MINDHUNTER

MINDHUNTER

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 2

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Mindhunter S02E05 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-MZABI
Mindhunter S02E05 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-MZABI
Mindhunter S02E05 1080p NF WEBRip x265 10bit HDR DDP5 1-PALEALE
Mindhunter S02E05 720p WEBRip x264-SKGTV
Mindhunter S02E05 iNTERNAL 1080p WEB x264-SKGTV
Mindhunter S02E05 WEBRip x264-ION10
Mindhunter S02E05 WEBRip x264-iNSPiRiT
Mindhunter S02E05 720p NF WEB-DL x264-MkvCage
Mindhunter S02E05 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Mindhunter S02E05 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
ناشر Ali99
💢 Cardinal علی اکبر دوست دار و آرین 💢 DibaMoviez.com

برچسب‌ها

webrip
web
x264
BRip
1080
720p
720
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
HD
تاریخ انتشار: 2019-08-20
تعداد دانلود: 51
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫« پارک سیتی، کانزاس »

‫«ارائه‌ای از تیم ترجمۀ دیباموویز»

‫اون یه کلمه هم حرف نزد

‫هیچ بچه‌ای بدون راز نیست. ولی این؟

‫سعی کرد بهمون بگه، بیل

‫همه‌ش می‌گفت: ‫«ببخشید. معذرت می‌خوام، مامان»

‫- یادم نمیاد ‫- وقتی رختخواب رو خيس‌ کرده بود دیگه

‫سال‌هاست همچین کاری نکرده بود

‫وای، خدایا... من فکر می‌کردم ‫روش نمیشه، منتها...

‫بیل، می‌خواست بهمون بگه؟

‫نمی‌دونم، نانس

‫فکر می‌کرده چی سر اون پسرک اومده؟

‫حتماً می‌دونستن که نفس نمی‌کِشه

‫اون هیچ دستی نداشته توی...

‫- فقط نگاه کرده ‫- اونقدر می‌دونسته که به صلیب ببندتش

‫به خیالش اینکار دوباره اونو زنده می‌کنه

‫هیچ‌وقت از اون پسره مارتین خوشم نمی‌اومد

‫بهت گفته بودم نباید بذاریم ‫باهاش هم‌بازی بشه

‫زیادی خشنه

‫اگه به‌جای دنیل، این بلا رو ‫سر برایان می‌آورد چی؟

‫جفتمون فکر می‌کردیم که خوبه ‫برایان بالأخره دوست پیدا کرده

‫برایان رو ازمون می‌گیرن؟

‫نمیذارم اینطوری بشه

‫سقف خوبی بالای سرشه

‫الو؟

‫درگیر یه مشکل خونوادگیم. ‫میشه بهش بگین... ؟

‫خیلی خب

‫باشه، الان میام

‫- الان؟ ‫- گان می‌خواد منو ببینه

‫بهش میگم این یه هفته رو مرخصی می‌گیرم

‫- یه هفته؟ ‫- نانس

‫منظورم این بود که باید ‫از اوضاع سر در بیاریم

‫بفهمیم قدم بعدی‌مون چیه

‫چی شد؟

‫شرمنده، قربان

‫می‌دونم باید آتلانتا باشم

‫- یه تماس دریافت کردم... ‫- من که همونم دریافت نکردم

‫معذرت می‌خوام

‫- باید زنگ می‌زدم ‫- این که حداقلش بود

‫شهرداری آتلانتا چند هفته‌ست داره ‫از نیروهای فدرال درخواست کمک می‌کنه

‫حالا کمتر از ۲۴ ساعت انداختنمون بیرون

‫آره، باید تماس می‌گرفتی

‫بالاجبار خبرشو امروز صبح ‫از شهرداری آتلانتا شنیدم

‫گویا نمایندۀ امنیتی استقبال چندانی از

‫ارائۀ هولدن نکرده، آره؟

‫- با هولدن حرف زدین؟ ‫- نه

‫دارم از تو که سرپرست بخشت هستی می‌پرسم

‫هولدن چی گفته که اینقدر ‫مقامات شهر رو دلخور کرده؟

‫بهانۀ نماینده مبنی بر اینکه ‫این مورد آدم‌ربایی محسوب نمیشه،

‫روش آسونی برای فیصله دادن قضیه بود

‫- مگه هولدن چی گفته؟ ‫- راستش، قربان، حرف بی‌جایی نزد

‫نماینده رو در جریان کلیات پرونده گذاشت:

‫که دنبال ارتباط می‌گردیم

‫توضیح داد که حس می‌کنه شاید ‫یه قاتل سریالی سیاه‌پوست در کار باشه

‫احتمالاً بیشتر به‌خاطر نحوۀ بیانش بوده

‫- تا خودِ بیانش ‫- چطور؟

‫شاید وارد جزئیاتی شده که ‫هنوز نمی‌تونیم تأییدشون کنیم

‫برداشت مأمور ویژۀ مسئول در آتلانتا

‫این بوده که هولدن می‌خواسته

‫تحقیقات رو به سمتی سوق بده

‫که «در حال حاضر برخلاف ‫میل شهرداری هست،

‫- حداقل به صورت علنیش» ‫- راستش شبیه سیاسته

‫یه کلان شهر بگو که سیاست ‫داخلش مطرح نباشه

‫باید باهوش‌تر از این حرف‌ها باشیم

‫اگه حس کردی هولدن داره ‫درگیر مسائل سیاسی میشه،

‫وظیفه‌ت اینه که جلوشو بگیری...

‫یا حداقل فرصتش رو بهم بدی ‫تا عواقبش رو پیش‌بینی کنم

‫بله، قربان. درست می‌فرمایین

‫باید درک بهتری از شرایط پیدا می‌کردم

‫می‌خوایم بفهمن چرا بهمون نیاز دارن،

‫نه اینکه چرا باید مواظب‌مون باشن

‫متوجهم، قربان

‫این قضیه نباید تکرار بشه، بیل

‫- نمی‌تونستی بهم زنگ بزنی؟ ‫- بیل، خیلی سریع اتفاق افتاد

‫خب، یکی اونقدر وقت داشته ‫که با گان تماس بگیره

‫برنی بهم گفت هیچ‌کاری از دستمون برنمیاد

‫همه‌ش سیاسته

‫خوشحال میشم با تد حرف بزنم

‫نه. تو با هیچ‌کس حرف نمی‌زنی

‫هولدن، تا قبل از اینکه شروع کنی

‫برداشت‌های بدون مدرکت رو به خوردشون بدی، ‫ماجرا هیچ ربطی به سیاست نداشت

‫خودت قبول کردی که قاتل سریالی آتلانتا ‫احتمالاً سیاه‌پوسته

‫میشه واسه یه لحظه هم که شده ‫تصور کنی وقتی بدون بازدید از

‫حتی یه صحنۀ جرم، مشخصات قاتل ‫رو بهشون میدی، چه فکری می‌کنن؟

‫دفعۀ بعد، خفه‌خون بگیر ‫تا کارهای مقدماتی رو انجام بدیم!

‫شرمنده که مجبور شدی بشنوی‌شون

‫قیافه‌ت داغونه

‫ممنون

‫پس، سفرتون به آتلانتا ‫زود تموم شد... آره؟

‫می‌تونم بندازمش گردن هولدن،

‫ولی قراره حواسم بهش باشه. ‫قراره چشم‌بندش باشم

‫گذاشتم جوگیر بشه ‫و روی بقیه تأثیر بذاره،

‫حتماً بعدش کار دستمون داده

‫این یه کار تمام وقته

‫آره

‫ببین، پیشرفت می‌کنم، ولی امروزو باید برم

‫- یه مسئلۀ خونوادگیه ‫- اوضاع روبراهه؟

‫آره. می‌دونی، فقط... ‫فردا برمی‌گردم

‫باشه

‫راستی... من و گرِگ با هنلی مصاحبه کردیم

‫گرِگ؟

‫آره. با خودمون گفتیم لابد شماها ‫تا چند هفته دیگه برنمیگردین،

‫نمی‌خواستیم مصاحبه‌ها هم عقب بیفتن

‫شیر بود یا روباه؟

‫یه خرده... دودل بود

‫گند زد، مگه نه؟

‫یه کار گروهی بود دیگه

‫رونوشت‌ها تا فردا حاضر میشه

‫حسابی منتظرشونم

‫دیرمون میشه ها

‫به موقع می‌رسیم

‫۲ دقیقۀ دیگه شروع میشه

‫به پیش‌نمایش‌ها نمی‌رسیم

‫تا نوشیدنی‌هامون رو بگیریم ‫و بریم سر جاهامون،

‫قطعاً یه بخش مهمیشو از دست میدیم

‫انگار واسه‌ت مهمه

‫داری ردش می‌کنی

‫چیزی نیست. همینجا پارک می‌کنم

‫ببین، من از اون دسته آدم‌هام

‫که می‌خوان از اول تا آخر فیلم رو ببینن

‫مثلاً دوست دارم پاپ‌کرنم رو بگیرم، ‫بشینم سر جام

‫دوست دارم پیش‌نمایش‌ها رو ببینم

‫خیلی‌ها اینطورین

‫هر چی تو بگی

‫حداقل یه دقیقه دیگه هم طول می‌کِشه

تا ماشینو پارک کنم

‫چون پارک کردنم...

‫حسابی... لاک‌پشتیه

‫صد درصد...

‫به یه قسمت‌هاییش... نمی‌رسیم

‫می‌دونی، یه بطری شراب‌ شبلى‌ِ ‫باز نشدۀ کاملاً معمولی

‫توی آپارتمانم دارم ‫که احتمالاً فاسد شده

‫واقعاً؟

‫سرپوشش پیچیه

‫مگه میشه دست رد به سینه‌ش زد؟

‫چیه؟

‫هیچی

‫شرابه رو داری؟

‫مطمئن بودم کاری کردم از خیرش بگذری

‫تصور نمی‌کردم همچین جایی زندگی کنی

‫کوچیکه؟

‫خالیه

‫زندگیت انگار خیلی مرفهـه

‫خب، روحیۀ باز آدم که حتماً قرار نیست ‫توی محیط شخصیش نمود پیدا کنه

‫کی گفته؟

‫من، همین الان. صدامو نشناختی؟

‫تو دل بروئه

‫آره. بدک نیست

‫چند وقت یه بار می‌بینیش؟

‫همین آخر هفته می‌بینمش. ‫قراره ببرمش یکی از بازی‌های تیم دوکس رو ببینه

‫دوکس؟

‫از تیم‌های لیگ دسته دوم بیس‌باله

‫دلت براش تنگ شده؟

‫البته

‫فقط فکر تشکیل یه زندگی دیگه ‫وحشت‌زده‌م می‌کنه

‫زندگی خودمو هم به‌زور دارم می‌گردونم

‫هنوز با سبدهای شیر قفسه‌هامو می‌سازم

‫قفسه‌های خونۀ من واقعیه، ‫ولی بعید می‌دونم اون قفسه‌ها

‫معادل باشن با درک و فهم بالاتر

‫کاری که کردی شهامت می‌طلبه

‫خوشحالم که صاحب یه زندگی واقعی هستی

‫خوشحالم که اینجام

‫پیش تو

‫منم همینطور

‫از بیس‌بال خوشم میاد

‫- واقعاً؟ ‫- اوهوم

‫یعنی، مطمئنم اگه یه بازی بیس‌بال ‫از نزدیک می‌دیدم، ازش خوشم می‌اومد

‫وندی، من پسرمو به کسایی که باهاشون ‫قرار میذارم، معرفی نمی‌کنم

‫نه. البته که نه

‫نه اینکه...

‫نه... موردی نیست

‫بـ... ببخـ... ببخشید. ‫نباید اینو می‌گفتم

‫- بحث تو نیست ‫- نه

‫مخصوصاً تو نه. فقط...

‫نباید... پسرت رو به کسایی که

‫نمی‌شناسی‌شون معرفی کنی

‫می‌دونی، من با کسایی مصاحبه می‌کنم که به‌خاطر

‫مادرهای بى‌بندوبارشون به این روز افتادن، و...

‫نمیگم تو بی‌...

‫میشه برگردیم به چند دقیقه پیش،

‫به بعد از اینکه بهترین سکسِ ‫عمرمو تجربه کردم،

‫و قبل از اینکه خودمو ‫دعوت کردم به لیگ رده پایین؟

‫اسمش «لیگ دسته یک»ـه

‫و... پسرم اگه تو رو می‌دید، ‫ازت خوشش می‌اومد

‫اون اخیراً... مشکلات زیادی رو ‫از سر گذرونده، و نمی‌...

‫نمی‌خوام هنوز که نه به داره ‫و نه به باره... بترسونمش

‫واقعاً بهترین سکس عمرت بود؟

‫اون داستان معلم همجنسگرات حرکت قشنگی بود

‫به موقع هم بود

‫باید یه راهی پیدا می‌کردم

‫که احساس طرد شدنش رو از بین ببره

‫- خب، راهت جواب داد ‫- ولی بعد همجنسگرا بودنش رو

‫شدیداً انکار کرد

‫راستش در مقابل آزارگر خطاب شدن کمتر از ‫همجنسگرا خطاب شدن گارد می‌گرفت

‫به‌نظر من که انکار مصرانه نشونۀ دروغگوییه

‫هنلی خیلی از چیزها رو شدیداً حاشا کرده. ‫تجاوز، شکنجه و قتل

‫با این استدلال که نقشی توی ‫هیچ‌کدوم از اون‌ جنایت‌ها نداشته،

‫خودش رو تبرئه می‌کنه

‫جالبه که می‌تونه حساب خودش ‫رو از مجرم‌ها جدا کنه

‫باید در نظر بگیریم که هنلی بچه بوده

More Farsi Persian subtitles for MINDHUNTER

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left