نخستین 200 خط.
- هانا. - بله، خانم.
یه نفر میخواد فردا ساعت ده صبح شما رو ببینه .
باشه سارا خانم.
خانم، کی میخواد فردا منو ببینه؟
چون من هیچ قوم و خویشی ندارم.
اشکالی نداره، فردا میفهمی.
به نظر شما کیست؟
هیچ ایدهای ندارم.
پلیس!
برو بیرون!
برو بیرون!
بازش کن!
برو بیرون!
پایین بیا!
سلاحهایتان را زمین بگذارید!
بذارش زمین!
بذارش زمین!
بذارش زمین!
پایین بیا!
باز شو!
درد داره!
- بذار برم! - خفه شو!
انجام شد!
اما کسی دارد میآید.
شاید عمو، عمه یا پدربزرگ و مادربزرگتان بیایند؟
من چنین اقوامی ندارم.
لطفا دوباره بررسی کنید.
باشه، آقا.
رجب،
رجب، من کاری که بهم گفته شده بود رو انجام دادم.
طبق معمول، سیگنال.
نمیدانم پلیس چطور فهمیده بود.
لطفا حرفم را باور کن!
دارم باهات صادق میشم!
بعدش؟
همینجوری، وسایلم گم شدن؟
قسم میخورم، رجب.
قسم میخورم که نمیدانم!
میتونم با اظهرالدین صحبت کنم؟
او اینجا نیست، سرش شلوغ است. میتوانی با من صحبت کنی. چه خبر؟
باشه.
رجب، من میدونم مواد مخدر کجا هستن.
بذار با برادرت صحبت کنم
ناگا،
لطفا به آنها بگویید
تقصیر من نیست.
- من فقط داشتم از دستور پیروی میکردم. - من برای سهم خودم 20 کیلوگرم میخواهم.
به خاطر تمام زحماتی که برات کشیدم
- باشه؟ - گور بابای تو!
میدونی 20 کیلو مواد مخدر چقدر میشه؟
خب، من قیمت بازار برای ۲۰ کیلوگرم را نمیدانم ، اما برای ۵۰۰ کیلوگرم...
پانصد کیلوگرم، رجب.
سلام،
بیست کیلوگرم از سهم من فقط برای خودم نیست.
تو که میدونی
این یک عمل جراحی عظیم است. باید شکمهای زیادی را سیر کرد.
یا میخوای یه فکری براش بکنی؟
این چطوره؟
بهت چهل کیلوگرم میدم
اما من اسم اون آشغالهایی که وسایلمو بردن رو میخوام
دل و رودهشان را از جا میکنم.
من آنها را به خاطر دخالت در کارم مثال میزنم .
هیچکس نباید از عملیات امشب باخبر شود.
حتی همسران، فرزندان و دوستان دخترتان.
میفهمی؟
بله قربان!
اما، قربان، این وسایل اینجا امن هستن؟
فقط برای امشب.
ستاد فرماندهی فردا محموله را ارسال خواهد کرد.
به محض اینکه از خانه داتوک برگشتیم، به سمت کوالالامپور خواهیم رفت.
باشه، آقا.
تو ماشین منتظرم باش.
لباس قشنگی برای فردا داری؟
لباس قشنگیه؟
فکر کنم همینطوره. بذار بررسی کنم.
این؟
این؟
این؟
هی، هنوز زوده!
شب بخیر، هر دو! درود بر شما!
وسایل رو گرفتی؟
بله.
امشب پربارترین شب برای توست.
یه شبه میلیونر میشی.
به شرطی که به حرفام گوش بدی،
همه چیز خوب خواهد شد.
اما اگر سستی کنی، یک اشتباه کوچک،
رجب تو و خانوادهات را خواهد کشت . فهمیدی؟
من اشتباه نخواهم کرد!
نوشیدنیهایشان را با آن مواد مزهدار کنید، اما همهاش را سرریز نکنید.
فقط از ده میلیلیتر استفاده کن، باشه؟
یادت باشه، ده میلیلیتر
تا پنج دقیقه دیگه، مسموم میشن.
این فقط اونا رو از پا درمیاره، درسته؟
نپرس، فقط از دستورات من پیروی کن.
اظهرالدین بعداً با شما حلش میکنه
امشب دو برابر پول میدهد.
لعنت بهش، هیچکس جواب تلفن رو نمیده.
برادرت؟
همون... گوشیش خاموشه.
عزیزم
ببخشید بچهها، همسرمه.
چند بار باید حرفم را تکرار کنم؟
من قبلاً به شما گفتهام که هنوز کار میکنم.
اینجوری مزاحم کار من میشی؟
حرامزاده!
زیاد بهم زنگ نزن!
گوش کن، مالیک.
حالا چرا زنگ زدی آقا؟
اوضاع اینجا خیلی وخیمه
پانصد کیلوگرم، آقا.
مالک، ازهرالدین این اطراف هست؟
اظهارالدین؟
من دارم یه چیز دیگه میگم، تو یه چیز دیگه میپرسی.
چی شده آقا؟
امشب...
من این مکان را ترک خواهم کرد.
امشب عملیات ویژه برگزار میشه. خودکار داری؟
باشه.
بازرس جوهری،
سرجان زکی
سرجان دیوان
سرجوخه یونس و سرجوخه خیرول.
اونا از واحد مبارزه با مواد مخدر هستن،
و اونا دنبال اظهرالدین هستن، باشه؟
همه آنها قبل از طلوع آفتاب خواهند مرد.
گوش کن، مالیک.
تو دو ساله که باهاشونی و کلی کار انجام دادی.
تو خیلی سختی کشیدی، اما آیا اظهرالدین را ملاقات کردهای؟
هیچ کس از ظاهر و محل اختفای او خبر ندارد.
اما حالا، مالک، ما ۵۰۰ کیلوگرم از مواد او را داریم.
برایت هم خبر خوب دارم و هم خبر بد.
خبر خوب این است که همه آنها خواهند بود
امشب در خانهی رئیس پلیس منطقه .
من یه نقشه دارم
خبر بد چیه؟
خبر بد این است که،
یه پلیس مخفی بین افرادت هست ، باشه؟
لعنت بهت!
منطقی نیست.
قضیه اینه که،
رجب از محل اختفای اظهرالدین خبر ندارد .
از کجا بدونم؟
ببخشید، من باید برم.
کاش یه کم دیگه تحمل کنی.
یادت هست با افسرهای پلیس ما چیکار کردن؟
چند نفر را کشتهاند؟
امشب، شب بزرگ ماست.
او امشب حتماً ظاهر خواهد شد!
چرا با اشتباه خودت منو اذیت میکنی ؟
به پسرهام دستور دادم بررسی کنن
هر کاری که باید بکنی رو انجام بده، باشه؟ بعداً بهت خبر میدم.
مراقب باش
من رجب را خوب میشناسم.
من امروز باید برم
فقط رجب از ازهرالدین خبر دارد.
اما، حتی او هم از محل اختفای خود خبر ندارد .
- من باید برم، قربان. - نه!
گوش کن، مالیک.
موضعتو حفظ کن.
تا زمانی که هویت عزرالدین را ندانیم ،
ما نمیتوانیم این سندیکا را از بین ببریم.
همونجا بمون!
ناگا
هی، من قطع میکنم!
هی، داداش.
به نظر شما پلیس مخفی کیست؟
مخفیانه؟
منطقی نیست. کی جرات داره همچین کاری بکنه؟
پلیس به خاطر اون شخص از وسایل ما خبر داره.
نمیدانم کیست.
وسایل ما به خاطر او توقیف شد.
باشه، فعلاً، ازت میخوام پسرا رو جمع کنی.
حالا!
میشه دیگه برام دردسر درست نکنید؟
ما هیچ کار اشتباهی نکردیم، آقا.
اما مردم از سر و صدایی که شما ایجاد کردهاید شکایت دارند !
از کی تا حالا؟
این چیست؟
چرا اکانت تیک تاک خود را به او نشان دادی ؟
من اکانت تیک تاک خودم رو بهش دادم! کلی فالوور هم گرفتم!
سلام!
سلام!
حذفش کن!
ازش لذت میبری؟
منظورت چیه؟
«منظورت چیه؟» بذار گوش بدم.
بده به من!
سریع!
چند سالته؟
داداشم این آهنگو گوش میده.
رترو، آقا.
لعنت به رتروهاتون.
شما سریع جواب میدین.
چقدر دردسرساز!
کجا میری خانم؟
وان، تو خیلی فضولی!
کار دیگه ای نداری؟
درست به او خدمت میکند.
سلام!
No comments yet. Be the first to leave one.