نخستین 200 خط.
چطوري با مادرتون آشنا شدم فصل اول - قسمت دوازدهم
"عروسي"
وقتي مجردي و دوستات شروع مي کنن به ازدواج
هر کارت عروسي يک لحظه عجيب خودشناسي رو برات ايجاد ميکنه
"با مهمان مي آييد يا تنها؟"
چيزي که واقعا مي پرسه اينه
"توي سه ماه آينده خودتو چطور ميبيني؟"
"نشسته پيش دوست دخترت يا تنهايي خيره شدي به ساقدوش؟"
من هميشه " با مهمان مي آيم " رو علامت مي زدم
خوشبين بودم
چي خريو با خودم ببرم به اين عروسي؟
تد، همه درسايي که بهت دادم رو فراموش کردي؟
بيشترشون رو ، آره
با خودت دختر نبر به عروسي
مثل اين ميمونه که لاشه گوزن رو با خودت ببري به مراسم شکار
اوه تد ، اوه تد نه ... دختر نبر
لاشه گوزن؟ واقعا؟ اين استعاره رو اينجا به کار بردي؟
تد ، اين تشبيهه
خب الان که خيلي دير شده اگه با خودم دختري رو نبرم
اندازه 200 دلار مرغ و قزل آلا نخورده مي مونه
من بايد يکيو ببرم ، ولي کي؟؟
البته که مي دونم کيو مي خوام ببرم
رابين بزرگترين سوال بي پاسخ زندگي من
مساله اين بود که اون با اين پسره ي واقعا پولدار که اسمش دِرکه دوست بود
پوووف ... درک
خب ... منو درک از هم جدا شديم
واي نه اين وحشتناکه ... تو خوبي؟
آره مشروبي چيزي نمي خواي؟
نه ... ما واقعا به هم نمي خورديم
من احساس بدي داشتم، اون همش مشروب مي خورد
آه ... خودتو اذيت نکن
حالش خوب ميشه منظورم اينه که ... مردا، بيليونراشون
مي تونن قلاب ماهيگيريشون رو بندازن و 10تا تيکه سکسي تر از تو از تور کنن
مرسي ... خيلي حالم بهتر شد
فکر کنم حالا بايد مشروبه رو بخورم
بچه ها من بايد يه چيزي رو بگم
من فکر کنم احساسم به رابين رو بايد دوباره رونمايي کنم
بس کن جون مادرت اون ها توي يه گودال کم عمق خاک شده بودن
دوباره شروع نکن پسر بيخيال
مه همه مي دونيم اين فيلم چطوري تموم ميشه
تد عاشق ميشه، عشق تدو پرت مي کنه تو باقاليا اسامي بازيگرا پخش ميشه
نه. شما فقط بايد به کل قضيه ها نگاه کنين
: واقعيت
بار اول که آشنا شديم رابين به من علاقه داشت
: واقعيت
با اينکه اون رابطه مون رو نمي خواست ما هم ديگه رو روي پشت بوم بوسيديم
: واقعيت
تو شب سال نو ما همديگه رو دوباره بوسيديم
: واقعيت
من يه دوست دختر واسه اين عروسي لازم دارم
واسم آرزوي موفقيت کنيد
چيزي که من نگرفتم اينه که چرا کلوديا داره با استوارت ازدواج مي کنه؟
اون خيلي سکسي تر از شوهره اس
چقدر؟
خيلي زياد
به هرحال اين عروسي خيلي هم شگفت انگيز به نظر نمياد
سالن رقص هتل
همه لباس رسمي مي پوشن
اوه . خيلي خوبه که
چي؟
ما با برنامه ازدواجمون نمي تونيم جايي رو گير بياريم
چون من مي خوام به همه خوش بگذره مارشال مي خواد ضدحال باشه
اوه که اينطور ، باشه اين يه ارزيابي منصفانه از نظرات دوتامونه
من اينجور فکر کنم
ميدوني چيه؟ ببخشيد اگه من نمي خوام
پابرهنه توي جنگل هاي نزديک درياچه ي هيچکي تا اونجا نمياد" ازدواج کنيم"
آره من سالن رقص مي خوام
و من گروه موسيقي مي خوام من کفش مي خوام
... من روياي اين روز رو ميديدم از وقتي
يه دختر کوچولو بودي؟
بزن قدش
من فقط ميگم اين عروسي منم هست و من بايد يه نظري توش داشته باشم
ولي من عروسم، پس من مي برم
ولي من فکر مي کنم ازدواج درباره دو تا شريک باسهم هاي مساويه که زندگيشون رو با هم تقسيم مي کنن
درسته، ولي من عروسم، پس من ميبرم
منظورم اينه ... جدا کلوديا و استوارت؟
من با يه دختر نخاله بودم که خيلي از سطح دلربايي من پايين تر بود
ولي مي دونيد ... من مست بودم
هيچ راهي نداره که کلوديا سه سال مست بوده باشه
ميدوني، من هميشه به اين نتيجه رسيده بودم که بهترين راه براي تموم کردن يه رابطه شکست خورده
اينه که موفقيت يکي ديگه رو جشن بگيري
جالب به نظر مياد
خب، با اين فکر دوستانمون کلوديا و استوارت
شنبه با هم عروسي مي کنن
مي خواي به عنوان همراه من بياي؟
اوووه ... همراه خيلي رمانتيکش کردي
باشه
مي خواي به عنوان دوست دختر من بياي؟
دوست دخترت؟
دوست دارم
چقدر داريم خيال پردازي مي کنيم؟
تو مي خواي بازي الف رو بازي کني
بازي مي کنم
عروس داره تبديل ميشه به يه کيسه بزرگ سفيد آرد رو بازي مي کنم
ليلي. من يه لباس مي خوام
داري ميري؟ معرکه اس
واي خداي من... چهار روز واسه پيدا کردن لباس؟
مي دونم. اين يه مامورت کشنده اس
خب اگه الان بريم هنوز شانس جنگيدن رو داريم... بزن بريم
خداحافظ عزيزم
ووووو !! ديديد چه آتيشي شده بود؟
نمي دونم ... يه چيزايي اين وسط هست
شنبه مياد يه کم موسيقي، يه کم رقص، يه عالمه شامپاين
کسي چه ميدونه
وووو ! تد تو بايد بري يه جنسيت ديگه واسه خودت پيدا کني
چون من دارم عضويتت تو باشگاه رفقا رو باطل ميکنم
آره؟ اون مانيکور ناخونات ديروزت چطور بود؟
خيلي قشنگ بود ... مرسي
من نمي خواستم جلوي شما اينو بگم بچه ها
ولي قبلا فکر مي کردم اينجوري جواب ميده
تو خودت و دختري که دوست داري رو توي يه موقعيت رمانتيک ميزاري
ستاره ها رديف شدن
و شزم
حالا مي دونم زندگي اونقدر ساده نيست
هي، کلوديا
آره من وانيلي تاهيتي مي خوام اشتباه نوشتيش؟
نه نه نه گوش بده
اگه برم عروسي و کيکم وانيلي تاهيتي نباشه
ميام اونجا و مغازه کوچيکتو رو سرت خراب مي کنم
مي خواي بفهمي شوخي ميکنم يا نه؟
آره .. خداحافظ
هي
چطور پيش ميره؟
عروسي من دو روز ديگه اس اينجور پيش ميره
نگران نباش عالي ميشه. من خيلي هيجان دارم
بايدم داشته باشي کلي دختر مجرد اونجا هست
خب، آره، اما من با دوست دخترم ميام واسه همين، دختر بازي تعطيله
چي؟
با دوست دخترم ميام
با دوست دخترت نمياي
آره ... ميام
نه ... نمياي
من "با همراه" رو علامت زدم
نه نزدي
... کلوديا من مطمئنم که
تد، تو "با همراه" رو علامت نزدي
تو هيچ دختري رو به عروسي من نمياري
صبر کن ببينم من يه نفرو دعوت کردم
تو با خودت مهمون نمياري تد
ليست مهمونا ماه هاست بسته شده ماه ها
ولي من "با همراه" رو علامت زدم من هميشه "با همراه" رو علامت ميزنم
تو مطلقا "با همراه" رو علامت نزدي
اگه "با همراه" رو علامت زده بودي بهت زنگ ميزدم مي گفتم اسم همراهت رو بگي
تا بتونم کارت هاي اسم مهمونها رو پرينت کنم
بهت زنگ زدم که اسم مهمونت رو بگي؟
هيچ کارتي هست که اسم اون روش نوشته شده باشه؟
اون کارت شناسايي جا نمي خواد اسمشو بلده
چي مي خواد بخوره؟ ها!؟ تو مرغ سفارش ميدي، اون چي؟
ديدي چقدر داستانت سوراخ داره؟
بي خيال کلوديا
اونجا جا واسه يه نفر ديگه نيست؟
نزار بهت آسيبي برسونم تد
باورم نميشه کلوديا ديوونه شده
ولي منصف باشيم، اون خيلي سکسيه
من حتما "با همراه" رو علامت زدم....مطمئنم
آره ، درسته ! زدم
من فکر نمي کنم زده باشي، ميدوني چرا؟
چون توي اعماق وجودت تو نمي خواي توي همچين مراسمي با دوست دخترت باشي
با اين همه حرفي که راجع به آماده شدن براي رابطه جدي ميزني توي اعماق وجودت تو يه مجردي
اين حالت پيش فرض توه
تد ميدوني پشت مغز تو چيه؟
آه عاليه سخنراني بارني شروع شد
پشت پرده توي اتاق تاريک و مخفي کنترل همه حرکاتت
يه بارني کوچيک يه بارني کوچيک
يه بارني کوچيک
و مي دوني اون چي ميگه؟
" تد تو هيچ دختري رو با خودت به اين عروسي نمي بري"
"تو با ساقدوش هاي مست لاس ميزني، دقيقا مثل بارني"
ووو ... لطفا بس کن
من بايد به کلوديا زنگ بزنم ... اگه براش توضيح بدم
تد نه
اون داره ازدواج مي کنه به اندازه کافي مشکل داره که نگرانشون باشه
پس من بايد چيکار کنم؟
تنها کاري که مي توني بکني اينه که به رابين بگي نمي تونه بياد
فقط يه لحظه
هي هي گوش بده
صبر کن، دو تا چيز، اول همه تمام بعد از ظهر من داشتم پايه رو کار ميذاشتم
: خيلي زيرکانه، خيلي باحال، بدون فشار، بدون اشاره، فقط
حالت امروز اينه: تد کارش درسته
اون راه مي داد منم مخشو ميزدم
ليلي يه مشکلي هست صبر کن، نه
مورد شماره دو: لباس
ما يه لباس گرفتيم
بريم
خب؟
... کارم درسته؟ يا کارم درسته؟
فکر کنم کارم درسته
ووو
اين همون چيزي بود که منتظرش بودم
من واسه ي فردا خيلي هيجان زده ام خيلي بهمون خوش ميگذره
آره ... در اون باره
ساعت 5 ميام دنبالت
خب؟ لباس؟
من واسه عروسي همراه نمي تونم ببرم
چي؟
من کلوديا رو ديدم و اون گفت که توي کارت دعوت "با همراه" رو علامت نزدم
چرا علامت نزدي؟ من "با همراه" رو علامت زدم
ولي رابين خيلي هيجان زده اس مي دونم
و لباسه مي دونم
باشه، باشه، ما دزدکي مياريمش تو
No comments yet. Be the first to leave one.