نخستین 200 خط.
:ادیتور آرشین
دا اون
با هم قدم بزنیم؟
دلم میخواد تنهایی قدم بزنم
حتما، البته
واو، هوای صبح آدمو سرزنده میکنه
خانم جونگ امروز چه حالی داری؟
خوبم
پیاده روی صبحگاهی چطور بود؟
میخواستم تنها راه برم
ولی یه بیمار دیگه مزاحمم شد
سعی کردی بهش بگی یا نه
خب ممکن بود دلخور بشه
راجع به اینکه بقیه چه حسی دارن، نگرانی؟
بله
دلم میخواد آدمای اطرافم خوشحال باشن
خودت چی خانم جونگ؟
تا حالا خودتو خوشحال کردی؟
باید به ناراحتی خودم اهمیت نمیدادم
تا بتونم ناراحتی مادرمو مدیریت کنم
منم اونو میخواستم
بیا، بگیرش
ممنون
برای من همیشه نیازهای دوستام تو اولویتن
هی، جونگ دا
خیلی متاسفم، تو ترافیک گیر کردم
قبلا بلیطامونو گرفته بودم
فیلم ترسناک. مورد علاقمه
پاپ کورنم گرفتم
صد در صد پاپ کورن کاراملی خیلی خوشمزهست
اگرچه تک تک سلایق دوستامو میدونستم چیه
اما هیچ وقت دنبال این نبودم ببینم خودم چی دوست دارم
خیلی اذیتتون کردم، مگه نه؟
او خدایا، به هیچ وجه شما هیچ کار اشتباهی نکردید آقای کیم
لطفا اشتباهات بقیه رو روی دوش خودت ننداز
سونگجه
باید دارو بخوری
...این بیماریای نیست که به سادگی شکستش بدی
دنبال این کتابا بودی؟
ممنون که هر وقت به خودم شک کردم محکم نگهم داشتی
هر چند من از سلامت خودم غافل شدم
من مریض نیستم
بهم دست نزن
الآن، تنها کسی که لازم داره نجات پیدا کنه
منم
میخوام شاد باشم
چیکار باید بکنم؟
چطوره از این به بعد فقط به خودت اهمیت بدی؟
دیگه نگران نباش که کارات رو بقیه چه تاثیری میذاره
و فقط هر کاری رو که دوست انجام بدی، بکن
دا اون میتونم از اونجا استفاده کنم؟
اونجا رو دوست دارم
منم از اینجا خوشم میاد
باشه، پس
ولی فردا میتونه برای من باشه، مگه نه؟
حتما
الآن چه حسی داری؟
خوبم. حس میکنم یکم پیشرفت کردم
نشونهی خوبیه
پس این دفعه
نظرت چیه دفترچه تعاریف بنویسیم؟
دفترچه تعاریف؟
درباره تعریف کردن از خودته
حتی راجع به هر چیز بی اهمیتی
هر چی که به ذهنت اومد رو بنویس
چون یاد گرفتم به بقیه "نه" بگم
از خودم تعریف میکنم
همینطور به خاطر مرتب کردن کفشهای خونگیم و
کثیف نکردن لباسام موقع غذا خوردن از خودم تعریف میکنم
و بعد به خاطر تعریف کردن از خودم از خودم تعریف میکنم
یاد گرفتم تعریف کردن از خودم
بیشتر از وقتی که بقیه ازم تعریف میکنن حال میده
...شروع کردم به انتظار برای
دیدن طلوع آفتاب هر روز صبح
دوز روزانه آفتاب کاری از تیم ترجمه دینگو @DingoSub
کافیه! ئه شین
ئه شین
لطفا تمومش کن، باشه؟
داد نزن
مشکلی نیست
نمیخوان اذیتت کنن
آبجی کنارته، پس مشکلی نیست
مشکلی نیست
کلاهشو دربیارید
بله
مشکلی نیست
احتمالا باید موهاتو بشوری
اگه با آب گرم بشوری احتمالا راحتتر شسته میشه
بریم ئه شین
باریکلا
اینجا
ئه شین
مشکلی نیست، بیا اینجا
وقتی کامل تمیز شدی کلاهتو سرت میکنم. بیا
میشه یه کم خم شی عقب؟
آروم
چه دختر خوبی، باریکلا
خوب میشورمت
کارت خوبه
باشه ئه شین، سرتو نمیشورم
خدایا، زحمت کشیدین
آزمایش خوب پیش رفت
ممنون میشم اگه برش گردونی اتاقش
البته
اوه خدای من
حولهای داریم؟- یکی اینجا داریم-
سردتون نیست؟
اوه نه، خوبم
باید لباستون رو عوض کنین
درسته ممنون
مطمئنم همتون شوکه شدید
سونگ ئه شین خواهر کوچیکمه
نمیدونستم، چون به عنوان قیم اسمتون ثبت نشده بود
قیم والدینمونن
فقط کاغذا رو امضا کردن و رفتن خونه
با کشاورزی تو روستا سرشون خیلی شلوغه
چرا بهمون نگفتید؟ اینجوری بیشتر مواظبشون میبودیم
شما به اندازهی کافی مواظبش بودید
میدونم همه اینجا چقدر حواسشون به بیمارا هست
حتی خانواده هم نمیتونه اینجوری باشه
تمام این مدت حتما براتون سخت بوده
به ئه شین سخت تر گذشته
اون دلیل پرستار شدنم بود
خیلیا رو میشناسم که پرستار شدن چون عضوی از خانوادشون مریض بوده
حدس میزنم افرادی که به مراقبت از کسی عادت کردن
فکر میکنن طبیعیه که این مسیرو به عنوان مسیر شغلی انتخاب کنن
درست میگی
اولش فکر میکردم فقط یه بچهی حساسه
نمیدونستم اسکیزوفرنیه تا اینکه به دانشکده پرستاری رفتم
و واسه همین روانپزشکی رو انتخاب کردم
اگه زودتر می فهمیدم
میتونستم زودتر ببرمش بیمارستان
اما خیلی دیر شده بود
ای بابا
بیشتر خانواده ها اینجوریان
چیزی در این باره نمیدونن
قبول کردنش هم کار راحتی نیست
نمیدونستم که داروهاشو نمیخوره
گذاشتم شرایطش بدتر بشه همش تقصیر منه
درگیر جابه جایی این چرت و پرتا بودم
دارید اسباب کشی میکنید؟
قراره برم جایی که آب و هواش خوب باشه حتی اگه یه کم از اینجا دور باشه
واسه ئه شین هم خوبه
هی، من خوبم
چیه؟ داروها مشکل دارن؟
دوبار دوز اشتباه فرستادن
به داروخونه زنگ زدی؟
همون بهونههای همیشگی
"اگه چیز دیگه میخواین داروها رو بیارین"
"فرم تعویض رو پر کنید و ثبتش کنید"
انگار داری با دیوار حرف میزنی
داری فرم پر میکنی؟
الآن که کار دارم، اما تنها راه گرفتن داروی بیمارا همینه
پرش نکن- ببخشید؟-
خودتون میرید اونجا؟
آره. همه برگردید سر کارتون
خانم سونگ- خانم سونگ-
صبر کنید خانم- خانم سونگ-
بخش تخصصی پرستاری فرم رو فرستاده؟
نه هنوز
نباید اول داروهای جدید رو بفرستیم؟
انگار خیلی عجله داشتن
ولشون کن
اگه کارشون ضروری باشه خودشون میان
اوه خدایا
چرا خودتون شخصا اومدید خانوم؟
به خاطر این
...اوه، درسته، خوب میتونستید پرستارتون رو
بفرستید به جای اینکه خودتون بیاید
سرشون شلوغ بود
مطمئن بودم شما هم سرتون شلوغه
واسه همین خودم اومدم
همین الآن داشتیم بسته جدید ارسال میکردیم
کی؟ بعد از اینکه فرم تعویض و داروهای اشتباهی رو پس گرفتید؟
خب، خانم
همونطور که جفتمون میدونیم بیمارستان واسه خودش قانون داره
اگه بدون اینکه قبلش بگید داروی جدید بخواید
باید تو ارسال سفارش بقیه بخشها وقفه بندازیم
اونوقت اونا شکایت میکنن
پس لطفا شرایط بخش ما رو هم درک کنید
درسته، البته که میفهمم
ممنون
اما چرا حس میکنم این دم از قانونمداری زدن فقط بهونهست؟
تنها کسی که سرش شلوغه شمایی؟- ببخشید؟-
منم سرم شلوغه- ببخشید-
شبیه دعوای بچهها نیست؟
از اونجایی که بزرگسالیم
نباید اولویت هممون بیمارامون باشه به جای جنگیدن با هم؟
اگه دارو به موقع دست بیمار نرسه مسئولیتش با کیه؟
قصدت اینه وقتی اون اتفاق افتاد جنگ راه بندازی؟
بیاین دیگه وقت همدیگه رو نگیریم و بحثو تموم کنیم
مثلا عاقل و بالغیم
درسته؟
درست میگم؟
همینطوره
بیاید همگی با لبخند کار کنیم
هی، داروها
مشکلی نیست، منم معذرت میخوام
باشه، خداحافظ
اوه خدای من
No comments yet. Be the first to leave one.