نخستین 185 خط.
با ده کمدین شروع کردیم...
...و فقط یک هدف: نخند!
وای خدا.
گند بزنی، جو!
ولی یکی یکی...
شیطونک ناقلا.
...مثل صندلی باب،
طاقتشون طاق شد.
رفیق، خودت به خودت گند زدی.
همه دارن یه کمی خل و چل میشن.
حالا فقط پنج بازیکن باقی مونده.
حالا چه حسی داری، عوضی؟
کی آخرین نفر میخنده؟
یه کله میزنم تو سرت.
اوه!
من میگم همین میشه.
همه اینجا کارت زرد دارن، پس...
اگه بخندی، میری بیرون.
من میرم اون تو، بازی رو از نو شروع میکنم.
موفق باشی.
و خیلی مهمه، جیمی.
فقط ۴۵ دقیقه دیگه وقت دارید، همگی.
وای!
فوقالعادهست واقعا.
همون تو بمونید.
ریچارد بالاخره کارت زرد میگیره، و مهمتر از اون،
یه ذره انسانیت نشون میده.
خب. بازی از نو شروع میشه... همین الان.
۴۵ دقیقه مونده. خیلی خوب پیش رفتیم.
نمیتونم اینو از اینجا رد کنم.
باید بگم، وقتی ۱۵ سالم بود، سعی کردم موهامو فرق وسط بزنم
یک سال از عمرم رفت.
منظورت چیه؟
فقط سعی کردم...
صاف باشه.
گات بودن تو ایپسویچ همیشه خیلی سخته.
اوم.
اون همیشه فقط حرفای خندهدار میزنه.
همه الان یه کم انرژی گرفتن.
همینه. همه برگشتن به بازی.
فکر کنم همه فکر میکردن ریچارد شکستناپذیره.
و حالا که کارت زرد گرفته، میگن: "خب.
همه برابر شدیم."
نظری در مورد جِی.لو داری؟
بله.
فیلم مورد علاقهام از اون "خدمتکار منهتن"ه،
با اختلاف زیاد.
قسمت مورد علاقهام تو هر فیلم جنیفر لوپز...
آره.
یه جورایی در موقعیت کارگری سطح پایینه،
و یکی بهش حرفای روحیه بخش میزنه و میگه میتونه شرکت رو اداره کنه.
آه، آره.
و بعد ایدهاش رو مطرح میکنه، و میگه،
"من ۱۰ ساله اینجا کار میکنم،"
و اونا ردش میکنن چون صلاحیت نداره.
باید... باید نجاتشون بدیم از دستش؟
اگه... اگه تو مهمونیای بودیم که اونا دوستامون بودن، میگفتیم،
"بیا اونا رو از دست این یارو دور کنیم."
الان داشتی زندگی منو توصیف میکردی.
لو قیافهاش جوریه انگار قربانی جرم شده،
و یکی یه ژاکت پلیس روش انداخته.
اوه، خدای من.
واقعا هم همینطوره!
"آه، سال سختی داشتم. نه، وحشتناک بود."
"یه فنجان چای میخوای؟"
ریچارد، من مبارزه کردم...
یعنی، با یه پروانه مبارزه کردم، که بردم.
بعد رفتم سراغ یه مار، و با یه پایتون مبارزه کردم.
بله.
و بعد با یه تمساح مبارزه کردم.
خب.
ترسناکترینش تمساح بود.
عصبانی بود و دمش خورد به یه درخت.
و قو... و صداش اینجوری بود، بوم!
قدرت این موجودات. ولی مجبور بودم بپرم روش.
بهش بگو احمق.
و، ام، و بعد جشن بگیرم که شکستش دادم.
باشه، خب.
من میرم اون تو. یه بازی دارم.
اوه!
قراره یکی رو برگردونم.
این کجا بود؟
یه جور پاتوق خلوت و ناجور نزدیک اَشفورد، تو کِنت.
درسته.
بله؟
هاپ هاپ.
در. اوه، این کار میکنه.
اوه، درها.
فکر کردم شاید یه بازی کوچیک بکنیم.
نه.
ام، همه روی صحنه. من بهتون میگم کجا بشینید.
اوه، خدای من.
خیلی ازش خوشم میاد.
چون عصبانی میشه؟ اوم.
اون تیپ توئه؟
چرا همه با این اوکیان؟
آیا...
چون... بگم چرا؟
چون همهمون یه مشت مشکلات کوفتی از بچگی داریم.
من قراره یه خط براتون پخش کنم.
از یه آهنگ معروف...
...و تنها کاری که باید بکنید اینه که اون خط رو دوباره بخونید.
یه دکمه رو ساعتم دارم اینجا.
یه دکمه قرمزه.
پس اگه کسی بخنده، من میتونم فشارش بدم.
و بعد از بازی حذف میشن، و باید بیان پیش من.
آره.
اینم خطی که قراره بخونید. آهنگ "Loving You" از مینی رایپرتونه.
اوه، خدای من.
لو.
چهآه.
واقعاً خوب بود.
هریت.
اوه، نه، هریت بیچاره.
ببخشید، هریت. دوباره شروع کنیم، از اول.
لطفاً از اول دوباره بخون.
نه، صبر کن، صبر کن. بذار من بهت ریتم بدم.
ما داریم بهت ریتم میدیم، هریت. یالا.
اون واقعاً خوب بود.
آره.
اون فوقالعاده عمل کرد.
بیاین اینجا. بیاین نگاه کنید. چون میخوایم بازپخش رو ببینیم.
این سختترین کاری بود که تا حالا انجام دادم.
از زایمان هم سختتر بود، و من بیحسی اپیدورال نداشتم.
وقتشه.
ما داریم بهت ریتم میدیم، هریت. یالا.
اون مایه تأسف بود.
آره.
فوقالعاده بازی کردی.
آفرین، هریت.
بهترین لحظات رو داشتم. کاملاً دیوانهوار بود.
چه طوفانی بود.
خیلی... خیلی سختی کشیده.
ممنون، ریچارد.
باشه. فکر کردم اون واسه منه. ممنون.
انگار فکر میکنه تو برنامه "بچلور"ه.
باشه.
خیلی خوب بودی.
خیلی استرسزا بود.
یعنی، توپ پینگپنگ؟
توپای پینگپنگ.
من هیچوقت فکر نمیکردم لو
جزو چهار نفر نهایی باشه. تو یه...
لو وسط جمله
اغلب اوقات میخنده.
من زندگی کردم، جیمی.
تو حتی نمیدونی.
اوه!
فوقالعادهست.
عزیزم!
باورنکردنیه.
خبر بد اینه که هریت از بازی حذف شد.
خبر خوب اینه که دیگه لازم نیست به آواز خوندنش گوش بدیم.
هی!
میدونی چیه؟ از استقامتت تحت تاثیر قرار گرفتم.
تو تمام شش ساعت با تمام قدرت پیش رفتی.
آره.
بیاین بازی رو از سر بگیریم.
وای خدا، چقدر سردمه. باید یه چای داغ بخورم.
تو "مارکس و اسپنسر" حالت خوبه؟
چون اونجا یه جای نسبتاً سرده...
...تو سالن غذاخوری.
اگه دنبال یه جای گرمی، پتس ات هوم.
اون یه جای گرمه. اون واقعاً یه جای گرمه.
ما هنوز جوکر لو رو نشنیدیم.
نه! نکته خوبیه.
سلام؟
میشه لو بره جوکرش رو آماده کنه؟
لو؟
لو یه کم پیچیدهست.
یه چیزی تو وجودش هست.
همونطور که گفتم، یه کم غافلگیرت میکنه،
و خیلی هم پرروئه.
و یهو حس میکنی لبخند داره میاد،
و بهتره که در بری.
اساساً، تا به این مرحله برسی، جامعهستیزی.
چون اساساً...
...اینقدر حاضری هر نوع از حسهای عادی رو سرکوب کنی...
آره.
تعاملات و روابط انسانی،
که اساساً، تو عملاً یه جامعهستیزی.
آره، آره.
یه جورایی سی و پنج سال اول زندگیم رو اینطوری گذروندم.
و حالا چند ساله که یه جورایی از اون وضعیت دراومدم،
ولی حس میکنم برگشتم سر خونه اول.
No comments yet. Be the first to leave one.