؟
اين حرف رو نزن
من طالعت رو به کشيش نشون دادم
اون گفت که ، تو با طالع " مسافر " متولد شدي
... اما مي دونستم که
... مهم نيست چه اتفاقي بيفته
اخرش بر ميگردي پيش خودم ...
... اينجا ارتشه نه يه اداره ي دولتي
که هرطور که دلتون ميخواد رفتار کنين
براي چي دو روز تأخير داشتين ؟
قربان ، مادرم مريض بود
قربان ، داشتم ازدواج مي کردم
اول ارتشه و بعد خانواده
و تو چي ؟
قربان ، من بايد محصول سرپا رو درو ميکردم
! به زودي خودت هم قادر به "سرپا " ايستادن نخواهي بود
ده دور با کيف و وسائلتون مي دوديد
چپ ، راست ، چپ
! توجه کنيد
... ده ده دور دويدم ، قربان
فکر کردي که من احمقم ؟
من سريع مي دوم من مشکلي با دويدن ندارم
عاليه ، پس ده دور ديگه هم بدو
با يا بدون وسائل ، قربان ؟
... " راکش "
اين يارو کيه ؟
اون يکي از نيروهاي جديده اسمش هم " پان سينگ تومار " هستش
اولين باريه که مي بينم يه نفر از تنبيهش لذت مي بره
37روپيه هست
چطوري با دو رپيه دووم مياري ؟
ارتش احتياجات من رو رفع ميکنه
همسرم به تازگي يه دختر به دنيا اورده
! تبريک ميگم
حالا بايد احتياجات اونا رو هم برطرف کنم
مي خوري تا زندگي کني ؟ يا زندگي ميکني که بخوري ؟
... اين نون براي زنده موندنه
اينم نون براي خوردنه ...
چند تا ميخواي ؟
بردار
... " پان سينگ "
اينجا يه گردانه نه يه پارتي مجردي
ما کمبود غذا داريم و تو باعث ميشي که از گرسنگي بميريم
من اشتهاي زيادي دارم
برو تو زمينه هاي ورزشي اونجا کمبود غذا ندارن
خداحافظ خانوم تو " گواليور " خوش بگذره
بريتانيايي ها دوتا چيز بزرگ رو به جا گذاشتن ، قربان
... اولي نظمه
و دومي هم بستني هستش ...
يه کمي براتون اماده کردم
يه کميش رو به خونتون ببرين خانومتون حتماً خوشش مياد
... نه ، نه ... تا وقتي که برسم خونه
! تبديل به ميلک شيک ميشه
... قربان
بزارين من وارد گروه ورزشي بشم
اونجا محدوديت غذا ندارن
گروه ورزشي ؟
کدوم ورزش ؟
هرچيزي قربان من حتي سريع هم مي تونم بدوم
اوه واقعاً ؟
بله ، من عاشق دويدن هستم
... بسيار خب ، اگه اين بستني رو قبل از اينکه آب بشه
! به خونه ي سرگرد برسوني ...
اون وقت جزو گروه ورزشي ميشي
آدرستون چيه قربان ؟
سرگرد اين رو فرستادن
ميتونيد چک کنيد ببينيد که آب نشده باشه
ساعت چنده ؟
ساعت نه هستش ، چطور مگه ؟
بهشون بگين که در عرض چهار دقيقه اينجا رسيدم
چي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.