نخستین 171 خط.
بشر دست به هرکاری برای .گریز از وجدان خود میزند، هرچند سخیف
کارل گوستاو یونگ
راستی چیکار کردی هاروکی؟
.اینو دوست ندارم
...ا-اوه، هیچی
...هی، اگه رای مثبتمون رو به خودمون
!هیسسسس
.تو کلاس از این حرفا نزن
.تف بهش. جو کلاس ریدمانه
قراره تا رایگیری اینطوری باشه؟
.تا قبل رایگیری همه میخوان سرشون تو کار خودشون باشه
یا دنبال اینن یه گروهی دور خودشون .جمع کنن تا رای مثبت بدن بهم
.شایدم این تنها راهش باشه
هنوز جمعبندی نکردی که کی اخراج بشه؟
!مثل ریون-کون داری حرف میزنیا
،گفتی ریون فقط اعتماد به نفس کاذب داره
.این نظر خودته که منم موافق نیستم باهاش
چی گفتی؟
خب؟ میخوای چیکار کنی حالا؟
...من
ناتوانیم تو مشارکت توی کارای کلاس
.به خاطر عدم اعتماد به نفس خودم به رهبریمه
برادر... چطور باید با این قضیه روبهرو بشم؟
میشه جلو خوابگاه همو ببینیم؟
.میخواستم در مورد یه موضوعی باهات صحبت کنم
.هی، آیانوکوجی-کون
داری میری خونه؟
آساهینا-سنپای؟
امروز با هونامی نیستی؟
.بین من و ایچینوسه چیز خاصی نیست
نه بابا؟
.اون میگه که دوستید
چی میخوای؟
.صاف رفتی سر اصل مطلبا
.ولی باشه مشکلی نیست
.یه چیزی هست که میخواستم در مورد هونامی دوست داشتنیت بگم
...تو امتحان ویژهای که داریم
.از میابی کمک خواسته
رئیس ناگومو؟
.20میلیون امتیاز نیاز دارن که یکی اخراج نشه
.ازش خواسته که مابهالتفاوتش رو بهش قرض بده
و حدس بزن میابی چی گفته؟
یه جور کارای سخت؟
...شرط قرض دادنش
.اینه که باهاش بره سر قرار
مطمئنی میخوای اینا رو به من بگی؟
.اینکارو واسه کمک به کلاس خودم میکنم
،اگه میابی اینهمه امتیاز رو به یه سال اولی بده
.ممکنه بعداً واسمون سخت بشه
...و مهمتر از همه
.و برای هونامی ناراحتم که خودشو واسه یه دوست فدا کنه
حالا چرا اومدی پیش من؟
.خودمم نمیدونم
.فکر کردم شاید بتونی کاری در موردش بکنی
...خب
.مثل تیری تو تاریکی انداختنه
.به هرحال، حالا دیگه داستانو فهمیدی
.تصمیمش با خودته که چیکار کنی
.شرمنده که وقتتو گرفتم
.مشکلی ندارم
.بیا الکی اینجا نچرخیم
.میتونیم تو اتاق من صحبت کنیم
.یا خدا عجب نصادفی
.دوستان عزیزم هیراتا و آیانوکوجی
کوئنجی کون؟
مغزاتون رو میخواید بریزید رو هم یه راه واسه این امتحان پیدا کنید، آره؟
هیچوقت عوض نمیشی، نه؟
.این امتحان واسه عوض کردن من کافی نیست
،تا دارید انرژیتون رو بازیابی میکنید
.فکر کنید ببینید کدوم آشغالا رو باید بندازید دور
.آیانوکوجی-کون بیا بریم
.باشه
سال دیگه تقریباً تمومه، نه؟
...فرستادنمون جزیره متروکه، ارودگاه آموزشی
.سال پرکاری بود
.آره. ولی من ازش لذت بردم
و کلاسم بیشتر از اون چیزی که روز اول فکر میکردم
.باهم دیگه اخت شدن
.آره
.خب... تا این آزمون
.حدس میزدم در مورد این باشه
.شرمنده
.نمیتونم راهی واسه حل این آزمون پیدا کنم
.مهم نیست چقد سخت بهش فکر کنم
واقعاً راهی نیست همه رو نجات بدیم؟
.میترسم از دست منم کاری برنیاد
.20میلیون امتیاز جمع کردن گزینه واقعبینانهای نیست
.آره
.تنها نکته این آزمون اینه کسی که لازمش نداریم رو بندازیم بره
.ولی هیراتا هیچوقت نمیتونه تصمیم بگیره کی باید حذف بشه
...هی، آیانوکوجی
به نظرت شخص خاصی هست بدون اون بتونیم کارو پیش ببریم؟
.به طور خاص نه
،هرکس رو از دست بدیم .با رفتنش باید کنار بیاییم
.تو خیلی خونسردی
.تو واسه رهبری کلاس مناسبتر از منی
.منو زیادی دست بالا گرفتی
.خیلی متواضعی
.از موقع حادثه کاروییزاوا به من این قضیه فکر کردم
.شرمنده که گفتم دیر وقت بیای
.سلام، نه بابا مشکلی نیست
.ولی سابقه نداشت تو ازم بخوای صحبت کنیم
.خودمم شخصاً میخواستم باهات حرف بزنم
.زمین سرده، راحت باش رو تخت بشین
.مم-ممنون
...به طرز عجیبی هیجانانگیزه
این امتحان رو چطوری میخواید بگذرونید؟
خب... هنوز دارم فکر میکنم چطوری از .اخراج یکی دیگه جلوگیری کنیم
.حدس میزنم از ناگومو کمک خواسته باشی
چه کمکی؟
.شک دارم حتی کلاس-بی هم بتونه 20 میلیون امتیاز جور کنه
.که یعنی به کمک شخص ثالث نیاز داری
.که اینطور
آساهینا-سنپای بهت گفت؟
شرایطشم بهت گفت؟
.آره
.مسخرهست، نه؟ بین اینهمه راه
.ممنون
چقد امتیاز دارید؟
.یکم بیشتر از 4 میلیون
.پس معامله خوبیه
.آره
یکم احمقانه به نظر میاد که ناگومو-سنپای فقط چون باهاش قرار گذاشتم
.اینهمه امتیاز بهم قرض بده
.راستش، به نظرم این از اون چیزایی که باید بابتش امتیاز رو خرج کنیم
.فکر میکنم این تنها راه نجات کل کلاس-بی باشه
اینطوریاست؟
قضاوتم نمیکنی؟
.چیزی برای قضاوت نمیبینم
.با این حال نمیدونم چرا انقد میخوای یه نفر رو نجات بدی
حدس میزنم... نگران من بودی، آره؟
.مطمئنم فکر میکنی کار گستاخانهای کردم
.نخیرم. خیلیم خوشحال شدم
...ولی
.ممکنه یکم برام دردسرساز باشه
.اگه باهات صحبت نمیکردم شاید تصمیم گرفتن واسم راحتتر بود
...هی، آیانوکوجی
واقعاً خیلی خفنی نه؟
.متاسفانه من همچین حسی ندارم
!ولی این باعث میشه حتی خفنتر بشی
...چون تو
چی؟
.هیچی
چرا اینطوری شد؟
جدی میگی؟
چی، مگه من تا حالا دروغم گفتم؟
بعد کلاس باهم بریم پس؟
.معلومه، بیا بریم
چیزی شده؟
تو هم حسش میکنی؟
.فکر نکنم خوشم بیاد
،قبلاً جدا جدا بودن .ولی الان خیلی فرق کرده
اجماعی واسه اخراج کسی شکل گرفته؟
.که اینطور
.حالا که گفتی، منم حسش کردما
باید کسی رو بررسی کنیم؟
.نه، سرکش کشیدن اینور اونور ممکنه خودمون رو هدف تبدیل کنه
به نظرتون هدف یکی از اعضای گروهمونه؟
!از این حرفا نزن هاروکا-چان
اینکه کسی ازمون نخواسته به اجماعشون بپیوندیم
.ممکنه نتیجه همین باشه
...اگه تهدیدت کنن که کمک کنی یا خودت هدف قرار بگیری
چیکار میکنی؟
.معلومه که گروه خودمون رو اولویت قرار میدم
حتی اگه منجر به هدف شدن خودت بشه؟
...خب
اونقدر دل به اینجا موندن نبستم .که به خاطرش به دوستام خیانت کنم
!منم هیچ وقت بهتون خیانت نمیکنم
کِسه؟
.عقلاً با دخترا موافقم
.ولی واقعیت اینطور نیست
No comments yet. Be the first to leave one.