نخستین 200 خط.
از همون اولش خوب بود
اولاش واقعاً عالی بود
وقتی تازه شروع شده بود، ما، ام...
تازه شروع کرده بودیم، ام، همدیگه رو ببینیم
تازه شروع کرده بودیم با هم بریم بیرون
فقط خودمون دو نفر کارا رو میکردیم
خب، همیشه همینطوره
مگه همیشه همینجوری نیست؟
مگه نه؟
وای خدا، چه انرژیای داشتیم
چقدر بهمون خوش میگذشت
وقتایی که با هم میگذروندیم
بعضی وقتا هیچ کاری نمیکردیم
همهکاری میکردیم
در واقع مهم نبود داشتیم چیکار میکردیم
هر کاری
فقط خیلی خوب بود
مثل یه مواد مخدر بود
هر روز، همینجوری که قدم میزدم
هر کاری که داشتم میکردم
کل دنیا زیبا بود
همهچیز معنی داشت
هر چیزی که قبلاً معنی نداشت، یهو...
انگار دوباره زنده شده بودم
انگار مرده بودم و هیچکس بهم نگفته بود
و حالا دوباره زنده بودم
امید، فکر کنم
همون بود
باور. امم...
دوباره به همهچیز باور پیدا کردن
میدونی، حتی از قیافهم هم خوشم میاومد
دیگه وزنمو چک نمیکردم
سیگار کشیدن رو ترک کردم
دیگه سیگار نمیکشیدم
دیگه خودمو تنبیه نمیکردم
از خودم راضی بودم
حس میکردم میتونم هر کاری انجام بدم
اینقدر هیجانزده میشدم که میلرزیدم
هر بار که میدونستم قراره ببینمش
انگار یه برق از وجودم ساطع میشد
میدونی، مردم میگفتن...
"چت شده؟ چقدر عالی به نظر میای!"
"چیکار کردی؟"
تو اوج بودم
قوی بودم
آروم بودم
کیفم حسابی کوک بود
همهچیز یهو سر و سامان گرفت
همه مشکلات حل نشده
همه ترسها، همه اضطرابها
بعضی وقتا، حتی نمیدونی که درد داری
تا وقتی که از بین بره
و بعد آسودگی
اون شادی
خب...
اولین باری که دیدمش
چشمم بهش افتاد
میدونستم... همون لحظه
این همون بود. واقعاً همون
وقتی یه رابطه اینقدر خوب شروع میشه
راهی جز بد شدن نداره
چرا باید اینقدر لعنتی سخت باشی؟
چون میخوام بدونم
مزخرفه! میخوای بدونی چیکار داریم میکنیم؟
چیکار داریم میکنیم؟
کاری که داری میکنی اینه که داری میری، داری میری. برو!
من نمیرم
برو
قرار بود حرف بزنیم
داریم حرف میزنیم
نه، حرف نمیزنیم
ما حرف نمیزنیم!
باشه، پس. حرف میزنیم
حرف میزنیم
حرف بزن!
حرف بزن!
آه!
خوبه
تو واقعاً حالمو بهم میزنی
اوه، خیلی ممنون
اگه غذا بخورم، دلم میخواد بالا بیارم
اگه غذا نخورم، سردرد میگیرم
اگه بخوابم، کابوس میبینم
اگه نخوابم، افسرده میشم
نمیتونم تکون بخورم
رو صندلی گیر کردم و دارم تک تک کلماتو مرور میکنم
و این فقط حالمو بدتر میکنه
این طرز حرف زدنتونه؟
دارم تلاش میکنم!
ببین، من ۵۷ تا سبزیجات دارم که منتظرن
تا فردا صبح ازشون عکس بگیرم
منم کار میکنم
آره. پارله وو فرانسه؟
تدریس. خیلی کار سختیه
آره حتماً
تمومه. من فردا اون کلاسو میگیرم
چی، ایروبیک؟
نه. فلوبر و بردگی خانگی زنان
یا اینکه آیا هر کسی که آلت تناسلی داره، حتماً باید یه کلهخر باشه؟
وای خدا، عالیه. باید قبول شی
درسته
ساکت شو!
میشه لطفاً برگردی و منو همونجا که پیدام کردی پیاده کنی؟
یعنی، همین که این ترافیک لعنتی راه افتاد؟
ببخشید
منم همینطور
منم همینطورم
قصدش رو نداشتم
منم همینطور
فقط...
میدونم
بعضی وقتا...
اوه!
هوم...
فکر میکنم دیگه نباید همدیگه رو ببینیم.
یعنی چی آخه، دو سال؟
دو سال و نیم؟
چه فایدهای داره؟
دو سال و نیم...
ما داشتیم چیکار میکردیم؟
دیگه نمیدونم.
نمیدونم چیکار کنم، باشه؟
سعی کن.
ما باید تلاش کنیم.
منظورم اینه که، ما قرار بود حداقل یه تلاشی بکنیم.
همین که یه مشکلی پیش میاد، همینجوری میری بیرون؟
این دیگه چه کوفتیه؟
منم دیگه نمیخوام ببینمت، ولی میبینمت.
و... کی میگه ما چیزی رو میخوایم که فکر میکنیم میخوایم؟
ما چیزی رو میخوایم که فکر میکنیم باید بخوایم.
مثل چیزایی که کتابا و فیلما بهمون میگن باید بخوایم.
من همونو میخواستم.
خوشبختی. خوشبختی، خوشبختی، خوشبختی. از این چرت و پرتا، باشه؟
ما به اون نرسیدیم.
اون تموم شد. ولی ما تموم نشدیم.
فقط پایان یه رویاست، همین.
صبح که بیدار میشی، رویا تموم شده.
خب که چی؟
من هنوز هستم.
تو هنوز هستی. ما هنوز هستیم، باشه؟
آره.
پس شاید باید...
شاید دیگه همدیگه رو نبینیم.
همینو گفتم.
اون نمیخواد زنگ بزنی.
اگه میخواست حرف بزنه خودش بهت زنگ میزد.
چی باید بگم؟ سلام؟ سلام خوبه.
"سلام. منم."
"سلام. منم."
"سلام مونیکا. منم، استیو."
وای خدایا.
"هی."
"سلام. منو یادت میاد؟"
لعنتی.
فقط...
فقط انجامش بده، باشه؟
توی محله بودم، گفتم یه سر بزنم و سلامی بکنم، میدونی.
ولی بعد با خودم گفتم شاید اول باید زنگ بزنم.
میدونی، ببینم هستی، اگه مشکلی نیست، میدونی.
که کسی... پیشت نباشه یا همچین چیزی.
که تنها باشی.
نمیدونم.
آره، این اواخر خیلی بیرون بودم.
نه. راستش من... نه.
این اواخر خیلی بیرون بودم. کار میکنم.
بیرون رفتن... کار کردن.
انجامش بده، انجامش بده، انجامش بده.
این اواخر خیلی بیرون بودم. کار میکردم.
این اواخر با زنهای زیادی قرار گذاشتم.
مونیکا.
بازم اون موقع از ساله.
دارم از لوبیای لیما عکس میگیرم.
آره، خوشگلن.
خب، چرا بهم زنگ نمیزنی آخه؟
اوهوف.
هی. میخوای بریم بیرون؟
نمیدونم. میتونیم بریم رستوران.
اوم... بریم سینما، یه چیزی بخوریم. نمیدونم.
بریم بیرون. بیرونِ بیرون. میدونی، بیرون، باشه؟
دلم میخواد ببینمت.
آره. آره. خوبه که ببینمت.
فکر نمیکنی؟
اینطور نیست؟
آره؟
آره. اومهوم؟
نمیدونم. فقط، آ... فقط ببینمت.
میدونی. بیا دیگه.
نه. نه، من فقط...
نه. منظورم اینه که ببینمت، باشه؟
نه. من فقط...
آره.
ببین، میدونم قرار نیست همدیگه رو ببینیم.
میدونم چی گفتیم.
آره.
خب، نظرت چیه؟
مجبورت نمیکنم، باشه؟
مجبورت نمیکنم.
آخه چطوری میتونم مجبورت کنم؟
من فقط دارم میگم.
دارم میگ...
No comments yet. Be the first to leave one.