نخستین 200 خط.
« پارک سیتی، کانزاس »
«ارائهای از تیم ترجمۀ دیباموویز»
اون یه کلمه هم حرف نزد
هیچ بچهای بدون راز نیست. ولی این؟
سعی کرد بهمون بگه، بیل
همهش میگفت: «ببخشید. معذرت میخوام، مامان»
- یادم نمیاد - وقتی رختخواب رو خيس کرده بود دیگه
سالهاست همچین کاری نکرده بود
وای، خدایا... من فکر میکردم روش نمیشه، منتها...
بیل، میخواست بهمون بگه؟
نمیدونم، نانس
فکر میکرده چی سر اون پسرک اومده؟
حتماً میدونستن که نفس نمیکِشه
اون هیچ دستی نداشته توی...
- فقط نگاه کرده - اونقدر میدونسته که به صلیب ببندتش
به خیالش اینکار دوباره اونو زنده میکنه
هیچوقت از اون پسره مارتین خوشم نمیاومد
بهت گفته بودم نباید بذاریم باهاش همبازی بشه
زیادی خشنه
اگه بهجای دنیل، این بلا رو سر برایان میآورد چی؟
جفتمون فکر میکردیم که خوبه برایان بالأخره دوست پیدا کرده
برایان رو ازمون میگیرن؟
نمیذارم اینطوری بشه
سقف خوبی بالای سرشه
الو؟
درگیر یه مشکل خونوادگیم. میشه بهش بگین... ؟
خیلی خب
باشه، الان میام
- الان؟ - گان میخواد منو ببینه
بهش میگم این یه هفته رو مرخصی میگیرم
- یه هفته؟ - نانس
منظورم این بود که باید از اوضاع سر در بیاریم
بفهمیم قدم بعدیمون چیه
چی شد؟
شرمنده، قربان
میدونم باید آتلانتا باشم
- یه تماس دریافت کردم... - من که همونم دریافت نکردم
معذرت میخوام
- باید زنگ میزدم - این که حداقلش بود
شهرداری آتلانتا چند هفتهست داره از نیروهای فدرال درخواست کمک میکنه
حالا کمتر از ۲۴ ساعت انداختنمون بیرون
آره، باید تماس میگرفتی
بالاجبار خبرشو امروز صبح از شهرداری آتلانتا شنیدم
گویا نمایندۀ امنیتی استقبال چندانی از
ارائۀ هولدن نکرده، آره؟
- با هولدن حرف زدین؟ - نه
دارم از تو که سرپرست بخشت هستی میپرسم
هولدن چی گفته که اینقدر مقامات شهر رو دلخور کرده؟
بهانۀ نماینده مبنی بر اینکه این مورد آدمربایی محسوب نمیشه،
روش آسونی برای فیصله دادن قضیه بود
- مگه هولدن چی گفته؟ - راستش، قربان، حرف بیجایی نزد
نماینده رو در جریان کلیات پرونده گذاشت:
که دنبال ارتباط میگردیم
توضیح داد که حس میکنه شاید یه قاتل سریالی سیاهپوست در کار باشه
احتمالاً بیشتر بهخاطر نحوۀ بیانش بوده
- تا خودِ بیانش - چطور؟
شاید وارد جزئیاتی شده که هنوز نمیتونیم تأییدشون کنیم
برداشت مأمور ویژۀ مسئول در آتلانتا
این بوده که هولدن میخواسته
تحقیقات رو به سمتی سوق بده
که «در حال حاضر برخلاف میل شهرداری هست،
- حداقل به صورت علنیش» - راستش شبیه سیاسته
یه کلان شهر بگو که سیاست داخلش مطرح نباشه
باید باهوشتر از این حرفها باشیم
اگه حس کردی هولدن داره درگیر مسائل سیاسی میشه،
وظیفهت اینه که جلوشو بگیری...
یا حداقل فرصتش رو بهم بدی تا عواقبش رو پیشبینی کنم
بله، قربان. درست میفرمایین
باید درک بهتری از شرایط پیدا میکردم
میخوایم بفهمن چرا بهمون نیاز دارن،
نه اینکه چرا باید مواظبمون باشن
متوجهم، قربان
این قضیه نباید تکرار بشه، بیل
- نمیتونستی بهم زنگ بزنی؟ - بیل، خیلی سریع اتفاق افتاد
خب، یکی اونقدر وقت داشته که با گان تماس بگیره
برنی بهم گفت هیچکاری از دستمون برنمیاد
همهش سیاسته
خوشحال میشم با تد حرف بزنم
نه. تو با هیچکس حرف نمیزنی
هولدن، تا قبل از اینکه شروع کنی
برداشتهای بدون مدرکت رو به خوردشون بدی، ماجرا هیچ ربطی به سیاست نداشت
خودت قبول کردی که قاتل سریالی آتلانتا احتمالاً سیاهپوسته
میشه واسه یه لحظه هم که شده تصور کنی وقتی بدون بازدید از
حتی یه صحنۀ جرم، مشخصات قاتل رو بهشون میدی، چه فکری میکنن؟
دفعۀ بعد، خفهخون بگیر تا کارهای مقدماتی رو انجام بدیم!
شرمنده که مجبور شدی بشنویشون
قیافهت داغونه
ممنون
پس، سفرتون به آتلانتا زود تموم شد... آره؟
میتونم بندازمش گردن هولدن،
ولی قراره حواسم بهش باشه. قراره چشمبندش باشم
گذاشتم جوگیر بشه و روی بقیه تأثیر بذاره،
حتماً بعدش کار دستمون داده
این یه کار تمام وقته
آره
ببین، پیشرفت میکنم، ولی امروزو باید برم
- یه مسئلۀ خونوادگیه - اوضاع روبراهه؟
آره. میدونی، فقط... فردا برمیگردم
باشه
راستی... من و گرِگ با هنلی مصاحبه کردیم
گرِگ؟
آره. با خودمون گفتیم لابد شماها تا چند هفته دیگه برنمیگردین،
نمیخواستیم مصاحبهها هم عقب بیفتن
شیر بود یا روباه؟
یه خرده... دودل بود
گند زد، مگه نه؟
یه کار گروهی بود دیگه
رونوشتها تا فردا حاضر میشه
حسابی منتظرشونم
دیرمون میشه ها
به موقع میرسیم
۲ دقیقۀ دیگه شروع میشه
به پیشنمایشها نمیرسیم
تا نوشیدنیهامون رو بگیریم و بریم سر جاهامون،
قطعاً یه بخش مهمیشو از دست میدیم
انگار واسهت مهمه
داری ردش میکنی
چیزی نیست. همینجا پارک میکنم
ببین، من از اون دسته آدمهام
که میخوان از اول تا آخر فیلم رو ببینن
مثلاً دوست دارم پاپکرنم رو بگیرم، بشینم سر جام
دوست دارم پیشنمایشها رو ببینم
خیلیها اینطورین
هر چی تو بگی
حداقل یه دقیقه دیگه هم طول میکِشه
تا ماشینو پارک کنم
چون پارک کردنم...
حسابی... لاکپشتیه
صد درصد...
به یه قسمتهاییش... نمیرسیم
میدونی، یه بطری شراب شبلىِ باز نشدۀ کاملاً معمولی
توی آپارتمانم دارم که احتمالاً فاسد شده
واقعاً؟
سرپوشش پیچیه
مگه میشه دست رد به سینهش زد؟
چیه؟
هیچی
شرابه رو داری؟
مطمئن بودم کاری کردم از خیرش بگذری
تصور نمیکردم همچین جایی زندگی کنی
کوچیکه؟
خالیه
زندگیت انگار خیلی مرفهـه
خب، روحیۀ باز آدم که حتماً قرار نیست توی محیط شخصیش نمود پیدا کنه
کی گفته؟
من، همین الان. صدامو نشناختی؟
تو دل بروئه
آره. بدک نیست
چند وقت یه بار میبینیش؟
همین آخر هفته میبینمش. قراره ببرمش یکی از بازیهای تیم دوکس رو ببینه
دوکس؟
از تیمهای لیگ دسته دوم بیسباله
دلت براش تنگ شده؟
البته
فقط فکر تشکیل یه زندگی دیگه وحشتزدهم میکنه
زندگی خودمو هم بهزور دارم میگردونم
هنوز با سبدهای شیر قفسههامو میسازم
قفسههای خونۀ من واقعیه، ولی بعید میدونم اون قفسهها
معادل باشن با درک و فهم بالاتر
کاری که کردی شهامت میطلبه
خوشحالم که صاحب یه زندگی واقعی هستی
خوشحالم که اینجام
پیش تو
منم همینطور
از بیسبال خوشم میاد
- واقعاً؟ - اوهوم
یعنی، مطمئنم اگه یه بازی بیسبال از نزدیک میدیدم، ازش خوشم میاومد
وندی، من پسرمو به کسایی که باهاشون قرار میذارم، معرفی نمیکنم
نه. البته که نه
نه اینکه...
نه... موردی نیست
بـ... ببخـ... ببخشید. نباید اینو میگفتم
- بحث تو نیست - نه
مخصوصاً تو نه. فقط...
نباید... پسرت رو به کسایی که
نمیشناسیشون معرفی کنی
میدونی، من با کسایی مصاحبه میکنم که بهخاطر
مادرهای بىبندوبارشون به این روز افتادن، و...
نمیگم تو بی...
میشه برگردیم به چند دقیقه پیش،
به بعد از اینکه بهترین سکسِ عمرمو تجربه کردم،
و قبل از اینکه خودمو دعوت کردم به لیگ رده پایین؟
اسمش «لیگ دسته یک»ـه
و... پسرم اگه تو رو میدید، ازت خوشش میاومد
اون اخیراً... مشکلات زیادی رو از سر گذرونده، و نمی...
نمیخوام هنوز که نه به داره و نه به باره... بترسونمش
واقعاً بهترین سکس عمرت بود؟
اون داستان معلم همجنسگرات حرکت قشنگی بود
به موقع هم بود
باید یه راهی پیدا میکردم
که احساس طرد شدنش رو از بین ببره
- خب، راهت جواب داد - ولی بعد همجنسگرا بودنش رو
شدیداً انکار کرد
راستش در مقابل آزارگر خطاب شدن کمتر از همجنسگرا خطاب شدن گارد میگرفت
بهنظر من که انکار مصرانه نشونۀ دروغگوییه
هنلی خیلی از چیزها رو شدیداً حاشا کرده. تجاوز، شکنجه و قتل
با این استدلال که نقشی توی هیچکدوم از اون جنایتها نداشته،
خودش رو تبرئه میکنه
جالبه که میتونه حساب خودش رو از مجرمها جدا کنه
باید در نظر بگیریم که هنلی بچه بوده
No comments yet. Be the first to leave one.